گفته بودی سرخ بودن گونه، ناخنها و لبهای یک زن از زیبایی اوست.
گونهی سرخم را کنار گونهات نگه میدارم. گرم.
با انگشتانِ سرخم ابروهایت را مرتب میکنم.
لبهای سرخم را روی لبهایت میگذارم؛
بوسه میکارم؛
شاید سرخ شود!
آرام کنار گوشَت میگویم که من هستم، اینجا
کنار تو.
نزدیک گردنت میشوم،
عطر تنت بینیام را پُر میکند.
مغزم را پُر میکند.
از ذوق پُر میشوم.
صدای شادمانی و آتشبازی در مغزم به گوشهایم میرسند.
بوسه میزنم روی گردنت،
روی شانهات،
روی دستت،
روی خالِ انگشت کوچکت.
کنار گوشَت میگویم که
من هستم
اینجا
کنار تو.
دست میکشم روی صورت سفیدت،
روی گردنت،
مکث میکنم.
دست میکشم روی صورتت،
روی گردنت،
مکث میکنم.
یخ میبندم.
یخ بستهای.
سردی.
گردنت سرد است.
دست میکشم روی گردنت.
نبضت را گم کردهام.
نبضت را گم کردهای.
آتشبازیِ مغزم خاموش میشود.
در سرم مه میگیرد.
در مه گم میشوم.
لبهایم را میچسبانم به پوستِ تنت؛
سرد است.
لبهایم یخ میبندد.
انگشتهایم را گره میکنم به انگشتهایت.
نگاه میکنم.
دستهایت
دستهایت
خالیاند
و استخوانی.
بو میکشم؛
بوی خون میدهی.
زبان میکشم روی لبها.
لبهایِ سرخم مزهی خون میدهند.