ویرگول
ورودثبت نام
علی اخلاص
علی اخلاص
علی اخلاص
علی اخلاص
خواندن ۱۴ دقیقه·۴ سال پیش

آیا جبر تکامل فقط برای ماست؟


پس از متن قبلی، دوستانی پرسیدند اگر مسیر تکامل جوامع، جبر است و همه با آزمون و خطا رشد می‌کنند، پس چرا وضعیت امروز جوامع اینقدر متفاوت است؟ این متن پاسخی است به آن پرسش.

تفاوت شرایط یادگیری، مهم‌ترین دلیل اختلاف وضعیت بین جوامع مختلف

دلیل تفاوت در سرعت تکامل و وضعیت فعلی جوامع مختلف، تفاوت شرایط آزمون و خطا، و هم‌چنین یادگیری در مکان‌ها و زمان‌های مختلف است.

حتی زمان تشکیل جوامع و کشورها نیز متفاوت است و لحظه‌ی صفر شروع یادگیری و تکامل در همه دنیا یکسان نیست. برای مثال، موضوعی چون حکومت تمامیت‌خواه دینی که در افغانستان تازه در حال آزمون است،‌ در اروپا صدها سال پیش آزموده شده. فهم مصیبت این مدل حکم‌رانی در اروپا چند صد سال به طول انجامید ولی در افغانستان به زور چند دهه طول خواهد کشید. چرا که یادگیری در دنیای امروز سریع‌تر است. تمام جوامع در حال طی این مسیر هستند، تفاوت در زمان شروع و سرعت پیمودن است که به عوامل بسیاری وابسته است. وجود تفاوت در وضعیت امروز کره‌ی شمالی و سوئیس به این دلیل است که کره‌ی شمالی با محدودسازی‌های بسیار، یادگیری را کند کرده است ولی در سوییس یادگیری آزاد و سریع است. از سوی دیگر در کره‌ی شمالی به دلیل مقاومت بسیار حکومت، ( با فرض بالا رفتن سطح شناخت و آگاهی که منجر به بروز اعتراض شود)، فشار جامعه دیر و سخت موجب تغییر و اصلاح خواهد شد. به بیانی دیگر چرخ آزمون و خطا در کره‌ی شمالی، به عکس سوییس، کند می‌چرخد و مسیر نادرست حتی با علم جامعه به نادرستی اش تا مدتها ادامه می یابد. در نتیجه، کره‌ی شمالی در عین طی مسیر تکامل، از سوییس عقب مانده است.

عوامل موثر بر یادگیری اجتماعی

شاید مهم‌ترین عوامل موثر بر نرخ یادگیری به شرح زیر باشند:

1. انباشت تجربه و مستندسازی: جوامع زمانی از دور باطل آزمون و خطای تکراری خارج می‌شوند که تجربیات گذشته، تحلیل شده و نتیجه به نسل‌های بعد انتقال یابد. اختراع خط و صنعت چاپ دو اتفاق سرنوشت ساز بودند که جهشی بزرگ در رشد جوامع ایجاد کردند ولی قابل قیاس با اینترنت نیستند. اینترنت بستری را فراهم کرده است تا با بهبود تجربه کاربری، آموختن تجربه‌ی پیشینیان و همچنین تجربه‌ی سایر ملل سهل و دلنشین گردد. صنعت محتوا زندگی را دگرگون کرده و بیشتر نیز خواهد کرد. اگر در گذشته انگشت شمار تاریخ می‌خواندند، امروز بی‌شمار تاریخ می‌بینند.

2. توزیع سنی جامعه: ظرفیت و توان یادگیری و تغییر در افراد با سن آنها رابطه‌ی معکوس دارد. حداکثر توان یادگیری و به روز شدن در جوانان دیده می‌شود، در حالی‌که افراد مسن با بروز رفتارهای محافظه‌کارانه، مقاومت بیشتری در برابر یادگیری و تغییر دارند. هرچه جامعه جوان‌تر باشد، یادگیری بیشتر بروز می‌کند و تغییر و تحولات سریع‌تر رخ می‌دهد.

3. ارتباطات بین المللی: مقایسه با بهتر از خود، ریشه‌ی پرسش‌گری است و پرسش، آغاز تفکر و یادگیری. رضایت به وضع موجود ناشی از نبودن مشاهده‌های متنوع و الگوهای مناسب و باعث سکون است. سکون و ایستایی نتیجه‌ی قطعی جامعه‌ی منزوی از دنیاست. این وضعیت در گروه‌های بسته و محدود نیز دیده می‌شود. تنوع و گستردگی ارتباطات تاثیر زیادی در یادگیری و پیشرفت جوامع و افراد دارد.

4. سطح سواد عمومی: همه‌ی ما در حوزه‌ی تخصص‌مان بر اساس فرآیندها و راه حل‌ها قضاوت می‌کنیم و در اموری که تخصصی نداریم برا اساس نتایج، یا برداشت‌مان از نتایج. اقتصاددانان با راه حل‌های پوپولیست‌ها مخالفت می‌کنند چون نتیجه‌ی دهشتناک آنها را می‌دانند. ولی جامعه از آنها استقبال می‌کند چون توان پیش بینی نتیجه‌ی واقعی را ندارد و نتیجه‌ی وعده داده شده دلرباست. اقتصاددانان با چاپ و توزیع پول مخالفند چون تورم را نتیجه‌ی بدیهی آن می‌دانند. حال آنکه جامعه زمانی به چاپ پول معترض خواهد شد که تورم افسارگسیخته‌ی حاصل از چاپ بی حساب پول، سفره را کوچک کرده باشد. همان اقتصاددانان، جراح را بر اساس نتیجه‌ی عملکردش قضاوت می‌کنند نه نحوه‌ی جراحیش. طبیعی است جامعه پشت سر فردی راه بیفتد که وعده‌ی بهشت می‌دهد، تنها زمانی جامعه مسیر را کج می‌کند که متوجه شود آن راه به ترکستان است. از این رو، توسعه‌ی پایدار نیازمند آن است که جامعه حداقلی از اطلاعات اولیه و اصولی در زمینه‌های مختلفی چون مدل حکم‌رانی، اصول اقتصاد، تاریخ و … را در قالب اطلاعات عمومی داشته باشد تا سحر پوپولیست‌ها باطل شود. این مهم تنها زمانی میسر می‌گردد که جامعه تجربه کرده باشد و یا با مهارت‌هایی چون پرسش‌گری، تفکر نقادانه، تحلیل منطقی، مطالعه و گفت‌وگو دانش لازم را کسب نماید. جامعه‌ی با سواد، جامعه ای است که از یقین به شک و ابهام عزیمت کرده و در جست و جوی دانستن است.در همه‌ی کشورها، پوپولیست‌های نادان ظهور می‌کنند. اما تنها زمانی حضورشان تهدید نیست و امکان رشد ندارند که حرفهایشان در تناقض با اطلاعات عمومی جامعه باشد. بگذارید با یک مثال موضوع را کمی شفاف‌تر کنم، در سوییس هر پیشنهاد یا ایده ای با ۵۰هزار امضا به رفراندوم گذاشته می‌شود. (برگزاری رفراندوم برای تغییرات قانون اساسی نیازمند ۱۰۰ هزار امضاست)، در خرداد ۹۵طرحی به رفراندوم گذاشته شد که به موجب آن به هر شهروند ماهانه ۲۲۰۰یورو پرداخت شود( البته نه لزوما این ایده نادرست است و نه طراحش پوپولیست). ۷۸درصد مردم با رای منفی در رفراندوم، با این طرح مخالفت کردند چون در تناقض با سواد عمومی جامعه بود. توسعه‌ی پایدار سوییس ناشی از ظهور سیاستمدارانی فرهیخته، وطن پرست و سالم نیست. حاصل انتخاب‌های آزاد جامعه‌ای است که در پی آزادی انتخاب، آگاه و بالغ گشته‌اند. آزادی انتخاب و مدل حکم‌رانی توسعه یافته‌ی آنها نیز مدیون آگاهی جامعه است. رشد پایدار سوییس حاصل حلقه‌ی مثبت یادگیری-آگاهی- آزادی انتخاب است نه عواملی چون شانس و... . توسعه‌ی پایدار حاصل انتخاب‌های ملتی با سواد است.

5. آزادی رسانه: رسانه‌ها ابزار قدرت احزاب وگروهها هستند. احزاب در رقابت برای سهم خواهی از قدرت، هم داوطلبانه راه‌کارهای رقیب را پیش از اجرا نقد می‌کنند و هم نتایج راه‌کارهای اجرا شده‌ی امروز را اطلاع‌رسانی و تحلیل می‌کنند. هر دوی این دو مورد نقشی اساسی در یادگیری جامعه دارند. رقابت و آزادی نهفته در دموکراسی، مکانیزم طبیعی و قطعی رشد است.

6. وجود طبقه‌ی نخبه: مهم‌ترین کارکرد طبقه‌ی نخبه، تحلیل آزموده‌ها و ارائه‌ی راه حل‌های جدید است. جامعه‌ی بی نخبه، ناتوان از تحلیل وضع موجود و ارائه‌ی راه‌کاری جدید، معتاد غر زدن‌های مدام است. در نتیجه اگر در چرخه‌ی شوم خشونت یا همان چرخه‌ی معروف هرج و مرج- استبداد نیفتد در خوش‌بینانه‌ترین حالت به سکون و سرخوردگی مبتلا می‌گردد. جامعه‌ی گرفتار به مصیبت و بحران که راه حلی نداشته باشد، ناامید می‌شود. جامعه‌ی ناامید مستاصل و حیران به هر ریسمان پوسیده‌ای چنگ می‌زند. هر چه هست را مسبب وضع موجود می‌داند و با سعی در تخریب آن، بی توجه به آنچه جایگزینش بسازد، گرفتار هرج و مرج و خشونت بی حاصل می‌گردد. یا ناچار و افسرده به تماشای آن‌چه می‌گذرد می‌نشیند. دوگانه‌ی رای به همتی یا رئیسی، فرار از ایران به هر قیمت و به هر شکل و به هر کجا، و هواداری از ولی‌عهد پهلوی تنها مثال‌هایی اندک از استیصال جامعه‌ی بدون نخبه است. جامعه‌ای که در جستجوی راه حل است، اما نمی‌تواند راهکاری پیدا کند. جامعه نیازمند نخبگان رشیدی است که بحران را تحلیل کرده و راه حل‌های واقعی و ثمربخش ارائه کنند تا با پذیرش آن راه حل‌ها از سوی جامعه، راه حل به خواست عمومی بدل گشته و اراده‌ی سیاسی برای اصلاح و تغییر را شکل دهد. جلب اعتماد جامعه از سوی نخبگان و وجود زبان مشترک بین جامعه و نخبه شرط لازم شکل گیری گفت و گو و اجماع بر سر راه حلهاست. سرمایه‌های واقعی یک جامعه نخبگانی هستند که دامن خویش نیالودند و به زبان جامعه صحبت می کنند. جامعه‌ی بی نخبه، مسحور شعارهای پوپولیست‌هایی است که وعده‌ی رسیدن یک شبه به بهشت می‌دهند.

7. شفافیت در آمار و گردش آزاد اطلاعات: یادگیری با آزمون و خطا مبتنی بر وجود و تحلیل داده‌های نتایج راه حل‌های اجرا شده است. نبود آمار یا مخدوش‌سازی آن شرط کافی برای ممانعت از یادگیری است. شفافیت، چشم اسفندیار پوپولیست‌ها است.

عوامل موثر بر سرعت آزمون و خطا در جامعه

1. ارتباط حکومت با کشورها: کشورهای غیردموکراتیک، در کوتاه مدت برای انجام اقداماتشان نیازمند جلب نظر جامعه‌ی خود نیستند و با فراغ بال آزادند تا از هر کسی به هر روشی حمایت کنند. ارتباط و حمایت حاکمان کشورهای غیردموکراتیک با حکومت نامحبوب، توان مقاومت آن در برابر اعتراض‌های ناشی از بحران را افزایش می‌دهد و این تاب آوری، چرخ آزمون و خطا را کند می‌کند. برعکس، رهبران کشورهای دموکراتیک تنها از فردی می‌توانند حمایت کنند که در کشور خودش خواسته‌ی مردمش باشد.

اسد و مادورو ماندند چون روسیه و ایران حامی‌شان بودند و این حمایت در کوتاه مدت برای رهبران در داخل کشور خودشان بی هزینه یا کم هزینه بود. شاه و غنی رفتند چون دموکرات‌های آمریکا نمی‌توانستند پشت مستبد جنایتکار قرار بگیرند و با اعتراض هوادارانشان در داخل آمریکا روبرو می‌شدند. ارتباط با حکومت‌های دموکراتیک عامل رشد است و ارتباط با حکومت‌های مستبد، مانع رشد. پوپولیست‌ها یاران یکدیگرند.

2. نفرین منابع: درآمدهای حاصله از فروش منابع، فرصتی بی نظیر را در اختیار پوپولیست‌ها قرار می‌دهد تا بتوانند بر نتیجه‌ی راه حل‌های غلط سرپوش بگذارند و بروز بحران را تعویق بیندازند. درآمدهای بادآورده هم‌چون مسکنی مانع بروز درد و البته درمان اساسی بیماری‌ها می‌شوند و عامل تعویق و تعمیق بحران هستند. فروش نفت و منابع خدادادی، فرصت خریدن رضایت جامعه‌ ای است که از بنیان ویران است.

جامعه‌ی راضی یا بی‌بحران، یادگیرنده نیست و چرخ آزمون و خطا اصلا نمی‌گردد. کشورهای نفتی شاید رفاهی موقتی را تجربه کردند، ولی توسعه‌ی پایدار نصیب کشورهایی با منابع طبیعی کم‌تر شد. پوپولیست با تکیه بر این درآمدهای هنگفت، هم رفاه می‌آورد و هم سرخوش از این درآمدها، وعده های شیرین داده و پی فتح جهان می‌رود. نفت، شراب پوپولیست‌هاست.

3. جنگ و تحریم: وجود دشمن یا جنگ و تحریم بهانه‌ای فوق‌العاده برای توجیه تمام بحران‌های ناشی از ناکارآمدی و راه حل‌های اشتباه است. همه‌ی ضعف‌ها و کمبودها به جنگ و تحریم حواله می‌شود و فرار از پاسخ‌گویی، ساده‌تر از آب خوردن. جنگ و تحریم، آستانه‌ی تحمل جامعه را نیز افزایش می‌دهد و همه در برابر هدفی مقدس، فداکار می‌شوند. چه بسا حتی سوالی هم نپرسند که اصلا نیاز به فرار از پاسخ‌گویی باشد. جنگ و تحریم موجب کندی یا وقفه در آزمون و خطا می شوند. جنگ و تحریم آرزوی پوپولیست‌هاست.

4. سیاست ورزی حکومت: حکومت های دموکراتیک و غیردموکراتیک خود داخل طیفی قرار گرفته و سطحی از دموکراسی در آن‌ها دیده می‌شود. هر چه ساختارها و فرآیندهای دموکراتیک تکامل‌یافته‌ترباشند، چرخه‌های آزمون و خطا سریع‌تر و کم هزینه‌تر طی می‌گردند و برعکس. در نتیجه آزمون و خطا، یادگیری و تکامل در کشورهای دموکراتیک سریع‌تر است.

5. آستانه‌ی تحمل جامعه و شکل گیری اعتراض: لازمه‌ی اصلاح و تغییر، اعتراض است و اعتراض در پی نارضایتی رخ می‌دهد. نارضایتی حاصل فاصله گرفتن سطح شناخت و آگاهی جامعه (انتظارات) با سطح تصمیم و اجرا یا نتایج حاصل (وضعیت موجود)است. ولی زمانی جامعه اعتراض می‌کند که این فاصله را غیرقابل تحمل یا توجیه ببیند. عملا میزان خرابی تعیین‌کننده‌ی زمان و شدت اعتراض نیست، برداشت جامعه از خرابی و فاصله‌اش با سطح شناخت و آگاهی( انتظارات) تعیین کننده‌ی شکل گیری اعتراض است. یک ساعت قطع برق در ژاپن، اعتراضی را شکل می‌دهد که یک روز قطع برق در ایران یا یک هفته در افغانستان ممکن است شکل ندهد. به بیانی دیگر با بالا رفتن سطح شناخت و آگاهی جامعه، حساسیت به فاصله زیاد شده و با وجود فاصله‌ای کمتر، اعتراضی بیشتر رخ می‌دهد. به اجبار ماسک در کشورهای توسعه یافته اعتراض بسیار شد در حالی که هیچ اعتراضی به این اجبار در ایران دیده نشد. چون حساسیت آن جوامع به آزادی های فردی بیشتر است یا به عبارتی دیگر، بالا رفتن سطح شناخت و آگاهی آن جوامع نسبت به حقوق فردی موجب افزایش حساسیت آن جوامع شده است. مثال واضح دیگر، تفاوت رفتار متولدین دهه‌ی ۴۰، ۶۰ و ۸۰در مواجهه با دخالت والدین یا بزرگترهاست. هر چه جلوتر آمده، فردیت بیشتر درک شده و دخالتی کمتر با اعتراضی بیشتر مواجه شده است.

ملت و حکومت در ارتباطی ناگسستنی در حال آزمون و خطا و یادگیری هستند. روایت‌هایی که جامعه و حکومت را دو موجود جدا از هم می‌بینند، تعریف کاملی از مساله ارائه نمی‌کنند. تصویرسازی‌های سیاه مطلق از حکومت و سفید مطلق از جامعه نیز با تعریف نادرست و غیر واقعی از مساله، کمکی به حل مساله نمی کنند. هر دوگانه‌ی حکومت و جامعه در دهه‌های پیشین خاکستری بودند و به سمت سفیدی حرکت کرده‌اند ولی سرعت حرکت جامعه بسیار بیشتر بوده و این حرکت شتاب گرفته است. اما حکومت به دلایل متعدد نتوانسته است همگام با جامعه رو به جلو حرکت کند و این فاصله مدام افزایش یافته است. به گونه‌ای که دیگر اصلاحات جزئی جبران کننده‌ی این فاصله نیست.

زمان اخذ تصمیمات سخت یا اصلاحات اساسی رسیده است.

حاشیه ای بر متن:

· فروش نفت و وجود تحریم هر دو مانع رشد هستند ولی این پارادوکس حل شدنی است. راه حل آن نفت ارزان یا قطع دسترسی حکومت به تمام درآمدهای حاصله از فروش نفت است. صندوق ذخیره‌ی نسل‌ها، توزیع تمام درآمدها به طور یکسان بین مردم یا حتی گل گرفتن کل چاه‌های نفت، راه رشد پایدار ایران است. رشد دوره‌ی رضا شاه نمونه‌ی خوبی از رشد بدون نفت و رشد در دهه‌ی چهل شمسی یا دوره‌ی دولت خاتمی نمونه‌های خوبی از رشد با درآمدهای محدود نفتی است. نروژ نیز نمونه‌ی خوبی از کشورهای نفت خیز است که دست شر دولت را از درآمدهای نفتی دور نگه داشته است. تصمیمات و رفتارهای مسئولین، بیش از آنکه وابسته به شخصیت افراد باشد، ناشی از شرایط آن‌هاست. به عبارت دیگر، افراد متفاوت، در شرایط یکسان، یکسان رفتار می‌کنند و یک فرد، در شرایط متفاوت، متفاوت رفتار می‌کند. رفتار شاه در دهه چهل با در‌آمدهای محدود نفتی به هیچ عنوان قابل مقایسه با رفتارهای او در دهه پنجاه با درآمدهای هنگفت نیست. تفاوت رفتارهای دولت‌های مختلف چهل ساله اخیر نیز بیش از آنکه ناشی از تفاوت دولت مردان باشد، نتیجه‌ی شرایط متفاوت آن‌هاست. دولت روحانی شاید بارزترین آن باشد. دوره‌ی نخستش شرایط مشابه دوره‌ی خاتمی بود، همان راهی را رفت که خاتمی رفت. دوره‌ی دومش شبیه دوره‌ی تحریم‌ها در دولت احمدی نژاد بود، او نیز دلار ۴۲۰۰ تومانی را تصویب کرد در حالی که سراپا منتقد سیاست‌های ارزی احمدی نژاد از جمله دلار ۱۲۲۶ تومانی بود! راه اصلاح تصمیم‌ها و رفتارها، تغییر افراد یا یافتن شخصیت مناسب نیست. اصلاح شرایط، همه را مجبور به اخذ تصمیمات درست می‌کند.

· ارتباط با دنیا عامل رشد و قطع آن مانع رشد است. رفتارهای غیرمتمدنانه‌ی امروز نیروهای طالبان ریشه در گذشته‌ی آنها و قطع ارتباطشان با جامعه و دنیا دارد. طالب عمیقا باور دارد که آزادی زنان فساد به بار می‌آورد و از نتیجه‌ی این آزادی واهمه دارد. او دنیا را ندیده است که زن و مرد در کنار هم زندگی می‌کنند و همدیگر را نمی‌خورند. رفتار عقب مانده‌ی او، ناشی از تجربه‌ی زیسته‌اش هست. او نیز -احتمالا- صادقانه خواهان خوشبختی خود و همنوعان خود است. درکش از هم‌زیستی انسان متفاوت است. اگر صحبت از تقصیر باشد شاید تقصیر از جانب کسانی است که ۲۰ سال غافل از اینکه طالب کجاست و چه می‌کند به پیش می‌تاختند. غافل از این‌که تنها نمی‌توان این مسیر را پیمود و بالاخره جاماندگان روزی افسار را به عقب خواهند کشید تا با هم به جلو بروند. دوری‌گزینی طالبان از ارتباط با جامعه و طرد طالبان از سوی جامعه دو روی یک سکه‌اند. ای کاش تحول خواهان، طالبان را می‌دیدند، وجودش را می‌پذیرفتند، او را به بازی راه می‌دادند تا هر چند کندتر ولی پایدارتر این راه را با هم می‌پیمودند. اندیشه را نمی‌توان کشت ولی می‌توان در بستری از زمان، تعامل و آزمایش آن را اصلاح کرد. در ایران نیز اگر گروه‌هایی با تفکرات متفاوت وجود دارند، دلیلش عدم پذیرش آن‌ها توسط باقی جامعه است. این نادیدن‌ها یا تلاش‌ها به حذف و سرکوب، راه حل نیست. با راه خود را جدا کردن نیز کسی به مقصد نمی‌رسد. تفکر اشتباه گلیم خود را از آب کشیدن بارها آزموده شده است. نه تنها در یک کشور یا منطقه، بلکه در کل دنیا سرنوشت انسان‌ها به هم وابسته است. هر کسی در هر جای دنیا تنها زمانی می‌تواند به صورت پایدار در رفاه، امنیت و آزادی زندگی کند که همه‌ی مردم دنیا در این شرایط باشند. وگرنه دیر یا زود عقب‌ماندگی دیگران، یقه‌ی او هم را خواهد گرفت. از سر خودخواهی یا فردگرایی هم که هست، باید به دیگری و جمع اندیشید. همه در یک کشتی هستیم و فارغ از اینکه کجای آن نشسته‌ایم یک مسیر را طی می‌کنیم و به یک مقصد می‌رسیم. فراموش کردن طالبان در افغانستان نتیجه‌ای جز کشتار در میان نیویورک نداشت.

· استراتژی ها نیز از قانون تکامل مستثنی نبودند و نیستند. در ایران ما نیز به عنوان کشوری که در تکامل از غرب عقب مانده بودیم، استراتژی برد - باخت ( حذف یا نبودی رقیب) سالها بر افکار و رفتار همه ی ما حاکم بود. این روش بازی در سطوح مختلف سیاست خارجی، سیاست داخلی، اقتصاد و … در بین بازیگران دیده می شد. رقابتها همه مخرب بودند و رقابت سازنده فانتزی خوانده می شد. ولی به مرور زمان وقتی تمام منابع بازیگران صرف نابودی رقیب شد و دستاوردی نداشت. زمان یادگیری و بازنگری در استراتژی می رسد و آن همان لحظه ی شکوهمند فهم استراتژی برد - برد خواهد بود. تغییر بازی به بازی برد - برد موجب شکل گیری فضای همکاری و نتیجه ی آن صلح و رشد پایدار خواهد بود.

هر چند در ظاهر سطح تنشها در سطوح مختلف به اوج رسیده است ولی منابع بازیگران نیز ته کشیده و توان ادامه ندارند. زمان اصلاحات اساسی در تصمیمات و رفتارها رسیده است.

برندگان شرایط جدید کسانی هستند که زودتر از سایرین دست از تخاصم کشیده و روی به بازی برد - برد آورند. معدود بازیگرانی که تا لحظه ی آخر استراتژی تخاصم را ادامه می دهند با توافق همه بازیگران از بازی حذف خواهند شد و تخاصم یقه ی آنها را خواهد گرفت. همکاری استراتژیک و سرمایه گذاری مشترک رفتاری است که در آینده ی ایران در سطوح مختلف داخلی و بین المللی( سیاست و اقتصاد) بسیار خواهیم دید.

(جنگ جهانی دوم و تصمیمات رهبران و منافعی که در آینده بردند یا باختند مثال خوبی از دینامیک بالاست.)

یادگیریتکاملبحراناستراتژی
۰
۰
علی اخلاص
علی اخلاص
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید