فصل اول داستان «گردو» با یک آرزو آغاز شد؛ آرزوی یک کتابخانه، از آنها که فقط در فیلمها میشد پیداشان کرد.
با قفسههای چوبی و کتابهای انبوهشان، پاتوق شخصیتهای اصلی فیلم میشدند و درواقع چیزی بیشتر از یک کتابخانهی معمولی بودند؛ جایی شبیه یک پناهگاه برای فکر کردن و گرد هم بودن و ساختن رویاهای تازه.
