اهوم.اهوم.اهوم.

نمیدونم چرا اینجام و یهو تصمیم گرفتم اینجا بنویسم. اصلا کسی هست اینجا؟ حس اینکه وسط ی میدون شلوغ در حال داد زدن باشم رو دارم. ساعت 2055عه .جالبه. گاهی انقدر همه چیز جالبه انقدر مغزم فکر میکنه ک میخوام بالا بیارمش. کاش میشد گاهی واقعا مغزمو بالا بیارم و بعد بخوابم. طوری ک وسط خواب شروع نکنه منطقی بازی در بیاره. وسط خیال نگه اینجا چ غلطی میکنی. یا وقتی خیلی خستم و میخوام بخوابم شروع نکنه حرف زدن و من هی بگم بسه بسه خفه شو. یا هی بگم لنتی فکرات مسخرس بس کن مسخرست. حقیقتا همه چیز الان مسخرست. چه دلیلی داره ک الان اینجام. اصلا اینجایی ک میگم کجاست؟ اصلا تو کی؟ اصلا برای چی زندم؟ برای چی زنده ای؟ اصلا نفس میکشی ک چی بشه؟ ببینی بازم همه میمیرن. ببینی چقدر ادما ... ادم صفتن. مثل گربه صفت. گربه ها بامزن. ترسناک میشن گاهی و نرمن. همیشه دلم میخواست ی کت از پوست اونها داشته باشم. ولی شاید تهش دچار نفرین اونا بشمو و روحم شروع کنه ب ول چرخیدن تو این دنیا. و شایدم اذیت کردن ادما. اذیت کردن ادما جالبه. شاید برای همینه ک هممون اذیت میشیم. میدونی من خیلی دوست دارم ادم بده داستان زندگی باشم اما بعدش منطق لنتیم درحالی ک داره ب اون گیاهای لنتیشو ک بین شیارهای مغزم کاشته و هی شکوفه میدن و هی بوی گند فکر ازشون بیرون میزنه رسیدگی میکنه عینک مسخرش ک فرم بنفش رنگ داررو با انگشت کوچیکش بالا میاره و با صدای جیغ مانندش میگ خب ک چی؟ بعدش چی؟ احمق هنوز نفهمیدی فقط ی مهره ای ک حوصله خدا و زندگی سر نره. داد میزنم سرش ک خب بره. سرم درد میگیره. بلند داد زدم باز. تو همین حین یکی میگ چرا انقدر ساکتی؟ شاید، چون نمیتونم جیغ بزنم. اصلا تالا جیغ زدم؟ زدم. ی بار. دلم گلو دردی ک بخاطر جیغ زیاده رو میخواد. منطق میپره وسط گَند فکرو میگه هوی کجایی با توعما. اه چقدر نوشتما. خلاصه منطق مثل دوستمه هرچند گند اخلاق هر چند بهش حسودی میشه ولی دوستمه. منم دوستشم؟ نمیدونم. من از اون دسته از ادمای نمیدونمم ت از دسته ی نمیفهمم یکی ک الان داره اسپرسوی سردشو سر میکشه جزو دسته ی نمیخوامه. اونیم ک الان داره میخنده جزو دسته شایده. ی سریامونم جزو دسته اهوم.اهوم.اهوم.