«آنگاه آسیا طلوع کرد» نوشتهٔ غسان کنفانی با ترجمه حسام رحمتی توسط نشر وارونه منتشر شد. این کتاب شرح سفر نویسنده به شرق، از جمله به چین و هند است.
مقدمهٔ مترجم را بخوانید:
بیش از پنجاه سال از ترور غسان کنفانی، نویسنده و مبارز نستوۀ فلسطینی میگذرد. او اگرچه دیگر در صحنۀ سیاسی و فرهنگی فلسطین حضور فیزیکی ندارد، اما یادداشتها و نوشتههای او از رمان و داستان کوتاه گرفته تا نامهها و پژوهشهای سیاسی، کماکان منابع دست اول برای شناخت تاریخ پرآشوب این سرزمین هستند. بیشتر علاقهمندان آثار کنفانی او را با رمانهایش از قبیل «مردان در آفتاب» و «سرزمین پرتقالهای غمگین» یا شاید نامههای او به غادة السمان میشناسند. اما آنچه این نویسنده را، صرف نظر از نوشتههای ادبی از سایر نویسندگان عرب متمایز می کند، نگاه موشکافانۀ او به مسائل سیاسی عصر خود و نقد استعمار نوین است. کتاب پیش رو شرح سفری چهل روزه است که در سال ۱۹۶۵ به چین، تایلند، هند و هنگکنِگ تحت استعمار بریتانیا اتجام شد. بخشهایی از این سفرنامه ابتدا در نشریۀ المحرر و در زمان حیات نویسنده به چاپ رسید و سپس به طور کامل در جلد پنجم مجموعه آثار سیاسی او که در بردارندهٔ مقالات متعددی از او است، منتشر شد. او به خوبی هنگکنگ تحت استعمار بریتانیا، تایلند پسا پریدی، وضعیت چین شانزده سال پس از انقلاب و وضعیت هندِ هجده سال پس از استقلال را به طور دقیق و کامل روایت میکند. چنین کتابی از این رو حائز اهمیت است که تنها یک سفر سیاسی نیست بلکه خواننده را به دل صخرهها، معابد، شهرها و انسانها میبرد و، با مصاحبه سران کشورها و گفتگو با کارگران و شهروندان، تمام پدیدههای اجتماعی و فرهنگی این جوامع را به طور ملموس تبیین میکند.

از دیگر ویژگیهای جالب این کتاب بیان شیوا و گاه طنزآمیز نویسنده است؛ و از همه مهمتر، پیشبینیهای نویسنده با درک اهداف بلندپروازانۀ این ملتها و ارادۀ آنان است که امروزه نتایج آن قابل مشاهده است. غسان هیچگاه کلیت سیاسی و اجتماعی این ملتها را جانبدارانه تشریح نمیکند، و مشاهدات خود را همانند یک دوربین فیلمبرداری و چه بسا فراتر و بیرحمانهتر از آن انعکاس میدهد.
دکتر فضل النقیب از دوستان صمیمی کنفانی در مقدمۀ کتاب مجموعه پژوهشهای سیاسی کنفانی دربارۀ این سفرنامه چنین میگوید: «تمامی این یادداشت ها به قلم انسانی نگاشته شده است که قلب او قادر به شنیدن تپشهای قاره ای با بیش از شش هزار سال قدمت است. و چشمان او میتواند آنچه را که دیگران در تجربۀ حزب کمونیست، درون دیوار بزرگ چین نمیبینند، مشاهده کند. او میتواند در خیابانهای تنگ و غمگین کلکته و بمبئی در جوار شکوه و فراخ تاج محل، لایههای پنهان و نگران کنندۀ دموکراسی در هند را نیز ببیند.»
به نظر من، این جوهرۀ نگارش غسان کنفانی است که در نگاه نافذ او نسبت به واقعیت تجلی مییابد؛ کسی که رسالت خود را تنها در دفاع از حقیقت و مردمان ستمکش میبیند و نه در جزم اندیشی با هدف مصادره به نفع آرمانها.
غسان اگرچه فلسطینی بود، اما تنها به مردم فلسطین و مبارزۀ آنان تعلق ندارد، بلکه ملک طلق تمام آزادیخواهان و ستمکشان جهان است.
او در این کتاب، با زیرکی خاص خود در مالقات با مسئولان کشورهای مذکور، بی پروایانه آنان را به چالش می کشد تا از وضعیت سیاسی، طبقاتی و فرهنگی این جهان دوردست اطمینان حاصل کند.
در پایان، باید گفت که برای شناخت غسان هیچ چیزی به اندازۀ نوشتههای خود او معرف شکوه این انسان اندیشمند نیست. غسان در سراسر ۳۶ سال زندگی پرثمر خود و تا لحظۀ ترورشدن، دست از مبارزه برنداشت. سلاح او گرچه قلمی از جنس زیتون بود اما ماشۀ آن هنوز که هنوز است میچکد و قلب اشغالگران را نشانه میرود.