شب آخر زندگیاش است.
فضا، فضای معامله است؛
تغییر موضع، سکوت، عقبنشینی.
راهی برای ماندن مطرح میشود.
بعضی آدمها، همینجا میایستند.
بعضیها اما، همانجا انتخاب میکنند.
نواب صفوی، از دستهی دوم بود...
سیدمجتبی نواب صفوی، متولد ۱۳۰۳ در خانیآباد تهران، در روزگاری رشد کرد که هویت دینی ایران زیر فشار سیاست و نفوذ بیگانه قرار داشت.
نوجوانیاش با سقوط رضاشاه همزمان شد؛ دورهای پر از آشوب و انتخاب...
نواب، زودتر از بسیاری فهمید که سکوت، بیطرفی نیست.
برای تحصیل علوم دینی به نجف رفت.
میتوانست بماند؛ درس بخواند، مسیر معمول را طی کند.
اما در اوایل دهه ۱۳۲۰ به ایران بازگشت.
این بازگشت، انتخاب آسایش نبود؛ انتخاب درگیری بود.
در تهران، با تأسیس جمعیت فدائیان اسلام در سال ۱۳۲۴، نواب وارد میدان مبارزه علنی شد؛صریح سخن میگفت و اهل ملاحظهکاری نبود.
همین صراحت، او را هم اثرگذار کرد و هم تنها؛ جلوتر از جامعه و جلوتر از زمانه.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فضا بستهتر شد؛ فشارها بیشتر، هزینهها سنگینتر. سرانجام در دیماه ۱۳۳۴، نواب و یارانش دستگیر و به زندان قصر منتقل شدند.
نقطهی اوج زندگی نواب، همینجاست.
شب بیستوششم دی ،
فشار برای تغییر موضع وجود دارد؛
برای عقبنشینی، برای انکار گذشته،
اما نواب آرام است.
نماز میخواند؛ نه برای نجات، برای وداع...
او چیزی برای پس گرفتن ندارد.
تصمیمش را سالها پیش گرفته است.
صبح ۲۷ دی ۱۳۳۴، تیرباران انجام میشود.
حکومت ماشه را میکشد،
اما آنچه روشن است این است:
نواب، تا آخرین لحظه، همان کسی ماند که بود.
او پیش از انقلاب اسلامی شهید شد،
اما بذر ایستادگی را کاشت.
بعضی آدمها، زودتر میروند
تا تاریخ، دیرتر بیدار شود.
#انقلاب_تو_چه_رنگیه
#نقش_اول_ها
#کمیسیون_سیاسی
#انجمن_اسلامی_دانشگاه_شاهد
#انجمن_اسلامی