یه شب علی داشت پیتزا سفارش میداد، یهو سفینهای از آسمون اومد پایین و گفت: «پیتزای ما از کهکشان زحل تازه رسیده!»
علی یه قاچ برداشت، و وقتی گاز زد… خودش رو وسط یک مهمونی فضایی دید! موجودات سبز کوچولو داشتن میرقصیدن و میگفتن: «هر کی این پیتزا رو بخوره، یه شب مهمون ماست!»
علی خندید و گفت: «خب، این بهترین پیتزاییه که تا حالا خوردم!»
اوره خوب بود قلب پایینو قرمز کن ممنون