امروز چیزی نزدیک به ۹ شبانه روز از خیرگی نگاهها به منطقه میگذرد. همانجا که آنان خاورمیانه صدایش میزنند و ما آن را زیستهایم.
تمام دنیا از ترامپ و آبراهام لینکلن و جورج بوش مینویسند. انگار که رؤسای جمهور پیشین آمریکا در یک ناوگروه نظامی تناسخ کرده و برای مأموریتی تازه به سوی حریم آبی ما روانه شده باشند. همه جا پر شده از تصاویر flightradar و زیر نظر گرفتن انواع جتها و سوخترسانهایی که درست مثل پروازهای حامل مواد خوراکی جایی بالاسر ما در رفت و آمد اند.
تا ۳ روز قبل، هر سو را که نگاه میکردی سیلی عظیم از انواع تسلیحات نظامی دور تا دور ما را محاصره کرده بودند. پایگاهها تا حدی تخلیه و سفارتخانهها نیز گوش به زنگ.
اما در این ۳ روز چه شد که ناگهان درهای دیپلماسی به روی ایران و جهان باز شد و جدیترین دغدغهی تایملاینها به بررسی صفحات پروندهی «اپستین» تقلیل پیدا کرد؟
آنچه واضح است، حضور سایهی جنگ بر سر منطقه با قوت قبل است.
سیاست نیز عرصهی رویاپردازی نیست. بحث بر سر ممکنات و موجودات است، نه توهمات و مطلوبات.
هنوز گروههای تازهای از جنگندهها برای اجرای مأموریت در مسیر منطقهاند و روزانه حجم سنگینی از آنان -احتمالاً- براساس اولویتبندیهای از پیش محاسبه شده در پایگاههای مربوطه مستقر میشوند.
هنوز آنقدری نمیدانم که چطور میشود چنین اخباری از تیتر یک به صفحهی بعد تبعید شوند-شاید هم نمیخواهم باور کنم- اما یک چیز، دست کم برای من روشن است:
سایۀ سنگین جنگ مثل یک شبح بر سرتاسر منطقه جولان میدهد و از همیشهی خود نیز نزدیکتر است.
بحث بر سر خط قرمزها است! تیترهای ژورنالپسندی که تنها خبرنگاران را ترفیع میدهند دور بریزید!
جمهوری اسلامی ایران بر فرض تا فرستادن آن ۴۰۰ و چند کیلو اورانیوم به زبالهدان هم عقب بنشیند، هرگز به بنیان ایدئولوژیک خود که کل هویتاش بر آن بنا شده؛ به مقاومت، پشت پا نمیزند.
هزینهی یک درگیری نظامی تمام عیار برای چنین ساختاری بسیار نازلتر از نابودی پایگاههای مستحکم مردمی، محور مقاومت و خلع سلاح شدن در برابر تمام قدرتهایی است که با شعار مبارزه با همانها به میدان آمده.
مگر روزهای منتهی به ۲۳ خرداد فراموش میشود؟
همان روزها که همین وزیر خارجه در برابر مطبوعات واژهای جدید در حلق ادبیات دیپلماسی چپاند و گفت:«مذاکرات تا اینجا سازنده بوده است»
همان روزها که همین رئیس جمهور آمریکا به وقت بامدادِ ما گفت:«من دوست دارم از درگیری جلوگیری کنم. کل دولت من دستور گرفته است که با ایران مذاکره کند» اما درست ساعتی بعد، پایتخت را دود و خون فرا گرفت.
حالا در همین روزها، همین وزیرخارجۀ ایران در برابر مطبوعات میگوید:«مذاکرات تا اینجا مؤثر بوده است.»
حقیقت جایی آن سوی اخبار و ژورنال و تیترِ یک در جریان است. جایی درست نزدیک مرزها. بر فراز آسمانها و بر سطح وَ در عمق آبها.
این بین نیز یکی زمان میخرد، دیگری بهانه میجوید و آن دیگری نقشه میریزد.
بینش من اما تنها تا ۲ سناریو میرسد:
۱.جنگ. بیحرفِ پس و پیش.
۲.توافق. توافقی که پذیرش آن به مثابه امضای حکم از بین رفتن ستونهای فکری و ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی ایران است. به بهای نادیده انگاشتن سالها مقاومت و مبارزه و خون که از همان عناصر لازم بقای یک دولت برای آنان هزینه شد: ملت و سرزمین. به معنی شروع از نو، استحاله و پیریزی دوبارۀ بنیانهای مسیرِ احتمالیِ پیشِ رو.
حالا باید منتظر ماند و دید توافقی به ارزش جبران میلیاردها دلارِ هزینه شده برای استقرار و محاصره صورت میپذیرد یا جنگی میلیون دلاری به ارزشِ...
کسی چه میداند؟ جنگ است، و موضع ما هم مشخص:
ایران؛ چه به نام، چه به ننگ.
-خودِ تقوا!