
دختر نوجوانی به نام آسونا پدرش را در کودکی از دست دادهاست. مادرش برای خرج و مخارج زندگی مجبور است شیفتهای طولانی را در بیمارستان سپری کند. آسونا روزها با دستگاه پخش پدرش سرگرم میشود و در کنار گربهٔ خانگی عجیبی که دارد به زندگی عادی خود ادامه میدهد اما یک روز او در راه مدرسه مورد حملهٔ موجودی عجیب و ناشناخته قرار میگیرد. پسری به نام شان او را نجات میدهد و…