ویرگول
ورودثبت نام
بسیج دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه تهران
بسیج دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه تهران
بسیج دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه تهران
بسیج دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه تهران
خواندن ۸ دقیقه·۱۰ ماه پیش

سر سفره آمریکا دیگری اسلام ناب محمدی؛ تحجّر و سیاست ملتمسانه

اگر بخواهیم تعریفی از انقلاب اسلامی ایران ارائه دهیم، هم می‌توانیم به دشمنان و معارضان این انقلاب رجوع کنیم، هم می‌توانیم پای صحبت دوستان آن بنشینیم. اما بهترین و کامل‌ترین تعریف از انقلاب اسلامی از آنِ مردی‌ست که با تکیه بر سنّت هزران ساله‌ی انبیاء و نشستن پای درس فرزندان و شاگردان علی بن ابی طالب علیهم السلام، هدایت و راهبری این انقلاب را برعهده داشته است. کسی که روح خدایی را در کالبدِ خسته و افسرده‌ی مردم ستمدیده دمید و از نفحات این نسیم حیات بخش، ملّت امام حسین علیه السلام در برابر قدّاران و حیله‌گران و فرصت طلبان ایستادند و بازی جهان‌خواران را بر هم زدند.
امام روح الله، یادگار و توصیه‌ای همیشگی به دستان ما دادند: «به عنوان وصیّت به نسل حاضر و نسل‌های عزیز آینده مطالبی را هر چند تکراری عرض می‌نمایم.¹» ایشان پیش از توصیه‌هایی که به قشرهای گوناگون برای حفاظت و حراست از این انقلاب دارند، رمز پیروزی و عبور از موانع انقلاب اسلامی ایران را بیان می‌کنند. تعریفی که هر آنچه انقلاب اسلامی است را در بر می‌گیرد. و دیگری‌های این انقلاب را واضح و شفاف در مقابل دیدگان قرار می‌دهد: «بی‌تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است؛ و رمز پیروزی را ملّت می‌داند و نسل‌های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی؛ و اجتماع ملّت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد.²»
سید روح الله موسوی خمینی رمز برقراری اسلام و حکومت الله و قطع شدن دست استعمارگران و استثمارگران خارج و داخل را از کشور، حفظ انگیزه‌ی الهی می‌داند که این موضوع نیز در قرآن کریم مورد سفارش خداوند تعالی است. و در مقابل این انگیزه که رمز پیروزی و بقای اسلام و حکومت الله است، فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف را معرفی می‌کنند.
امام بارها در وصیّت نامه‌ی خود انگیزه‌ی الهی و قصد کردن برای ایجاد حکومت اسلامی را به عنوان شرط حیات و بقای انقلاب متذکر می‌شوند. گویی برای بقای اسلام راهی جز برقراری حکومت اسلامی وجود ندارد و دیگر کوشش‌ها سر از بیراهه در می‌آورند. جای جای بیانات ایشان در سال‌های پیش از رهبری و در مدت زعامت حکومت جمهوری اسلامی ایران، این نکته را با صدای رسا بیان کردند که: «اسلام دین افراد مجاهدی است که به دنبال حق و عدالت‌اند؛ دین کسانی است که آزادی و استقلال می‌خواهند. مکتب مبارزان و مردم ضد استعمار است.³» «و دشمنان حقیقی آن زر اندوزان حیله‌گر و قدرت‌ مداران بازیگر و مقدّس نمایان بی‌هنرند.⁴» امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی در پیامی به جهادگران سازندگی، هدف و مقصد عالی را اینطور عنوان می‌کنند: «فرزندان عزیز جهادی‌ام! به تنها چیزی که باید فکر کنید، به استواری پایه‌های اسلام ناب محمدی صلی‌ الله علیه و آله و سلم است.⁵» و در تعریف این اسلام ناب، افراد و اعضای آن و معارضان آن را بیان می‌کنند. همچنین در «ولایت فقیه» خود، با گفتن اینکه خوانش‌های دیگر از اسلام «برای این منظور است که خاصیّت انقلابی و حیاتی اسلام را از آن بگیرند.⁶» اسلامِ سکوت و بی‌تفاوتی، و اسلام مقدّس نمایان بی‌هنر را تکفیر کرده و از اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله وسلم جدا می‌کنند. «هنری زیبا و پاک است که کوبنده‌ی سرمایه‌ داری مدرن و کمونیست خون آشام و نابودکننده‌ی اسلام رفاه و تجمّل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفّهین بی‌درد، و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد.⁷» آنان که از اسلام سخن می‌گویند و در برابر مستکبران نمی‌ایستند و برای اقامه‌ی احکام الهی که جز با برقراری حکومت حق ممکن نیست، تلاش نمی‌کنند، بلکه برای ضربه زدن به آن شب و روز نمی‌شناسند، «نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و سیاست جدا می‌دانند.⁸» گروهی که در تعریف اسلام ناب در زمره‌ی پیروان اسلام آمریکایی و در کنار زورگویان و سرمایه داران و مرفّهین بی‌درد می‌ایستند، نه تنها اسلام را به درستی نشناخته‌اند، بلکه یاری‌گران حکومت‌های شیطانی و دیکتاتوری و ستمگر هستند. آنها برای سلطه جویی و انگیزه‌های منحرف و دنیایی، جدایی حکومت و سیاست را مطرح می‌کنند، تا جائی که حتی برای فرج و بشارت منجی، به مملو شدن جهان از ظلم و ستمگری دامن می‌زنند!
روزهای پایانی حیات دنیایی امام است. امامی که اندیشه‌اش جهانی را زنده کرد و «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق⁹» و نام او بر جریده‌ی عالم ثبت است. اما این پدر، روزهای آخری که می‌تواند با فرزندانش سخن بگوید را به سخن گفتن با افرادی که سال‌ها با آنان زیسته است اختصاص می‌دهد. او از کسانی یاد می‌کند که «عِقال تمنیّات دنیا را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به مهمانی عرشیان رفتند...¹⁰» از سرگذشت و رشادت‌های عالمان و فقیهان در اعصار گوناگون می‌گوید و به اینجا می‌رسد که: «استکبار وقتی از نابودی مطلق روحانیّت و حوزه‌ها مأیوس شد، دو راه را برای ضربه زدن انتخاب نمود. یکی راه ارعاب و زور؛ دیگری راه خدعه و نفوذ.¹¹» سید روح الله خمینی اولین و مهم ترین خدعه و نفوذ استعمار را«القای شعار جدایی دین از سیاست» معرفی می‌کند و از کارشکنی‌ها و سنگ‌ اندازی‌های «عده‌ای مقدّس‌نمای واپسگرا» می‌گوید. جمله‌ی معروف «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته‌ی متحجّر خورده است هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است.¹²» همین جای نامه است که امام وضعیّت اسفناک روحانیّت را در آن سال‌ها روایت می‌کند و اما به قول او منّت الهی شامل حال مسلمانان و روحانیّت شد و الّا«اگر همین روند ادامه می‌یافت، وضع روحانیّت و حوزه‌ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می‌شد.¹³»
«آنقدر که اسلام از این مقدّسین روحانی‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگری نخورده است؛ و نمونه‌ی بارز آن مظلومیّت و غربت امیرالمؤمنین علیه السلام که در تاریخ روشن است.¹⁴» هشدار امام به طلّاب جوان، تداوم تفکر «اهل جمود» است که «طلاب جوان باید بدانند که پرونده‌ی تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه‌ی دین فروشی عوض شده است. شکست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده‌اند. آن‌ها که به خود اجازه‌ی ورود در امور سیاست را نمی‌دادند، پشتیبان کسانی شدند که تا براندازی نظام و کودتا جلو رفته بودند.¹⁵» خطر حضور این افراد نه تنها منافع مردم و حکومت اسلامی، بلکه اصل وجود اسلام را تهدید می‌کند. امام، مقابله با آنان را در دو جبهه‌ی «تبیین حقایق و واقعیات» و «اجرای حق و عدالت در حد توان» و همچنین «مراقبت از نیفتادن سوژه‌ای به دست دشمنان¹⁶» کار آسانی نمی‌دانند. و به مردم هشدار توطئه‌ها و سوء استفاده‌ی دشمنان را می‌دهند.
شاید قبول اینکه متحجّران و مقدّس نمایان در صف دشمنان اسلام و مردم هستند در ابتدا سخت باشد، اما امام با تکرار این قضیه و نقل رفتار متحجّران و نسبت دادن «دشمن» به آنها، حجت را بر ما تمام می‌کنند. در اواخر این نامه با نام بردن از نمایندگان این جبهه‌ی فکری و «سیاست بازان» مجری تحجّر، زمین دشمنی را روشن‌تر از قبل به مردم نشان می‌دهند: «انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه‌ها و لیبرال‌ها می‌خوریم. آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه‌ی کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته‌ و دارند گشوده ‌است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول؛ که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! ...¹⁷»
رجوع به صحبت‌ها و اظهار نظرهای ماه‌های اخیر رجل سیاسی بعد از طوفان الأقصی(۷ اکتبر) و خصوصا پس از شهادت رئیس جمهور و در زمان مهیّا شدن برای انتخابات ریاست جمهوری، و سخنان مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای در ۱۹ بهمن امسال(۱۴۰۳) در خصوص مذاکره با آمریکا، گویای همه چیز است. به راستی امروز چه کسانی در زمینِ دیگریِ اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله نقش ایفا می‌کنند؟ اگر روح الله موسوی خمینی امام و رهبر ماست، حجّت را بر ما تمام کرده‌اند و تصمیم گیری را بر عهده‌ی مخاطب گذاشته‌اند: «و اینجانب در اینجا یک وصیّت به اشخاصی که به انگیزه مختلف با جمهوری اسلامی مخالفت می‌کنند و به جوانان، چه دختران و چه پسرانی که مورد بهره برداری منافقان و منحرفان فرصت طلب و سودجو واقع شده‌اند می‌نمایم، که بیطرفانه و با فکر آزاد به قضاوت بنشینند... برادران! شما این اوراق را قبل از مرگ من نمی‌خوانید. ممکن است پس از من بخوانید در آن وقت من نزد شما نیستم که بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان برای کسب مقام و قدرتی با قلبهای شما جوانان بازی کنم.¹⁸» امام به عنوان یک مجتهد مسلّم جامع الشرایط در پایان منشور روحانیّت، خطاب به روحانیّون و علما و طلّاب حکم و وظیفه‌ای دینی را گوشزد می‌کند: «اگر طلبه‌ای منصب امامت جمعه و ارشاد مردم یا قضاوت در امور مسلمین را خالی ببیند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه‌ی درس و بحث، مسئولیت نپذیرد و یا دلش را فقط به هوای اجتهاد و درس خوش کند، در پیشگاه خداوند بزرگ یقینا مؤاخذه می‌شود و هرگز عذر او موجه نیست!¹⁹» خواص جامعه در قبال این انقلاب، چه بخواهند، چه نخواهند، موظّف‌اند و خطری بزرگ، چنان که گفته شد در کمین این ودیعه‌ی الهی است. و آیا امروز دانشجویان که مؤذن و حلقه‌ی میانی بین خواص و مردم هستند، وظیفه‌ای در قبال این تهدید بزرگ ندارند؟

۱. وصیّت نامه امام خمینی رحمة الله عليه
۲. همان
۳. امام خمینی رحمة الله علیه، ولایت فقیه، صفحه ۱۰
۴. پیام امام خمینی رحمة الله علیه به مسئولان برگزاری سمینار جهاد سازندگی، ۱۳۶۷/۰۹/۱۴
۵. همان
۶. امام خمینی رحمة الله علیه، ولایت فقیه، صفحه ۱۰
۷. پیام امام خمینی رحمة الله علیه به هنرمندان و خانواده‌های شهدا، ۱۳۵۷/۰۶/۳۰
۸. امام خمینی رحمة الله علیه، وصیّت نامه
۹. حافظ شیرازی، غزلیّات، غزل شماره ۱۱
۱۰. امام خمینی رحمة الله علیه، منشور روحانیّت

۱۱. همان

۱۲. همان

۱۳. همان

۱۴. همان

۱۵. همان

۱۶. همان

۱۷. همان

۱۸. امام خمینی رحمة الله علیه، وصیّت نامه

۱۹. امام خمینی رحمة الله عليه، منشور روحانیّت

امام خمینیاسلام
۰
۰
بسیج دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه تهران
بسیج دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه تهران
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید