در بسیاری از متون مبانی سیاست علم سیاست به مفهوم قدرت تعبیر و تعریف میگردد ولی کمتر به سلسله مراتب قدرت پرداخته شده است .
از منظر بین المللی زمانی سلسله مراتب قدرت اهمیت ویژه پیدا کرد که جامعه ملل پس از جنگ جهانی اول نا کارآمدی خود را در جنگ بین الملل دوم اثبات کرد .
در سازمان ملل متحد اصل سلسله مراتب قدرت مد نظر بازیگران صحنه بین الملل قرار گرفت و منجر به زایش حق ویژه تحت عنوان حق وتو برای پنج قدرت بین المللی گردید .
موضوع فراتر از به حق بودن و نبودن این حق است .چون واقعیت دوام و بقای سازمان ملل در گرو ایجاد حق وتو بوده و هست البته به نظر نظریه پردازان واقع گرا .
در واقع همان که در سیاست داخلی میبینیم از جمله تمامیت خواهی ،انحصار طلبی ،اقتدار گرایی ،امنیت ملی ،اعتبار ملی ،در صحنه بین الملل با اهرمهای بسیار قویتر و قهر آمیز تر در جریان است .همان قاعده کلی الحق لمن غلب که در سیاست بین الملل کشورهای منطقه در جریان است .
در سیاستهای مالی و اقتصادی نیز که متعارفن قدرت در پول و ثروت تعریف میگردد درب بر همین پاشنه میچرخد.
سلسله مراتب قدرت سیاسی و اقتصادی همگام با یکدیگر در پی رضایت و منافع منتفعان داخلی و خارجی تعریف شده و تعریف نشده هستند .
در بعد بین الملل قراردادهای بین المللی ودر بعد داخلی لوایح بودجه سلسله مراتب قدرت در سیاست و اقتصاد راچه بیرحمانه به تصویر میکشند. محمد صادقیان
در