به قلم نسرین برزین

چکیده
با وجود موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز ایران در اتصال شرق به غرب و همراستایی ظاهری با ابتکار «کمربند و جاده» چین، سرمایهگذاری چین در زیرساختهای حملونقلی ایران محدود و غیرسیستماتیک باقی مانده است. این مقاله با اتخاذ زاویه دید سیاستگذار و تحلیلگر چینی، نشان میدهد که این وضعیت نه حاصل بیاهمیتی ایران، بلکه نتیجه برهمکنش پیچیدهای از ریسکهای تحریمی، محاسبات بازده سرمایه، ناپایداری نهادی ایران و اولویتبندی کریدورهای جایگزین در راهبرد کلان چین است. مقاله نتیجه میگیرد که تا زمانی که ایران نتواند خود را بهعنوان یک گره لجستیکی کمریسک و قابل پیشبینی بازتعریف کند، نقش آن در BRI در سطح بالقوه باقی خواهد ماند.
واژگان کلیدی: ابتکار کمربند و جاده، ایران، چین، زیرساخت حملونقل، ژئوپلیتیک لجستیک، ریسک سرمایهگذاری
ابتکار کمربند و جاده (BRI) از زمان معرفی رسمی آن در سال ۲۰۱۳، بهعنوان یکی از جاهطلبانهترین پروژههای زیرساختی و ژئوپلیتیکی قرن بیستویکم شناخته میشود. در این چارچوب، ایران بهواسطه موقعیت جغرافیایی خود در اتصال آسیای شرقی، آسیای مرکزی، خاورمیانه و اروپا، همواره بهعنوان یک حلقه بالقوه مهم مطرح بوده است. با این حال، شواهد تجربی نشان میدهد که چین برخلاف سرمایهگذاریهای گسترده در کشورهایی نظیر پاکستان، قزاقستان یا کشورهای اروپای شرقی، از تعهد سرمایهای بزرگ در زیرساختهای حملونقلی ایران اجتناب کرده است. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که چرا این شکاف میان ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران و رفتار سرمایهگذاری چین شکل گرفته است.
از منظر سیاستگذاری چین، BRI نه یک پروژه صرفاً توسعهای، بلکه ابزاری برای مدیریت ریسکهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی است. سرمایهگذاری زیرساختی تنها در صورتی توجیهپذیر تلقی میشود که کشور میزبان بتواند:
ثبات نهادی بلندمدت ارائه دهد
بازده اقتصادی قابل پیشبینی ایجاد کند
ریسکهای سیاسی و حقوقی را در سطح قابل کنترل نگه دارد
در این چارچوب، چین تمایل دارد سرمایه خود را در کریدورهایی متمرکز کند که امکان کنترل، تنوع مسیر و کاهش شوکهای خارجی را فراهم میکنند. ایران، علیرغم مزیت جغرافیایی، در تحقق این سه شرط با چالشهای ساختاری مواجه است
تحریمها و ریسک سیستماتیک سرمایهگذاری
تحریمهای بینالمللی علیه ایران صرفاً یک محدودیت سیاسی نیستند، بلکه یک ریسک سیستماتیک اقتصادی ایجاد میکنند. پروژههای زیرساختی حملونقل مستلزم دسترسی به نظام بانکی بینالمللی، بیمههای معتبر، قراردادهای EPC شفاف و سازوکارهای داوری حقوقی هستند. در ایران، تحریمها موجب اختلال در تمام این لایهها شدهاند.
از منظر چینی، استفاده از سازوکارهای غیررسمی برای تجارت کالاهای انرژیمحور ممکن است امکانپذیر باشد، اما چنین سازوکارهایی برای پروژههای بلندمدت حملونقلی که نیازمند شفافیت مالی و حقوقی هستند، ناکارآمد تلقی میشوند. بنابراین، تحریمها هزینه مبادله سرمایهگذاری را به سطحی بالاتر از آستانه تحمل چین افزایش دادهاند.
مقایسه کریدوری و اولویتبندی منطقهای
تحلیل تطبیقی کریدورهای BRI نشان میدهد که چین بهجای تمرکز بر یک مسیر پرریسک، به دنبال تکثیر مسیرهای جایگزین است. کریدور اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) نمونهای از یک مسیر با معماری نهادی یکپارچه، تعهد سیاسی پایدار و چارچوب اجرایی روشن است.
در مقابل، پروژههای حملونقلی در ایران اغلب بهصورت جزیرهای، بدون پیوند مؤثر با شبکه منطقهای و فاقد فرماندهی نهادی واحد تعریف شدهاند. از دید چینی، این امر مانع شکلگیری یک کریدور قابل اتکا میشود و جذابیت سرمایهگذاری را کاهش میدهد.
ناپایداری نهادی و ریسک حکمرانی در ایران
یکی از عوامل کمتر مورد توجه در تحلیلهای داخلی، مسئله ریسک حکمرانی است. تغییر مکرر سیاستهای اقتصادی، نبود ثبات در قوانین سرمایهگذاری خارجی، و فاصله معنادار میان توافقهای سیاسی و اجرای عملی پروژهها، تصویر ایران را بهعنوان یک شریک بلندمدت تضعیف کرده است.
از منظر سرمایهگذار چینی، زیرساخت حملونقل یک دارایی راهبردی با افق زمانی چنددهساله است. در چنین افقی، ناپایداری نهادی بهمراتب مهمتر از مزیتهای کوتاهمدت ژئوپلیتیکی ارزیابی میشود.
سند همکاری ۲۵ ساله ایران و چین: محدودیتهای اجرایی
سند همکاری جامع ۲۵ ساله ایران و چین، اگرچه از نظر سیاسی اهمیت نمادین داشت، اما فاقد پیوستهای اجرایی دقیق در حوزه حملونقل بود. نبود پروژههای اولویتبندیشده، مدلهای مالی شفاف و تضمینهای حقوقی مشخص، موجب شد این سند نتواند به پروژههای زیرساختی بزرگ و عملیاتی تبدیل شود. از دید چینی، اسناد راهبردی بدون چارچوب اجرایی مشخص، ارزش سرمایهگذاری ایجاد نمیکنند.
این مقاله نشان میدهد که عدم سرمایهگذاری گسترده چین در زیرساختهای حملونقلی ایران در چارچوب BRI، حاصل بیتوجهی یا خصومت سیاسی نیست، بلکه نتیجه یک ارزیابی عقلانی از ریسکها و بازدههاست. تا زمانی که ایران نتواند با اصلاح ساختارهای نهادی، کاهش ریسکهای سیستماتیک و ارائه یک معماری کریدوری منسجم، خود را بهعنوان یک گره لجستیکی قابل پیشبینی معرفی کند، نقش آن در ابتکار کمربند و جاده محدود و بالقوه باقی خواهد ماند.