ویرگول
ورودثبت نام
حدیث
حدیث• اَللھمَّ اشْغلْنا بِذِکرِك •
حدیث
حدیث
خواندن ۱۵ دقیقه·۱ ماه پیش

من و تک تک روزهای جنگ رمضان

میخواستم اسم این پست رو بزارم روزای عجیب 405 اما دیدم بیشتر شبیه خاطرات زمان جنگ شده ولی خب اینطور شروع میکنم :

شروع 405 با عجیب ترین روزا داره میگذره

گرچه که 404 هم عجیب بود اما دلم میخاد بیشتر اسم تلخ رو روش بزارم

امسال هرچقدر که عجیبه اما یه حالت غرور داره یه حال عجیب حماسه ای که کل مردم هرروز دارن پر غرور تر از همیشه تو خیابونا راه میرن و منی که حتی تو این اوضاع نابسامان هم عجیب ترین اتفاقا و ذهنیتا واسم میوفته

نیمه شب ۱۹ فروردین

___

حقیقتا اگر بخوایم واقع بین باشیم این روزا داره منو دیوونه می‌کنه

ما آدما هیچوقت دلمون نمیخواد به جایی بفهمیم اشتباه کردیم اما من دارم حسش میکنم ! تو قدم قدم این روزایی که میرم حس میکنم کل راهم اشتباه بود کل ذهنیتم اشتباه بود ، منی که عادت دارم با کوچکترین آلودگی یا پیام مسخره ای اکانتمو دیلیت کنم این روزا دلم میخاد کل زندگیمو دیلیت کنم که از نو بسازم !

دلم میخاد ی جمله بی ربط به حرفام بنویسم

مثل این جمله از نهج‌البلاغه که امام علی گفته( کسی که غیرت داشته‌باشد زنا نمیکند.)

۲۳ فروردین ۱۴۰۵

_____

امروز 23 فروردین 1405 ساعت 14:20 و منی که درگیرم که امشب مسجد رفتنو شروع کنم یا نه

میدونم اگر شروعش کنم قراره حال و احوالی پیدا کنم که شاید کل زندگیم رو تغییر بده

احساس میکنم امشب میخام یه زندگی دیگرو شروع کنم و یجور دیگه نگاه کنم

به همه چیز !

پس خدایا تو که میدونی تنها کسی که الان و همیشه میتونه کمکمون کنه

کمکم کن❤️

__

یه رفیق قدیمی که همه حرفاتو گوش میداد از دست دادن بدیش اینه که دیگه وقتی بغض تو گلوته نمیدونی به کی بگیو چجوری بگی

من نمی‌دونم چیکار کنم نمی‌دونم به کی بگم

میدونم خدا هست میدونم تنها شدم که به اون بالایی نزدیکتر بشم میدونم سختی تو این مسیری که انتخاب کردم اجباره ، مرحله دیشبو که تونستم رد کنم و کاری که با تمام وجودم میخواستم انجام ندادم فکر کردم بعدا حس قوی بودن میکنم اما نکردم ! فقط صبح روز بعدش بلند شدم ، زودتر از همیشه؛ به زندگی عادیم ادامه دادم و گفتم خوبه که اون کارو نکردی

همین

نمی‌دونم راهی که میرم درسته یا غلط

نمی‌دونم چیکار دارم میکنم

فقط میدونم همه چی کم کم داره واسم پوچ میشه بی معنی میشه یجوری که انگار باید انجامش بدی اما خوشحالی و غم رو بیخیال شو

خدایا تو منو میفهمی تو درکم می‌کنی خودت کمکم کن خواهش میکنم

۲۳ فروردین ساعت ۲۳:۱۸

__

تو این لحظه شاید میشه گفت قشنگترین چیزایی که میدونستم رو دیدم ! مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى (ضحی۳)

که خدا تو را به حال خودت رها نکرده ❤️‍🩹

و

یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیسَ لَه(جوشن‌کبیر)

ای مونس آنکس که مونسی ندارد.❤️‍🩹

۰۰:۲۶ ۲۴ فروردین

___

و امروز شاید بشه گفت معجزه ی خدا رو واسه خودم دیدم !

قبولی توی اولین بار آزمون دادن آئین نامه! شاید بشه گفت یکی از موفقیت ها و تنها قشنگی امروز برای من بود

خدای مهربونم مرسی بابتش مرسی بابت اینهمه خوبی و لطفت ...♥

اینم میزارم اینجا که یادم بمونه :

قبولی آئین نامه در ۲۶ فروردین ۱۴۰۵ ساعت ۲:۵۰تا ۳:۲۰

___

میخام امروز یه توصیه کنم بهتون که بنظرم خیلی مهمه

سعی کنید هرروز حدیث کساء رو بخونید یا گوش بدید باور کنید آرامشی بهتون دست میده که خودتون هم باورتون نمیشه

ذهنتون رو اروم می‌کنه و حالتون رو بهتر می‌کنه

___

نیمه شب ۲۷ فروردین ساعت ۰۳:۰۱

چیزی که تفاوت آدما رو مشخص می‌کنه ذات و شخصیتشونه

جالبه بدونید از نظر من حتی اینکه به این موضوع فکر کنی و بخوای خودتو مقایسه کنی که من با شخصیت و فلانی بی شخصیت هم از شخصیت کمه توعه!

پس نتیجه میگیریم اصن آدم با شخصیت و با ذات درست این موضوع رو اینطوری بیان نمیکنه

شایدم اصلا بیان نمیکنه

چون آدم با شخصیت نمیاد نگاه کنه خودش چی داره بقیه چی دارن

فقط به خودش نگاه می‌کنه به چیزایی که خودش میخواد و به نظرش درستن

این روزا یه چیز مهم فهمیدم اونم این بود که ما آدما تو ذهنمون یچیزایی رو سخت کردیم واسه همینم سر همه چی به خودمون آسون میگیریم که یوقت اون سختیه اذیتمون نکنه یوقت چیزیمون نشه با اون سختیه کوچیک

شاید بهتره به خودمون بیایم و بفهمیم کل زندگی همینه تجربه سختی که حداقل اون شیرینی بعدش بهمون بچسبه

فکرشو بکنید اگر هیچ مردی به خودش سخت نمیگرفت ما می‌خواستیم از کجا معنی غیرتو بفهمیم

از کجا معنیه امنیت رو بفهمیم

نمیخوام بحثو جنسیتی کنم اما بعضی چیزا مردونس

نمی‌دونم چرا بعضی دخترا یا خانوما فکر میکنن اینکه همیشه زن با جنس لطیف خطاب بشه یه چیز بد و زشته

بنظر من که خیلی قشنگه از یه جنس ظریف بوجود اومده باشی و بتونی انقد زیبا مثل یه الماس بدرخشی

و در آخر جمله ای که یه دوست قبلا بهم گفته بود که اگر الماس تراش نخوره (تو بحث من معنیش سختی کشیدنه) هیچوقت انقد قشنگ نیست!

پس شاید نیاز باشه بعضی وقتا خودمون یه سری چیزا رو محدود کنیم واسه خودمون

مطمئن باش بعدش چیزای قشنگتری میبینی💎

راستی یکی امشب بهم بگه چرا انقد کم سامی یوسف گوش میدیم؟ دیگه چی می‌خوایم از یه خواننده

صدا خوب ، متن خوب ، ریتم عالی چی کم داره دیگه ؟

___

بچه ها این نوحه چیه تازه شنیدمش دیوونم کرده

میگه شد شد نشد میرم کربلا

خدایا کم دلمون خونه که هوای حسین هم میزاری تو دلم ؟

بچه ها جدی جدی هوای محرم گرفتم

خدایا چیکار می‌کنی امشب که دلم میخاد مغزو قلبمو دربیارم و فقط گریه کنم

___

و من شاید معنیه این تیکه از شعار انقلابی که میگه «« با صلابت قدم می‌زنیم سیلی بر ستم میزنیم» رو دقیقا تو همین روزا فهمیدم!

بنظر من تو این روزا میشه شرف و غیرتو فهمید

میشه فهمید کدوم سمت بودی و کدوم سمت میخوای که باشی

اگر ازین جنگ سالم بیرون بیام تا آخر عمرم قوی تر و محکم تر از همیشه با شعار هیهات من الذلة پشت این دین و ایمانم❤️‍🩹

۲۷ فروردین ساعت ۲۳:۳۸

___

بچه ها تاحالا به این فکر کردین حس تایپ کردن تو ویرگول مثل حسیه که تو دل دهه هفتاده؟

لپتاپتو روشن می‌کنی یه صفحه خالی باز می‌کنی و شروع می‌کنی به تایپ کردن چیزایی که تو مغزته!

مرسی از ویرگول که اگر الان وبلاگای قدیمی نیستن که احساس خوبارو بهمون بدن ویرگول هست ..

۲۷ فروردین ساعت ۲۳:۴۷

___

شاید این جنگ لازم بود

شاید این شهادت با وجود تمام امتیازاتی که واسه خود شهدا داشت واسه ما هم نیاز بود

که بفهمیم کجای کاریم

که بفهمیم راهمون درسته یا اشتباه محضه

تاحالا به این فکر کردین که ایران واقعا چقدررر باشکوهه؟ ازین نقطه که من براتون می‌نویسم نزدیک ۴۰ روزه که کل ملت پر اقتدار ایران هرشب میرن راهپیمایی

از مایی بشنوید که خودمون هرشب بیرونیم

آدمای اینجا خستگی نمیشناسن

آدمای اینجا بی ادب نیستن ، فحش نمیدن ، سطل اشغال آتیش نمیزنن ،باهم مهربونن با هم از وطنشون دفاع میکنن ، مرد و زن شرف و غیرتو نشون ما جوونا میدن

دارن نشونمون میدن چجوری باید در آینده پشت این وطن باشیم

ابن لحظه واسه من بیشتر از هرچیزی رو این جمله تاکید شد که «هرچه ندیدی بیا در وطن ما ببین » چون فکر نمیکنم هیچ کشوری تو دنیا انقد باغیرت باشه

افکار نیمه شبی (ساعت ۱:۵۸) ۲۸ فروردین

____

ساعت 16:07 اتمام کتاب مزدوران انگلیس و خوندنش توی تقریبا 2 ساعت

برداشتم رو بخوام بگم حقیقتا کتاب عجیبی بود

همیشه از دور و ور می‌شنویم که دشمن چقدر در تلاشه تا چقد دین اسلام خصوصا شیعه و خصوصا کشور ایران رو متزلزل کنه اما هیچ کدوممون حتی باورمون نمیشد در این قدر نفوذ کرده باشن یا برنامشو چیده باشن

حرف دیگه این ندارم این کتاب پیشنهاد میشه به شدت اما بنظرم خوندنش تو حال و هوای جنگ یه چیز دیگه بود مرسی از پدر بابت توصیش💗

____

ساعت 19:58 ، 28 فروردین و منی که بعد از چند ساعت هنوزم تو فکر کتاب مزدوران انگلیسم

دارم به این فکر میکنم که اگر واقعا اینطور که تو کتاب نوشته عمل کنن یعنی رسماً توی کشور ما اینهمه جاسوس منطقی ترین چیز ممکنه

خصوصا تو روزای مذخرف دی ماه 404 که کلی جاسوس پیدا میکردن و ما متعجب بودیم که اینهمه کجا بودن

اما امروز با خوندن این کتاب میفهمم که جاسوسا لباسای عجیب نمیپوشن

همشون کت و شلواری و کراواتی نیستن

اینجور آدمای رذل و مذخرف متاسفانه توی جامعه ی ما پره شبیه خودمون زندگی میکنن نفس میکشن و ما کوچیکترین ذهنیتی از اینکه به چی فکر میکنن و چی تو سرشون میگذره و حتی نقششون تا دو دقیقه ی دیگه چیه نداریم

حالا که بیشتر دقت میکنم بنظرم منطقیه که انقد خانواده های ما سختگیر باشن ، علمای ما تو بعضی چیزا جوری سختگیری کنن که ما همش بگیم چرا ؟ و یه جواب منطقی بخوایم که جوابش نهفته س تو خیلی چیزا که ما نمی‌دونیم و شاید هیچوقت هم نفهمیم

سیاست کثافت ترین چیز توی دنیاس که همه جارو آلوده کرده

_____

امروز زودتر از همیشه دارم حدیث کساء رو گوش میدم

میدونم قبلا بهتون گفته بودم هرروز گوش بدید اما میخام بازم بگم میخام تاکید کنم چون

امروز داشتم فکر میکردم منه حدیث یه ارادت عجیب و غریب و ویژه به امام حسین دارم نمی‌دونم از کجا اینهمه عشق و شیفتگی اومد اما میدونم بخشیش بخاطر عشقیه که مادرم بهم یاد داده به اهل بیت داشته باشم اما امام حسین

یجور دیگست، یه چیز دیگست

یه حس قشنگی داره که پیش هیچکس پیدا نمیکنم

تا امروز که پایین براتون تاریخشو میزنم فقط یکبار رفتم کربلا ولی همون یبارم جوری دیوونم کرد که وقتی برگشتم یه هفته مریض بودم

اونجا که میری دیگه دلت نمیخاد برگردی دلت میخاد تا ابد بخوابی تو حرم بمونی همونجا خوشبحال تک تک خُدام اونجا...

حدیث کساء هم یکی از چیزای راجب امام حسین و اهل بیته گوش بدید لطفا

یا امام حسین خودت کمکم کن به هممون کمک کن❤️

ساعت 20:15 ، 28 فروردین

____

دیگه بزرگ شدم مامان

دیگه وقتی ناراحتم نمیشینم و زانوی غم بغل نمیگیرم

دیگه وقتی ناراحت میشم غذامو میخورم کامل و با ولع تر از همیشه ! یاد گرفتم دیگه وقتی ناراحت میشم نزارم بفهمی

ولی تو دعام کن مامان

همیشه دعام کن ...

ساعت 22:59 ، 28 فروردین

____

امشب فال گرفتم و واسم تعبیر فال خوشی اومده

نوشته که

ویژگی های صاحب فال :

به جهت بعضی مسائل به دیگران به ویژه بزرگان بدبین هستید.

دل با صفایی میخواهید و سعی میکنید با عقل و تدبیر به آن برسید (عقل اگر داند )

به زودی اتفاق مهمی برای شما پیش می آید و مسیر زندگی شما رو به پاکی و موفقیت عوض میشود (آیتی از لطف بر ما کشف کرد)

وظایف صاحب فال :

در دنیا زیبایی را ببین و به دیگران بدبین نباش

از قدر و قضای الهی شکایت نکن و صبر داشته باش

مناجات با خدا و توسل به ائمه زیاد داشته باش

و جمله ی آخر که عاشقش شدم : « راه عاشقی دل پاک است نه عقل عاقبت اندیش (عاقلان دیوانه کردند)»

ساعت 00:21 ، 29 فروردین

، 29 فروردین 405

از نظر من سخت ترین کار دنیا نوشتنه .

نوشتن راجب روزت، راجب زندگیت ، حتی اگر سرت بالا باشه . چه برسه ماها که حتی سرمونم بالا نیست . بعضی از حرفایی که اینجا می‌نویسم یه نامه است، نامه به خدا.

این روزای جنگ آدم معنی خیلی چیزارو می‌فهمه. راسته که میگن تو سختی آدما به خودشون میان منم تو این سختی به خودم اومدم .البته هنوز مطمئن نیستم .

اما خب میدونم حالم عجیبه ، میدونم گیج شدم . دیگه نمی‌فهمم کدوم کارم درسته و کدوم نیست شاید واسه یه آدم 20 ساله بودن خیلی بچه و تازه کار باشم، میدونم که اون بالایی همیشه هست تا همه ی مارو کمک کنه اما اینبار به جور دیگه ازش کمک میخوام . خدا جون میشه به من ویژه از کمک کنی؟ خیلی سردرگرمم.

ساعت 04:03

حقیقتا خوندن کتاب سلام بر ابراهیم 1 اصلا توی برنامه های این ماه من نبود اما وقتی تو طاقچه می‌گشتم یهو چشمم بهش خورد و راستش نفهمیدم از 1 شب تا الان چجوری نشستم پای این کتاب. بعضی جاهاش گریه کردم، بعضی جاهاش خندیدم و الان میترسم ازینکه این کتاب تموم بشه ( البته خوشحالم که کتاب سلام بر ابراهیم 2 هم نوشته شده و بعدش میرم سراغ اون

و اینکه آقای آلبر کامو لطفاً من رو ببخشید که کتاب معروفتون ( بیگانه ) رو نصفه نیمه ول کردم و افتادم پای کتاب سلام بر ابراهیم .

اما بین خودمون بمونه کتابی که راجب وطنت و هم وطنت نوشته باشه یه مزه ی دیگه میده مگه نه ؟

___

ساعت 01:45 شب ۳۱ فروردین 405

اول از همه حرفامو با یه یا علی شروع کنم چون جاتون خالی نشستم کف زمین تو اتاقم دارم حدیث کساء گوش میدم پس یا علی!

به احترام حدیث کسائی که دارم گوش میدم با اینکه قبلا یبار گفتم اما لطفاً میشه همین الان پاشید برید گوش بدید ؟ باور کنید آروم میشید اگر هم آروم هستین آرومتر می‌شید.

دوم اینکه بهرحال باید یکی تو این دنیا شرف و غیرتو نشون بده و چه بهتر که ملت ما دارن به کل دنیا نشونش میدن یاد این جمله افتادم که راجب ایران می‌گفت اگر چه ما جنگ طلب نیستیم اما جنگ بلدیم .

این صفحه قرار بود صرفا واسه کارایی باشه که طی این مدت کردم اما خب ازون جایی که تو جنگیم نگاه کردم دیدم اکثر حرفام راجب جنگ میشه پس اگر دارید میخونید و میگید چرا بعضی جاهاش هیچ ربطی به عنوان نداره پوزش منو بپذیرید♥

ساعت 03:25

امسال واقعا سال عجیبی برای منه.

امشب برنامه قرآن هادی نصب کردم و الان که دارم براتون می‌نویسم درحال گوش دادن به آیه 46 سوره بقره هستم . خدای مهربونم حس میکنم سال 405 قراره خیلی چیزای قشنگی برای من داشته باشه و به تو نزدیک ترم کنه لطفاً کمکم کن مثل همیشه♥

_____

ساعت 01:25 روز 1 اردیبهشت

امشب حال عجیبی دارم 10 صفحه قرآن خوندم، ترجمشو خوندم، آیه هایی که بنظرم جالب بود نوشتم و عجیب ترین کاری که کردم این بود که کل سریال Bridgerton رو پاک کردم و اخراجی هارو به جاش پلی کردم . نمی‌دونم گرفتار عالم عشق شدم یا جوگیر!

شما دعا کنید گرفتار شده باشم چون خیلی دلم میخواد

ساعت 01:59

بچه ها لطفاً به یاد اخراجی ها برای غافل گیری اموات صلوات.

_____

ساعت 02:57 صبح روز یکم اردیبهشت زمان دقیقی که کتاب بیگانه رو تموم کردم.

حقیقتا تا اواسطش جذابیتی برام نداشت اما بعد یهویی آخرش جالب شد اما خب من زیاد ازین کتاب خوشم نیومد و دلیل اینهمه معروفیت رو نفهمیدم بهرحال ارزش یکبار خوندن رو داره و اگر حس می‌کنید افسرده و تنهایید حتما بخونیدش چون حالتون بدتر میشه:)

______

ساعت 02:28 روز دوم اردیبهشت

بچه ها داستان این شعر که میگه :

اگر که من منم پس کو کدوی گردنم رو میدونید؟

یه آقاهه بوده که همیشه به کدو دور گردنش گذاشته بوده و فکر می‌کرده خودش اون کدوعه و اگر اون کدو دور گردنش نباشه دیگه وجود نداره

یه روز یه نفر واسه اذیت کردنش وقتی که خواب بوده میاد این کدو رو از دور گردنش برمیداره و میزاره دور گردن یکی دیگه

این آقا صبح بیدار میشه میبینه کدو دور گردنش نیست و دور گردن یکی دیگست اون لحظس که میگه

اگر که من منم پس کو کدوی گردنم

_______

امروز 5 اردیبهشت ساعت 02:05 صبح

میخام یه تراپی جدید بهتون هدیه بدم مخصوص شبایی که دلتون گرفته و غم دارید

نصفه شب که شد چراغای اتاقتون رو خاموش کنید ، یه لامپ کم نور روشن کنید ، یه عود بردارید و روشن کنید ، زیارت عاشورا رو پلی کنید و کامل گوش بدید

بعد ازینکه تموم شد وضو بگیرید و نماز شب بخونید

آرامشی نصیبتون میشه که من هیچ کجای دنیا ندیدم

حس می‌کنید تو بغل خدایید و هرچی میخواید بهش میگید

خدایا شکرت ازاینکه روز به روز داره توکلم بهت بیشتر میشه 💗 خدایا بهم توفیق بده ادامه بدم و تو همین حال و هوای قشنگ بمونم

راستی بچه ها یه چیز جالب یاد گرفتم

هروقت خواستید گناه کنید یا به کاری وسوستون کرد انجامش بدید و ته دلتون حس کردید اشتباهه با خودتون بگید فردا شب انجامش میدم 90 درصد باعث میشه دیگه سمتش نرید.

______

تجربه من از شنیدن سوره یاسین خیلی عجیب بود

الان یک دقیقه از این تجربه میگذره که دارم براتون مینویسمش.

به محض پلی شدن سوره یس خیلی حالت عجیبی بهم دست داد احساس خواب‌آلودگی و خستگی خیلی زیادی گرفتم و تا بسم الله رو گفت من با چادرنماز دراز کشیدم رو سجاده و چشمامو بستم.

تا دقیقه نهم فقط میتونستم به سقف نگاه کنم و کل ۱۶ دقیقه شنیدن این سوره به هیچ چیزی! به هییییچ چیزی فکر نکردم .

به طرز عجیبی خستگیمو احساس میکردم و بعد از چند دقیقه تسبیح رو دستم گرفتم و خیلی آروم به صورتم می‌کشیدم

این برام از همه عجیب تر بود که تسبیح رو به هرجای صورتم می‌کشیدم انگار اون بخش از صورتم آروم میشد شل میشد

آخر از همه هم تسبیح توی دستام و لای انگشتام بود آرامش عمیقی داشتم با اینکه حتی قرآن رو باز نکرده بودم و باهاش نمیخوندم یا حتی ترجمشو هنوز نخوندم و نمی‌دونم این سوره راجب چیه

فقط می‌دونم انرژی عجیبی داشت جوری که به محض تموم شدنش اومدم رو تخت دراز کشیدم و الان حس میکنم هم خوابم میاد و هم یکم سرگیجه دارم

من زیارت عاشورا خوندم حدیث کسا خوندم کلی صلوات فرستادم و نماز شب خوندم اما هیچکدوم همچین حس عجیبی نداشت احساس میکنم الان که بخوابم تو آرامش عمیقی فرو میرم .

به قدری آرامش دارم که شاید باورتون نشه اما حس میکنم قراره بمیرم که آنقدر آروم و خواب الودم خصوصا بعد ازین چند روز که نشد قبل از خوندن نماز صبح خوابم ببره ...

ساعت 02:47 روز پنجم اردیبهشت🌸

______

چه شعر قشنگی پیدا کردم بچه ها ببینید

با خودم عهد کرده ام که

فقط نام تورا بر زبان بیاورم

و فقط نام تو را

بر روی همه گلبرگ ها بنویسم

عشق یعنی شما

و از من جز نام تو

چیزی دیگر در نمی آید

بگذار ملامتم کنند

و مدام سر به سرم بگذارند

من که به همه گل ها گفته ام

حسین

تنها نام مقدس من است

یاحسین

شاعر:محمدباقر نجف زاده

______

امشب بارون رحمت خدا باریده

خدایا شکرت بابت همه نعمتهایی که بهمون دادی و لطفاً مارو ببخش اگر قدر نمیدونیم..

روز ۶ اردیبهشت ساعت 00:12

______

من به سیاهیات پناه آوردم چون

بالاتر از سیاهی که رنگ نیست

یاحسین🖤

______

امام حسینسلام بر ابراهیم
۵
۰
حدیث
حدیث
• اَللھمَّ اشْغلْنا بِذِکرِك •
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید