سید محمود علایی طالقانی،
از آن روحانیهایی بود که اگر فقط یکبار پای صحبتش مینشستی،
میفهمیدی برای او «دین»،
یک قابِ دیوار نیست؛ یک راه است… راهی برای ایستادن،
برای فهمیدن،
و برای حرکتدادن مردم.
طالقانی را خیلیها با لقب پدر طالقانی به یاد میآورند؛
نه از سر تعارف،
از سرِ حسّی که در مردم میکاشت ؛ حسِ تکیهگاه بودن.
او سالها قبل از پیروزی انقلاب،در دلِ مبارزه بود؛
از همان روزهایی که نهضت ملیشدن نفت،
امیدِ بزرگی برای استقلال ایران شده بود. طالقانی در آن دوران،
در کنار چهرههایی مثل سیدرضا زنجانی از دکتر محمد مصدق حمایت کرد
وبعد از کودتای ۲۸ مرداد هم به جریان مقاومت ملیِ طرفداران مصدق پیوست.
اما طالقانی فقط «سیاسی» نبود؛
یک ویژگی داشت که او را از بسیاری جدا میکرد: بلد بود سیاست را از دلِ قرآن بیرون بکشد، نه قرآن را خرجِ سیاست کند
سالها جلسات تفسیر قرآن برگزار میکرد؛ تفسیری که مردم را خسته نمیکرد،
چون از جنسِ زندگی بود: روشن، اجتماعی، و روبهمسئله.
همین نگاه در اثر معروفش «پرتوی از قرآن» هم دیده میشود؛
تفسیری که بهجای پیچاندن مخاطب در اصطلاحات، قرآن را به نیازهای روزِ جامعه گره میزد و برای همین بین جوانها و مردم خواندنی میشد.
و این مسیر بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد؛
طالقانی آنقدر محبوب و اثرگذار بود که جلسات و سخنرانیهایش در فضای عمومیِ کشور دیده و شنیده میشد و مردم، قرآن را «کاربردیتر» از زبان او میفهمیدند.
از آن طرف، طالقانی نگاهش به جهان اسلام هم زود بیدار شده بود.
از همان سالها، مسئله فلسطین را جدی میگرفت و با صراحت از ستمگری و غاصببودن رژیم صهیونیستی میگفت. حتی در خطبه عید فطر سال ۱۳۴۸
از مردم خواست فطریهشان را برای کمک به فلسطین جمع کنند؛ یعنی «عبادت» را به «مسئولیت» وصل کرد و کمک مردمی را به یک حرکت واقعی تبدیل کرد.
طالقانی یک ویژگی دیگر هم داشت که انقلاب به آن نیاز داشت: حلقه وصل بودن. او زبانِ قشرهای مختلف را میفهمید؛ مذهبی و غیرمذهبی، پیر و جوان، دانشگاهی و بازاری. برای همین هم وقتی کشور در تبوتابِ روزهای انقلاب بود، او فقط شعار نمیداد؛ نقشِ «آشتیدهنده» بازی میکرد.
نمونهاش پیامها و موضعگیریهایش برای نزدیککردن ارتش و ملت بود؛
جایی که به ارتشیها خطاب میکند و از پیوستن نیروها به مردم استقبال میکند
و همزمان نسبت به نیرنگِ فرماندهان وابسته هشدار میدهد.
و بعد
رسیدیم به یکی از صحنههای ماندگار تاریخ انقلاب...
پس از پیروزی انقلاب، به پیشنهاد امام خمینی،
طالقانی اولین امام جمعه تهران شد. اولین نماز جمعه، فقط یک مراسم نبود؛ یک «نقطه شروع» بود برای اینکه انقلاب، خودش را در میدانِ مردم تثبیت کند.
۵ مرداد ۱۳۵۸ در دانشگاه تهران، جمعیتی میلیونی آمدند
و طالقانی ایستاد پشت تریبون؛ با همان صدای پدرانه،
همان آرامشِ قاطع،
همان جملههایی که هم امید میداد
و هم مسیر...
مردم به او اعتماد داشتند؛ چون حس میکردند حرفش از جنسِ خودشان است.
طالقانی برای خیلیها «محلِ رجوع» بود: وقتی اختلافی پیش میآمد، وقتی سوءتفاهمی بین گروهها بالا میگرفت، وقتی جامعه به یک صدای مهربان اما محکم نیاز داشت… نامِ طالقانی آرام میکرد
او از آن آدمها بود که کارهای مهمش را نمیشمرد؛ کارهای مهم، خودشان دنبالش راه میافتادند.
از حمایت از نهضت ملی و مصدق
تا تفسیر قرآنی که مردم را واردِ متنِ زندگی میکرد،
از ایستادن پای فلسطین
و تبدیل فطریه به کمکِ مقاومت تا خطبههای نمازجمعهای که تهران را تکان داد،
و از همه مهمتر: پلزدن بین دلها در روزهایی که کشور به «اتحاد» محتاجتر از هر زمان بود
طالقانی رفت، اما یک چیز را گذاشت برای تاریخ:
اینکه میشود روحانی بود و همزمان، زبانِ مردم هم بود ؛
میشود قرآن گفت و مردم را به مسئولیت رساند؛
و میشود آنقدر عزیزِ دلها شد که نامت، خودش «آرامش» باشد.
#انقلاب_تو_چه_رنگیه
#نقش_اول_ها
#کمیسیون_سیاسی
#انجمن_اسلامی
📎@anjoman_eslami_shahed