این داستان ٫ ناهار
🙂😋
دیروز اغا ناهار ، یه دمپخت خوشمزه ای داشتیم ٬ نِشستم پای سفره ، با اجازتون دو دیس زدم به بدن ٬ بعدم دو لیوان دوغ و آب هم پُشتش خوردم ٬
بعدش تازه یادم اومد تا نوشابه هم هست 😐 ٬
دیگه بشکه نوشابه رو برداشتم با خودم بردم تو اتاق و شروع کردم خوردن ٬ 🙂😬🙄
یه لیوان خوردم و بعدی رو ریختم کِ یمرتبه ٬
معده : میگما 😏
من : بله 🙂
معده : دقیقا میخوای چکار کنی ؟ 😒
من : دقیقا میخوام یه لیوان نوشابه ی بخورم 🤨
معده : مگه هنوز تکمیل نیستی؟😠
من : چرا راستش تکمیلم ٬ ولی چون نوشابَش خیلی خنکه و میچسبه ٬ میخوام هنوزم بخورم ٬🙂
معده : خیلی کار پسندیده ایه میخوای کنی 😬٬ ولی اگه ظرفیت من تکمیل باشه چی ؟ 😠
من : نَ عامو ٬ مگه من چقد خوردمه ٬ بعدم میگن شما حالت کشی دارید کِ ٬ پس چی شد ٬🙁😐
معده : ها درست میگن کِ ما حالت کشی داریم ٬ ولی این حالت کشیه نَ جوریه کِ ما بتونیم به اندازه ی یه دِرام بزرگ شیم ٬ 🛢️😃ضمنا لازم به ذِکره کِ جنابعالی سه چهار ساعت پیش ، سه تخم مرغ با چهار پنج نون خوردی🥚🥚🥚 و چیزی حدود بیست بار بعدش آب نوش جان کردی ٬
😡
من : بله حرفات کاملا دُرستن ولی حقیقتا چون نوشابه اِ خیلی داره میچسبه نمیتونم بی خیالش بشم ٫ 🙂😕🙄
معده : پس به خوردن ادامه بده تا بِترِکونیم😀 و اگه خدا خواست ٬ خُودتم باهام بترکی٬😩😣🙂
من : به امید خدا جفتمون نمیترکیم ٫
😂
اغا یه لیوان دیگه خوردم کِ حالیم شد یه چیز ریزی از معده حرکت کرد به طرف بالا ٬🤨🙄🤔
قشنگ از گَلوم رد شد و همین که رسید به سرم گفت ٬
- مغز سلام 😐
مغز : علیک سلام ٬سریعا خودتو معرفی کن و بگو چیکار داری ؟
😒
اون چیز ریزه : یکی از عصب های معده هستم ٬ معده سلامتو رسوند 🤣و یه نامه هم داد که بیارم خدمتت ٬🠾
مغز : مگه نگفتم برا هر چیزی نمیخواد نامه بزنین ٫😒
عصب معده : خُب این مهم بود ٬🤨🤔😕
مغز : خُب دستم گیره ٫ خودت بخونش ببینم چی گفته ٬😐
عصب معده : نوشته که ٬
از : پیمانکار ٬ دستگاه گوارش 😐
به : کارفرمای محترم ٬ مغز😬😩😃
موضوع : خوردنه بی رحمانه و وحشیانه ی وعده ی ناهار ٬🤣
احتراما به استحضار میرساند که داداشمون بعد از خوردن مقادیر زیادی دمپخت ( دو دیس کامل ) و آب و دوغ ٬ حالا تازه شروع کرده به خوردن نوشابه 🙂😐 ٬خواهشمند است دستور فرمایید با توجه به تکمیل شدن ظرفیت تمامی اعضا دستگاه گوارش 😐😃 ، سریعا خوردن رو متوقف کرده ٬ در غیر اینصورت و ادامه پیدا کردن این روند ، ترکیدنه اینجانب قطعیست😡 .
با تشکر ٬
ریاست دستگاه گوارش 😄
(معده گوارشی زاده)😂😅
مغز : باشه تو برو ٬ خودم دُرُستش میکنم ٬
میگمااااااا 😡
من : 🙂
مغز : میگمااااااااااا٬ امین ٬ با تواَما ٬😡😡😡
من : آها با منی ٬ چیه ؟🙂
مغز : اگه همین الان بشکه ی نوشابه رو پرت نکنی اووَر ٬کل بدن رو فلج میکنم ٬😩😡😫
اغا طبق دستور سریعا بشکه نوشابه رو پرت کردم اووَر .....
Amin'Dashti🙂