ویرگول
ورودثبت نام
مهدوی
مهدوی
مهدوی
مهدوی
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

آبدارچی۶

اینجا که کار میکردم تو بهمن بیرونم کردن...

یکی از اتفاقا که اینجا بود و تا حالا پیش نیمده بود برام داستان سر شستن سرویس بود یکی میگف صبح بشور یکی ظهر یکی آخر وقت دیگه ماههای آخر روزی ۲ بار میشستم حوصله غر زدنهارو نداشتم ... از همه عجیبتر یه مهندسه بود میزاشت لحظه آخر ساعت کاری میرفت حالا من قبلش میشستم مقصر بودم 😂😂😂 باید وایمیستادم ایشون برن بعد بشورم...منشی یه چیز دیگه میگف تهش بود دیگه میگف میخای بشوری برو از همه بپرس میخان برن یا نه 😂😂😂

تا حالا این چیزا رو ندیده بودم برام عجیب بود

۱۹ فرودین ۴۰۵

کارگراخراجشغل
۰
۰
مهدوی
مهدوی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید