ویرگول
ورودثبت نام
m_51913076
m_51913076
m_51913076
m_51913076
خواندن ۵ دقیقه·۸ ماه پیش

داستان یک دانشجو در مسیر کاریابی

سلام، من نیلا هستم!

سلام! من نیلا، دانشجوی مهندسی کامپیوتر شهید بهشتی هستم. همیشه این سوال تو ذهنم بود که «چطور می‌تونم تو دنیای واقعی، جایی که تجربه حرف اول رو می‌زنه، خودمو ثابت کنم؟» این سوال منو به سمت انجام کارای مختلفی توی سالهای اخیر کشوند که توی این پست میخوام تجربه‌م رو راجع بهش باهاتون به اشتراک بذارم.

رزومه من

ترمای اول با دیدن همکلاسی‌های باهوش و المپیادی و داستان‌های اشباع بازار کاری کامپیوتر فکر میکردم من شانسی برای پیدا کردن شغل توی رشته خودم رو ندارم! علاوه بر اینها دانشی هم نداشتم، نه از برنامه نویسی نه آشنایی که بتونم ازش یه شانس برای کارآموزی بخوام. اما این جلوی روحیه کاری من رو نگرفت و توی همون 2 سال اول 3 تا کار غیرمرتبط با کامپیوتر رو امتحان کردم (اما این یه داستان جداست و نمیخوام این پست رو تبدیل به یک زندگی‌نامه بکنم)

اگر بخوام روراست باشم توی این کارها مهمترین چیزی که من بدست آوردم اعتماد به نفس و نحوه حرف زدن بود. وقتی کسی رشته و دانشگاهم رو میفهمید خودبه‌خود انگار با من یه جور دیگه برخورد میکرد و این خودش به من یه اعتماد به نفسی برای بیان نظراتم میداد. چشم روی هم گذاشتم دو سال گذشت، برنامه نویسی، ساختمان داده، سیستم عامل و یه سری درسای پایه‌ای تخصصی جالب رو گذروندم که نگاهم رو به رشته‌م تغییر داد و از اون موقع میدونستم میخوام دنبال چی برم :)

بعدش چی شد؟

بعدش گذشت و گذشت و من اولین شغل مرتبط با رشته‌م رو با عنوان «برنامه نویس بکند» شروع کردم. و بعد حدود نه ماه عید امسال همکاریم با اونجا تموم شد. روزهای من به رفت و آمد دانشگاه خلاصه شد، خستگی و bordem رو خیلی توی خودم حس میکردم و از جهتی نمیخواستم وسط ترم تحصیلی شروع به انجام کار جدیدی کنم. از جهتی نمیخواستم گپ زیادی بیفته و از این دفعه با شنیدن خبرهای اومدن هوش مصنوعی و تعدیلی شرکت‌ها نگران پیدا کردن یه شغل خوب دیگه بودم.

این شد که به عنوان یک چالش تصمیم گرفتم برای خودم یه مینی‌-پروژه‌ای تعریف کنم. از اونجایی که تجربه کاری مرتبط من خیلی زیاد نبود عنوانش رو تصمیم گرفتم «آیا برای دانشجوی مهندسی کامپیوتر تهران شغل وجود داره؟» بذارم.

هدفم تو این پروژه ساده‌ ولی چالش برانگیز بود: ببینم چطور می‌تونم به‌عنوان یه دانشجوی بدون سابقه‌ی کاری خیلی جدی، تو مصاحبه‌های شغلی بدرخشم و پتانسیلم رو نشون بدم. برای این کار، تمرکزم روی تقویت مهارت‌های نرمی مثل داستان‌گویی، ارتباط انسانی و پرزنتیشن بود. الان حدود نصف زمانی که برای این پروژه در نظر گرفتم میگذره و تجربیاتم رو تا الان میخوام باهاتون به اشتراک بذارم.

چالش درخواست‌های آنلاین: وقتی رزومه‌ها دیده نمی‌شن

یکی از اولین قدم‌هام تو این پروژه، درخواست دادن برای شغل‌های آنلاین بود. تو این یه ماه، برای حدود ۱۵ موقعیت شغلی از طریق سایت‌های کاریابی درخواست فرستادم. اما یه حقیقت تلخ: بیشتر این درخواست‌ها حتی بازخورد نگرفتن! انگار رزومه‌م تو یه سیاه‌چاله‌ی دیجیتال گم شده. این تجربه بهم یه درس بزرگ داد: تو دنیای کاریابی، فقط فرستادن رزومه کافی نیست. باید بتونم خودمو متمایز کنم. اینجا بود که مهارت نوشتنم به کارم اومد. تصمیم گرفتم پیام‌های شخصی‌سازی‌شده برای مدیران شرکت‌ها بنویسم. برای بعضی شرکت‌ها، یه پیام کوتاه نوشتم و به از علاقه‌م به اون حوزه گفتم. این کار باعث شد حداقل بعضی از درخواست‌هام به مصاحبه برسه! این نشون می‌ده که یه پیام ساده، اگه با دقت و هدفمند نوشته بشه، می‌تونه درها رو باز کنه.

پ. ن: اینکه دقیقا چند جا رزومه‌م اکسپت شد و مصاحبه‌ها چطور پیش رفت رو الان اسپویل نمیکنم.

یه داستان بامزه: وقتی دنیا بهم چشمک زد!

حالا بیاید یه داستان خنده‌دار براتون تعریف کنم که نشون می‌ده گاهی دنیا چطور غافلگیرمون می‌کنه. تو همون مدتی که داشتم شغلهارو نگاه میکردم تو یکی از سایت‌های کاریابی یه آگهی شغلی دیدم که خیلی هیجان‌انگیز بود، ولی من کاملا شرایط ذکر شده رو نداشتم و خب اون رو کاملا کنار گذاشتم. حالا حدس بزنید چی شد؟ دو روز بعد، یکی از اساتید به من پیام داد و گفت: «خانم نیلا، من شمارو از اون درسی که داشتیم آدم توانا و قوی به یاد میارم. یه موقعیت شغلی تو شرکتمون داریم، علاقه داری؟» باورم نمی‌شد! این ماجرا بهم یاد داد که چطور موقعیت‌های روزمره و پرزنت کردن درست خودت میتونن بهمون توی دنیای کاری کمک بکنند.

مصاحبه‌ها: برنامه‌م برای درخشیدن با مهارت‌های نرم

تا حالا برای دو مصاحبه دعوت شدم: اولی یه مصاحبه‌ی حضوری با یه شرکت بزرگ و دومی هم یه مصاحبه‌ی حضوری تو یه شرکت نرم‌افزاری کوچیک. قرار بود تو این مصاحبه‌ها از مهارت‌های نرمی مثل داستان‌گویی، ارتباط انسانی و گوش دادن فعال به بهترین شکل استفاده کنم. مثلاً، برنامه داشتم وقتی از تجربه‌ی کاریم می‌پرسن، علاوه بر تخصص از شخصیتم توی کار بیشتر حرف بزنم و پروژه‌های دانشگاه رو بزرگتر از اون چیزی که هستند نشون بدم تا بتونم جزو مهارت‌های تخصصیم بیانشون کنم، یا می‌خواستم با تحقیق درباره‌ی مصاحبه‌کننده و پیدا کردن یه نکته‌ی مشترک، یه ارتباط انسانی قوی بسازم.

 اما خیلی چیزا طبق این برنامه ریزی پیش نرفت. چون دوست دارم این پست فرای یک تجربه عادی که خوندنش جالبه باشه و شاید بتونه به کسایی مثل نیلای 18 ساله کمک کنه، توی پست بعدی از تجربه‌م توی خود مصاحبه ها میگم.

cattttt.jpg
cattttt.jpg

الان کجای مسیرم؟

هدف‌های من تو این پروژه دوتا بودن: اول، گرفتن ۳ تا مصاحبه شغلی. دوم، قبول شدن تو مصاحبه‌ها با شناخت بهتر مصاحبه‌کننده، ایجاد ارتباط انسانی و نشون دادن توانایی‌هام. تا الان یجورایی به هدف اولم رسیدم. پیام‌های داستان پیام استادم نشون داد که مهارت شبکه‌سازی و ارتباطات هدفمند داره جواب می‌ده. اما هنوز مسیرم به پایان نرسیده و قراره بیشتر تلاش کنم و داستان‌های بیشتری جمع کنم. تو پست بعدی بیشتر تعریف میکنم!

کلام آخر

شما هم تجربیاتتون رو به اشتراک بذارید، در قالب یک کامنت کوتاه یا حتی یه پست اختصاصی! همچنین اگر مهارت بزرگی بود که من اینجا بهش اشاره نکردم خوشحال میشم زودتر برام بنویسید تا بتونم برای پست بعدی از اون هم استفاده کنم.

اینم بگید که دوست دارین پست بعدی رو در قالب یه بلاگ بخونید یا ویدیوشو ببینید؟

پ. ن اگر ویدیو باشه مهارت سخن‌گویی من رو هم بتونید بسنجید :)


تعدیلبرنامه نویسدانشجو
۳
۱
m_51913076
m_51913076
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید