مرضیه تمسکینی·۵ روز پیشدیازپام !!!داستان کوتاهسلام دوستان هنرمند و کتاب خوانم... ضمن تبریک فرارسیدن عید فطر و آرزوی قبولی طاعات وعبادات خوشحال میشم نظرات شما را بخوانم .
مرضیه تمسکینی·۱۵ روز پیشسالی که نکوست از بهارش پیداست !فراز با عجله از مادر خداحافظی وخانه را ترک کرد. نگران بود فقط دیر نکرده باشد و گرنه این یکی را هم از دست میداد. از خدا میخواست امروز لااق…
مرضیه تمسکینی·۴ ماه پیش"آخرین قرار " داستان کوتاهسلام دوستان هنر دوستم... این داستان کوتاه با حال وهوای پاییز تقدیم نگاه پر مهرتون ...امیدوارم به کامتان باشد 🌹🌹🌹🙏🙏🙏
مرضیه تمسکینی·۴ ماه پیشگذری براین روز های من 🧡🍊این روزها حالم بهتر است. پدرم عروس هلندی رفیق نابش رو آورده خانه و گویی که دو دخترش شده باشد سه تا، بهش میرسد و بیشتر ورزش میکنم و دیشب غو…
مرضیه تمسکینی·۴ ماه پیشداستان کوتاه" حکایت درخت پاییزی"سلام دوستان هنرمندم ... اینک شما را دعوت میکنم به خواندن داستان حکایت درخت پاییزی که سه سال پیش موفق به چاپ ان در مجله شدم ...
مرضیه تمسکینی·۲ سال پیشتابستان بی خورشید ... پارت آخر... هر کسی چیزی میگفت. صدای آژیر از دور رسیدن ماموران امدادی را خبر میداد و جمع شاهدان بیشتر شده و چند نفر جسم نیمه جان زینت بانو را داخل ا…
مرضیه تمسکینی·۲ سال پیشداستان کوتاه" مرگ شادی"بوی حلوای زعفرانی در آشپزخانه پیچیده بود.منا سینی چای و الهه پشت سرش ظرف خرما را دور میداد بین داغداران. هرزگاهی صدای پیرزنی خسته از اتاق پ…