نور زرد چراغهای دانشگاه روی نیمکتهای چوبی کش میآید.
زمستان است؛ هوا سرد، فضا سنگین، و ذهنها پر از پرسش. در میان همهمهی تردید و هجوم اندیشههای وارداتی، مردی آرام قدم میزند؛ عبایی بر دوش، نگاهی دقیق، صدایی که نه بلند است و نه لرزان. وقتی سخن میگوید، دیوارهای میان حوزه و دانشگاه ترک برمیدارند. کلماتش فقط درس نیست؛ اعلام حضور یک جریان است.
نامش محمد مفتح است.
شهید آیتالله دکتر محمد مفتح از جمله چهرههایی بود که مسئلهی «گسست دین و دانشگاه» را یک بحران تمدنی میدانست، نه یک اختلاف سلیقه. او بهدرستی فهمیده بود که اگر دانشگاه از ریشههای اعتقادی جدا شود، به بازتولید سکولاریسم و غربزدگی ساختاری خواهد انجامید؛ و اگر حوزه از تحولات علمی و اجتماعی فاصله بگیرد، از اثرگذاری تاریخی خود بازمیماند.
مفتح، هم مجتهد بود و هم استاد دانشگاه؛ هم در فقه و فلسفه تبحر داشت و هم در فضای روشنفکری زمانه تنفس میکرد. او در برابر دو جریان ایستاد:
از یکسو تحجرِ منزوی که دین را از عرصهی اجتماع کنار میکشید، و از سوی دیگر جریان سکولار و غربزدهای که میکوشید دین را به حاشیهی تاریخ براند. راه سومی که او پیشنهاد میکرد، «وحدت حوزه و دانشگاه» بود؛ نه یک شعار سیاسی، بلکه یک پروژهی فکری برای ساختن تمدن اسلامی.
در سالهایی که دانشگاهها میدان تاختوتاز مکاتب الحادی و ایدئولوژیهای ترجمهای شده بود، مفتح با منطق، استدلال و صراحت وارد شد. کلاس درس او صرفاً انتقال اطلاعات نبود؛ سنگر دفاع از هویت بود. او تلاش میکرد ایمان را عقلانی تبیین کند و عقلانیت را از بیریشگی نجات دهد.
اگر شهید مطهری را معمارِ بنای فکری انقلاب بدانیم؛ ذهنی که ستونها را بالا برد، سقف اندیشه را محکم کرد و از آن در برابر تندباد شبههها دفاع کرد، شهید مفتح همان مهندسی بود که این بنا را از روی کاغذ به متن جامعه آورد.
او اندیشه را از کتابخانهها بیرون کشید و میان کلاسهای دانشگاه نشاند؛ جایی که جوانی سرگردان میان دین و مدرنیته ایستاده بود.
مطهری بیشتر در سنگر تبیین و بنیانگذاری میجنگید؛ مفتح در میدان پیوند دادن، در خط مقدم گفتوگو با نسلی که میخواست بداند دین، در جهان معاصر چه نسبتی با عقل و علم دارد.
یکی نقشه را روشن و استوار ترسیم کرد؛ دیگری آن را بر زمین سخت واقعیت اجرا کرد، با هزینه، با فشار، و در برابر جریانهایی که میخواستند میان ایمان و دانش دیوار بکشند.
همین صراحت و اثرگذاری، او را به هدف تبدیل کرد. گروهک فرقان که با قرائتی انحرافی و التقاطی از دین، چهرههای مؤثر انقلاب را نشانه گرفته بود، در ۲۷ آذر ۱۳۵۸ مقابل دانشکده الهیات دانشگاه تهران، او را ترور کرد. گلولهها تنها به یک استاد شلیک نشد؛ به نماد پیوند دین و دانشگاه شلیک شد.
پیکر او بر زمین دانشگاه افتاد، اما ایدهاش بر زمین نماند. از آن پس، ۲۷ آذر «روز وحدت حوزه و دانشگاه» نام گرفت؛ یادآور اینکه خون او، مرز میان علم بیهویت و ایمان منزوی را شکست.
محمد مفتح رفت، اما مسئلهای که برای آن زیست و بهخاطرش به شهادت رسید، همچنان زنده است:
اینکه دانشگاه، اگر میخواهد پیشرو باشد، باید ریشهدار هم باشد.
#نقش_اوّل_ها
#انقلاب_تو_چه_رنگیه
#سیاسی
#انجمن_اسلامی
📎@anjoman_eslami_shahed