ویرگول
ورودثبت نام
ع.رامک
ع.رامکافسر آگاهی ( کارآگاه) سابق و حراست مدار امروز
ع.رامک
ع.رامک
خواندن ۳ دقیقه·۳ ماه پیش

هور هور

خانوادۀ عمه جان ، یک خانوادۀ سنتیِ ِپر بچه بود که هفت تای آن پسر بودند. دو نفر از پسرها متاهل شده از خانواده جدا گشته اما پنج تای دیگر هنوز نان خور خانواده بودند. بین این پنج نفر بزرگترین شان یک ژیانِ زرد رنگ خریداری کرده که صدای اگزوزش جورِ خاصی بود لذا به خاطر صدایش به آن " هور هور" میگفتیم و همینکه داخل کوچه میشد بچه ها همه میگفتند: _"هور هور اومد." یک شب ، من و برادرم و همسر برادرم که تازه ازدواج کرده بودند، مهمان عمه جان بودیم. فردای آن شب ، جمعه بود و با وجود بارش برف در روزهای گذشته ، آنروز هوا آفتابی شده بود و همین هوای خوب ما را برآن داشت تا با ژیانِ پسرعمه به تپه های اطراف شهر برویم و با تیوپ اسکی کنیم . ما که مهمان بودیم هرسه سوار شدیم و پسرعمه هم پشت فرمان نشست و چهار پسرعمۀ دیگرم هم به زور خود را در ماشین جا کردند و هیچ کدام به ماندن رضایت ندادند. ژیانِ بیچاره کاملا روی زمین خوابید ولی هور هور کنان راه افتاد در حالیکه اصلا" انتظار حرکتش را نداشتیم.

ژیان
ژیان

خارج از شهر ، وارد جاده خاکی شده راهمان را به سمت تپه ها کج کردیم که ناگهان با گِلِ رسِ چسبنده ای روبرو شدیم که بر اثر آب شدن برفها در زمین های کشاورزی ایجاد شده بود. پسرعمه ترمز کرد و مردد بود که برود یا برگردد چون درست روبروی ما نزدیک به شش هفت خودروی شاسی بلند و شاسی کوتاه و کمک دار و بی کمک ، همه عین چی در گل مانده و سرنشینان شان پیاده شده تا زانو در گِل ، مشغول هل دادن بودند. حتی یک خودروی بلیزر هم مانده بود.

بلیزر
بلیزر

پسرعمه یک نگاه به چهره های ما انداخت وقتی لبخند ماسیده بر چهره مان را دید ناراحت شد ، گفت :"با ژیان میریم !" و پایش را روی گاز گذاشت و ژیان هور هور کنان به راه افتاده، با چرخهای جلو پنجه بر گِل میکشید و خود را و ما را به پیش میبرد . پسرعمه پدال گاز را تا آخر فشار داده بود و صدای هور هورِ ژیان توی دشت میپیچید و توجۀ همۀ کسانی که در گل مانده بودند را به سمت ما جلب نموده بود و همه خودروهایشان را رها نموده ، با دهان باز ما را نگاه میکردند و ما هور هور کنان از یکایک آنها سبقت گرفته تا پای تپه ها رفتیم بدون اینکه ژیان در گل بماند یا حتی اخمی به ابرو آورد. بعد ها پسرعمه گفت: چون ِژیان چرخهایش نازک و اکسل جلو بود توانست آن مسیر را راحت طی کند.

اسکی با تیوپ
اسکی با تیوپ

جمعۀ بعد، پسرعمه برای دیدن غار مغان ما را به کوه های خلج برد. در بین راه به جائی رسیدیم که شیب تندی را باید بالا میرفتیم .این بار هم پسر عمه کوتاه نیامد و گاز را تا ته چسباند و ژیان که این بار هم بار سنگینی داشت هور هور کنان پنجه در کوه انداخت و بالا رفت اما در اواخر شیب ، نفس کم آورد و به لَه لَه افتاد ، چیزی نمانده بود به عقب برگردد که پسرعمه ترمز دستی را کشید و ژیان با یک صدای " دینگ" و یک تکان کوچک، از حرکت ایستاد . با تعجب گفتیم: "عجب ترمز دستی؟ در شیب 45 درجه هم ماشین رو نگه میداره!!" پسرعمه گفت : "آره ترمز دست ژیان معرکه است و بجای لنت ، یک میله داره که در سوراخ چرخ میره و توی این شیب هم ماشین رو نگه میداره..حالا پیاده شین تا دور بزنم." تعجب ما دو برابر شده گفتیم: " دور بزنی؟ توی این شیب؟ "گفت:" آره دیگه پس دنده عقب برم؟" دیدیم حق با اوست و پیاده شدیم و ژیان در حالیکه خیلی کج شده بود در همان شیب تند دور زد در حالیکه هر لحظه انتظار داشتیم واژگون شود ولی نشد و به سلامت به راهمان ادامه دادیم.

غار مغان
غار مغان

#دنده عقب به گذشته با اتو ابزار

دنده عقب با اتو ابزار
۳۰
۱
ع.رامک
ع.رامک
افسر آگاهی ( کارآگاه) سابق و حراست مدار امروز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید