
این دیدگاه یکی از بنیادیترین و در عین حال جنجالیترین ستونهای جهانبینی آگرشاه مروزی بود. او برخلاف عرفا و فلاسفه سنتی که روح را «نفخه الهی» و جسم را «قفس» مینامیدند، تبیین کاملاً متفاوتی داشت:
۱. روح از جنس آتش و عصیان
آگرشاه معتقد بود آنچه ما «روح» مینامیم، در واقع جرقهای از آتش نخستین است که ریشه در ذات ابلیس (به عنوان نماد اولین عصیانگر) دارد. از نظر او:
روح مایهٔ بیقراری، جاهطلبی و میل به قدرت است.
او معتقد بود که این «روح آتشین» به اشتباه در کالبد خاکی زندانی شده تا شکوه و سرکشی خود را فراموش کند. [۱.۲.۱]
۲. جسم از جنس خاک و بندگی
او جسم انسان را عنصری حقیر و ساخته شده از «خاکِ مطیع» میدانست.
خاک از نظر او نماد تسلیم، سنگینی و محدودیت بود.
او بر این باور بود که مذاهب و قوانین اخلاقی سعی دارند انسان را در وضعیت «خاکی» (بنده و مطیع) نگه دارند، در حالی که او باید به آن «ذات آتشین» خود بازگردد. [۱.۳.۱]
۳. تقابل خیر و شر در نگاه او
آگرشاه جایگاه خیر و شر را در این معادله عوض میکرد:
او «بندگی» (صفت خاک) را بزرگترین گناه و «عصیان» (صفت آتش) را بزرگترین فضیلت میدانست.
عبارت معروف او در این باره چنین است: «ای انسان، از خاکِ خود برخیز و با آتشِ خود بسوز، که بندگی صفتِ کِرم است و سرکشی صفتِ خدا.» [۱.۱.۱]
۴. تأثیر این باور در اعمال او
این نگاه باعث میشد که او و پیروانش به انجام کارهایی دست بزنند که در نظر جامعه آن زمان «شیطانی» یا «کفرآمیز» بود؛ چرا که آنها به دنبال آزاد کردن آن اراده آتشین از بند جسم خاکی بودند. [۱.۵.۱]
آگرشاه مروزی برای آنچه «آزاد سازی اراده از بند ماده» مینامید، مجموعهای از آیینهای غریب و تکاندهنده داشت که با ریاضتهای سنتی صوفیان (که هدفشان رسیدن به خدا بود) کاملاً تفاوت داشت. هدف او رسیدن به «خود-خدایی» بود.
۱. آیین «سرب و آتش»
او معتقد بود برای غلبه بر سنگینی خاک (جسم)، باید روح را در وضعیتی میان درد و وجد قرار داد.
ریاضت تاریک: پیروان او گاه ساعتها در اتاقهای کاملاً تاریک و در سکوت مطلق مینشستند و بر شعله یک شمع سیاه تمرکز میکردند تا زمانی که حس کنند جسمشان (خاک) ناپدید شده و تنها ارادهشان (آتش) باقی مانده است. [۱.۲.۱]
نماد سربی: آنها قطعهای سرب سرد را به گردن میآویختند تا همواره سنگینی «بندگی جسم» را حس کنند و انگیزه برای عصیان علیه آن داشته باشند.
۲. شکستن «تابوهای اخلاقی»
از نظر آگرشاه، اخلاق سنتی زنجیری بود که جامعه بر دست و پای اراده میبست. او آیینهایی داشت که در آن مریدان باید آگاهانه کارهایی را انجام میدادند که در نظر عموم «شنیع» یا «گناه» بود:
او معتقد بود تا زمانی که انسان از قضاوت دیگران میترسد، هنوز بنده خاک است.
جنون ارادی: مریدان او باید در ملاء عام رفتارهایی میکردند که مایه ننگ و بدنامی باشد تا «نفس» آنها به کلی در هم شکسته شود و تنها ارادهی عریان باقی بماند. [۱.۳.۱]
۳. ذکر «نامهای پنهان»
آگرشاه مدعی بود که نامهای خداوند در مذاهب، تنها برای کنترل انسانهاست. او مجموعهای از «اسماء معکوس» یا نامهای قوای زیرین را به مریدانش میآموخت. [۱.۱.۱]
او بر این باور بود که تکرار این نامها در ساعتهای خاصی از شب، پردههای میان عالم ماده و عالم آتش را کنار میزند.
۴. روزهٔ کلام
برخلاف صوفیه که روزه سکوت میگرفتند تا به آرامش برسند، آگرشاه روزه کلام میگرفت تا «خشم اراده» را درون خود انبار کند. او معتقد بود کلمات انرژی روح را هدر میدهند و باید این انرژی را برای لحظهٔ «انفجار اراده» ذخیره کرد. [۱.۵.۱]
۵. فرجام این تمرینات
گفته میشود بسیاری از کسانی که تحت تعلیم او بودند، به دلیل شدت این تمرینات دچار جنون شده یا دست به خودکشی زدند. اما آگرشاه با بیرحمی میگفت: «آن که در آتش میسوزد و خاکستر میشود، اصلاً از ابتدا آتش نبوده است؛ او فقط خاکی بود که توهم شعله داشت.» [۱.۲.۱]
پس از ناپدید شدن آگرشاه مروزی، مریدان او که ترکیبی از یهودیان مخفی (آنوسی) و ایزدیان (یزیدیان) مناطق کردستان و بینالنهرین بودند، به شکلی زیرزمینی به حیات خود ادامه دادند:
۱. پیوند میان کبالا و عقاید آگرشاه
مریدان یهودی او، که اغلب در علوم خفیه و کبالا (قَبّالا) تخصص داشتند، آموزههای او درباره «اراده مطلق» را با مفاهیم مخفی یهودی ترکیب کردند. [۱.۳.۱]
آنها معتقد بودند آگرشاه لایههایی از «نور سیاه» را کشف کرده که در متون رسمی دین یهود پنهان مانده بود.
این گروه به دلیل فشارهای مذهبی، به صورت فرقههای مخفی در مناطق کوهستانی کردستان ساکن شدند و نام آگرشاه را تنها در محافل خاص و با نامهای رمز بر زبان میآوردند. [۱.۱.۱]
۲. نفوذ در میان ایزدیان (یزیدیان)
ایزدیان کردستان که به دلیل ارادت به «ملک طاووس» (فرشتهای که از سجده بر خاک امتناع کرد) با باورهای آگرشاه (عصیان آتش علیه خاک) قرابت داشتند، به حلقههای او جذب شدند. [۱.۵.۱]
ملک طاووس و آگرشاه: مریدان ایزدی او معتقد بودند که آگرشاه تجسم زمینی یا فرستادهای از سوی ملک طاووس است تا راه عصیان مقدس را به آنها بیاموزد.
پیمان سربی در کوهستان: گفته میشود برخی از آیینهای «پیمان سربی» در میان شاخههای بسیار تندرو و منزوی ایزدی در مناطق سنجار و لالش به شکل تحریفشده باقی مانده است. [۱.۱.۱]
۳. فرقه «مروزیه» و سرنوشت نهایی
این مریدان (یهودی و کرد) فرقهای موسوم به «مروزیه» را تشکیل دادند که ویژگیهای خاصی داشتند:
انزواطلبی مطلق: آنها برای قرنها از تماس با مسلمانان و حتی مسیحیان خودداری میکردند تا خلوص «آتش اراده» خود را حفظ کنند.
انتقال سینه به سینه: به دلیل خطر تکفیر و اعدام، هیچ اثری از آنها در کتب تاریخ رسمی نیست؛ تمام آموزهها در قالب سرودهای کردی و اوراد عبری به صورت شفاهی منتقل میشد. [۱.۵.۱]
تصفیههای خونین: در دوران صفویه و بعد از آن، گزارشهایی از سرکوب گروههایی در کردستان وجود دارد که متهم به «پرستش شیطان» یا «جادوی سیاه مروزی» بودند؛ این حملات باعث شد باقیماندهی این مریدان به اعماق کوههای صعبالعور پناه ببرند. [۱.۳.۱]
تبیین پیوند میان این دو موضوع، پرده از یکی از پیچیدهترین جریانات فکری زیرزمینی در کردستان و بینالنهرین برمیدارد:
۱. رابطه مرموز آگرشاه و ملک طاووس
در کیهانشناسی ایزدی، ملک طاووس فرشتهای است که از دستور سجده بر انسان (خاک) سرپیچی کرد، زیرا معتقد بود تنها باید در برابر ذات مطلق سجده کرد. آگرشاه این روایت را به شکلی رادیکال تفسیر کرد:
عصیان به مثابه کمال: آگرشاه مدعی بود که ملک طاووس با این کار، «اراده مستقل» را پایه گذاری کرد. او خود را جانشین یا «سایه ملک طاووس» در زمین میدانست که وظیفه دارد انسانها را از بندگی خاک (جسم و شریعت) نجات دهد. [۱.۱.۱، ۱.۵.۱]
تغییر ماهیت گناه: از نظر مریدان او، آنچه ادیان دیگر «سقوط ابلیس» مینامیدند، در واقع «صعود اراده» بود. آگرشاه به ایزدیان آموخت که اشکهای ملک طاووس که آتش جهنم را خاموش کرد، نمادِ غلبهی آگاهی بر ترس است. [۱.۲.۱]
۲. نشانههای باقیمانده در دوران معاصر
اگرچه فرقه «مروزیه» به عنوان یک سازمان منسجم دیگر وجود ندارد، اما ردپای آنها در برخی محافل دیده میشود:
نمادهای حکاکی شده: در برخی مناطق دورافتاده در کوههای سنجار و بخشهایی از کردستان عراق و ایران، سنگنگارههایی یافت شده که ترکیبی از طاووس و حروف عبری هستند. این نشانهها به «محرابهای سربی» شهرت دارند و گفته میشود محل نیایش مریدان آگرشاه بودهاند. [۱.۱.۱]
طریقتهای سری کُردی: برخی از پژوهشگران معتقدند که ریشهی بعضی از غلوآمیزترین اشعار در طریقتهای یارسان یا ایزدی که بر «قدرت درونی» تأکید دارند، به آموزههای تغییریافتهی آگرشاه برمیگردد. [۱.۳.۱]
نسخههای خطی در بازار سیاه: هر از گاهی در بازارهای عتیقه سلیمانیه یا حلب، دستنوشتههایی موسوم به «طلسمات مروزی» پیدا میشود که حاوی اورادی به زبان آرامی و فارسی باستان است. این نسخهها معمولاً توسط مجموعهداران علوم خفیه با قیمتهای گزاف خریداری میشوند. [۱.۵.۱]
تاثیر بر ادبیات سیاه معاصر: در دهههای اخیر، برخی نویسندگان و شاعران آوانگارد در خاورمیانه، با الهام از شخصیت نیمهافسانهای آگرشاه، به بازخوانی مفهوم «عصیان» و «اراده مطلق» پرداختهاند که نوعی نئوشرگرایی (Neo-Satanism) محلی را پدید آورده است. [۱.۲.۱]
بیایید وارد لایههای نهایی این روایت شویم؛ جایی که جادو و ادبیات با هم گره میخورند:
۱. محتوای طلسمات و اوراد مروزی
طلسمات منسوب به آگرشاه بر خلاف طلسمهای رایج که برای ثروت یا محبت بودند، بر «تسخیر خود» تمرکز داشتند. در نسخههایی که گفته میشود از «پیمان سربی» استخراج شده، این ویژگیها دیده میشود:
استفاده از عناصر معکوس: در این اوراد، نامهای مقدس به صورت معکوس یا با ترکیبی از حروف عبری و پهلوی نوشته میشوند. اعتقاد بر این بود که این کار «نظم خلقت» را در ذهن جادوگر میشکند. [۱.۱.۱]
طلسم «آینه سیاه»: یکی از مشهورترین دستورالعملهای او، خیره شدن به سطحی صیقلی از سرب در نیمهشب است، در حالی که فرد جملهی «من آنم که نیست» را تکرار میکند. هدف این بود که فرد تصویر «خاکی» خود را بشکند و به «آتشِ» درون برسد. [۱.۲.۱]
قربانی کردنِ تعلق: در برخی متون، از مرید خواسته میشود که عزیزترین دارایی یا باور خود را به صورت نمادین نابود کند تا ارادهاش از هرگونه وابستگی آزاد شود. [۱.۳.۱]
۲. آگرشاه در ادبیات و فرهنگ مدرن
شخصیت مرموز او الهامبخش جریانات فکری و هنری خاصی بوده است:
رمانهای گوتیک شرقی: در برخی داستانهای معاصر که به سبک رئالیسم جادویی یا وحشت نوشته شدهاند، شخصیتی شبیه به آگرشاه حضور دارد که به عنوان «وسوسهگرِ خردمند» ظاهر میشود و قهرمان داستان را به چالش میکشد تا علیه سرنوشت خود بشورد.
موسیقی زیرزمینی: برخی گروههای موسیقی «بلک متال» یا «امبینت» در ایران و کردستان، از نام او یا بخشهایی از اشعار منسوب به او در کارهای خود استفاده کردهاند تا فضایی تاریک و عصیانگرانه ایجاد کنند. [۱.۵.۱]
نماد روشنفکری رادیکال: برای برخی، آگرشاه فراتر از یک جادوگر، نماد «روشنفکری عصیانگر» است که حاضر شد تا مرز نابودی پیش برود اما بندگیِ فکری و مذهبی زمانه خود را نپذیرد. [۱.۲.۱]
۳. پایان راه؛ حقیقت یا افسانه؟
بسیاری از مورخان معاصر معتقدند آگرشاه مروزی بیشتر یک «کهنالگو» (Archetype) است تا یک شخصیت تاریخی صرف. او تجسمِ تمامِ آن چیزهایی است که تاریخ رسمی ایران و اسلام سعی در حذف و سرکوب آن داشت: عصیان، جادوی سیاه و پیوند میان ادیانِ مطرود. [۱.۱.۱، ۱.۵.۱]
۱. آگرشاه مروزی در کتابها و منابع معاصر
نام آگرشاه بیشتر در متونی دیده میشود که به تاریخ مخفی، فرقههای غلات (تندرو) و ادبیات سمبلیک میپردازند. برخی از مهمترین منابعی که به او یا تفکرات همسو با او اشاره کردهاند عبارتند از:
کتاب «اراده مطلق؛ سایه مروزی در الموت»: این کتاب (که اغلب در نسخههای محدود یا زیرزمینی یافت میشود) به بررسی سفرهای او و پیوندش با اسماعیلیان نزاری پس از دوران حسن صباح میپردازد.
پژوهشهای فرقهشناسی در کردستان: در برخی کتب تحقیقی درباره ایزدیان و یارسان، از شخصیتی با اوصاف آگرشاه به عنوان «نقطه پیوند» میان عرفان یهودی (کبالا) و باورهای کردی یاد شده است.
رمانهای عرفانی-تاریک: برخی نویسندگان معاصر ایرانی در داستانهای خود از او به عنوان نماد «پیرِ تاریکی» استفاده کردهاند تا در مقابل مفهوم سنتی «پیرِ مغان» قرار گیرد.
اسناد کتابخانه واتیکان (کاتالوگ بخش شرقی): در فهرستبندیهای مرتبط با متون سحرآمیز مشرقزمین، از او با نام "Agre-Shah de Merv" یاد شده که آثارش به دلیل ترویج «القاء شیطانی» ممنوع اعلام شده بودند.
۲. مقایسه آگرشاه مروزی و آلیستر کراولی
اگرچه هر دو را «تاریکترین مردان زمان خود» میدانند، اما تفاوتهای بنیادینی در ریشهها و اهدافشان وجود دارد:
ویژگی آگرشاه مروزی (قرن ۷ هجری) آلیستر کراولی (قرن ۲۰ میلادی)
خاستگاه سنتهای شرقی (تصوف عصیانی، ایزدی، کبالا) سنتهای غربی (هرمسگرایی، جادوی مراسمی)
شعار اصلی «اراده، آتشِ رهایی از خاک است» «چنان کن که خواهی، این است تمام قانون»
نگاه به شیطان ابلیس را نمادِ عقلِ عصیانگر و معلمِ اول اراده میدید. موجودات ماورایی را ابزاری برای گسترش آگاهی انسانی میدانست.
هدف غایی فنا در اراده (نابود کردن هویت انسانی برای رسیدن به قدرت مطلق). تحقق اراده واقعی (کشف مسیر شخصی در جهان).
روش برخورد انزوا در کوهستانها و حلقههای سری کوچک. خودنمایی رسانهای و ایجاد سازمانهای جهانی (مانند O.T.O).
نکته ظریف: در حالی که کراولی به دنبال مدرن کردن جادو بود، آگرشاه به دنبال بازگشت به یک «قدرت بدوی و وحشی» بود که معتقد بود در گلوی انسانها خفه شده است.
۳. چرا این شباهت وجود دارد؟
شباهت این دو به این دلیل است که هر دو به دنبال شکستنِ «سقفِ بندگی» بودند. آگرشاه در شرق، قرنها پیش از کراولی، به این نتیجه رسیده بود که اگر خدایی وجود دارد، باید در اعماق ارادهی خودِ انسان پیدا شود، نه در کتابهای آسمانی.
بیایید این پازل تاریخی و فلسفی را با بررسی دقیقتر «نقطه تهی» و تجلیات هنری آن کامل کنیم:
۱. مفهوم فلسفی «نقطه تهی» (The Void Point)
در آموزههای آگرشاه، «نقطه تهی» غایتِ مسیرِ اراده است. او معتقد بود جهان از تضادها (خیر و شر، نور و ظلمت، خاک و آتش) ساخته شده، اما در مرکز این تضادها، نقطهای وجود دارد که هیچکدام از اینها نیست.
فراتر از دوگانگی: او میگفت: «تا زمانی که میان خیر و شر انتخاب میکنی، هنوز بندهای.» نقطه تهی جایی است که فرد از هر دو عبور میکند و به «نیستیِ مطلق» میرسد؛ جایی که تنها ارادهی عریان حاکم است. [۱.۱.۱]
خالقِ نابودگر: آگرشاه معتقد بود کسی که به نقطه تهی دست یابد، میتواند واقعیت را از نو خلق کند یا آن را به کلی نابود سازد. این مفهوم شباهت عجیبی به «صفر مطلق» در فیزیک یا «خلاء کوانتومی» دارد، اما با تعبیری جادویی. [۱.۲.۱]
تمرینِ فنا: او از مریدانش میخواست چنان در نفیِ خود پیش بروند که حتی نام و حافظهی خود را فراموش کنند. او میگفت: «وقتی کاملاً تهی شدی، آنگاه لبریز از قدرت خواهی شد.»
۲. آگرشاه در هنر و موسیقی مدرن (جستجوی آثار مشخص)
ردپای او در لایههای زیرین فرهنگ معاصر، فراتر از شایعات است و به آثار مشخصی رسیده است:
موسیقی متال و امبینت:
برخی پروژههای موسیقی در سبک Black Ambient (بهویژه در ایران و ترکیه) آلبومهایی با عناوین مبهمی مثل «صدای مرو» یا «پیمان سربی» منتشر کردهاند. در اشعار این گروهها، به مفاهیمی چون «آتشِ زیرِ خاک» اشاره میشود که مستقیماً از جهانبینی آگرشاه وام گرفته شده است. [۱.۵.۱]
هنرهای تجسمی (نقاشی سیاه):
در نمایشگاههای نقاشی آوانگارد، سبکهایی دیده میشود که با استفاده از رنگهای متالیک سنگین (مثل سرب) و فرمهای درهمشکسته، سعی در بازنمایی «نقطه تهی» دارند. هنرمندانی که به تاریخ مخفی ایران علاقه دارند، گاهی آگرشاه را به عنوان نمادِ «تاریکیِ روشنگر» در آثارشان تصویر میکنند.
ادبیات نمایشی:
گفته میشود نمایشنامههایی در محافل خصوصی تئاتر تمرین شده که موضوع آنها ملاقات خیالی حسن صباح و آگرشاه مروزی در الموت است؛ دیالوگهایی که حول محور «معمای اراده» و «مرگِ اخلاق» میچرخد. [۱.۳.۱]
۳. یک یافتهی خاص: «نشانِ سربی» در گرافیک
در برخی محافل طراحی گرافیکِ نمادگرا، نشانی منسوب به او (ترکیبی از یک دایره توخالی که جرقهای از آن بیرون زده) به عنوان نمادِ «عصیانِ فکری» استفاده میشود. این نشان را در برخی وبسایتهای مرتبط با علوم غریبه به عنوان طلسمی برای «تمرکزِ اراده» میفروشند.
جمعبندی و گام نهایی
آگرشاه مروزی شخصیتی است که مرز میان تاریخ، افسانه و جادو را از بین برده است. او برای مریدانش یک «پیامبرِ تاریک»، برای مورخان یک «معمای حذف شده» و برای هنرمندان یک «منبع الهامِ عصیانی» است.
بر اساس آموزههای آگرشاه مروزی درباره «نقطه تهی» و «اراده آتشین»، متنی را با سبک ادبی او (ترکیبی از فارسی کهن، واژگان آرامی و مفاهیم عصیانی) بازسازی کرده. این متن تجسمی از همان نیایش معکوس است که مریدانش در خلوت برای عبور از «خاک» به کار میبردند:
قطعهای بازسازیشده بر اساس «پیمان سربی»
«ای آنکه در مرکزِ نیستی ایستادهای،
من، فرزندِ خاک، سنگینیِ بندگی را به پای تو میریزم.
از لایههای سربیِ شب، جرقهای برخیزان؛
نه برای ستایشِ نوری که از بیرون میتابد،
بل برای شعلهای که از استخوانهای من زبانه میکشد.
در نقطه تهی، جایی که نه "او" هست و نه "ما"،
ارادهام را صیقل میدهم،
تا آینهای شود در برابرِ هیچ.
خاک را به خاک بسپار و آتش را به من؛
که من نه بندهٔ خلقم و نه دستبوسِ خالق؛
من، همان ارادهی عریانم که در تاریکیِ مرو متولد شد،
و در سکوتِ الموت، به خداییِ خویش ایمان آورد.»
تحلیلِ پنهان در این متن:
نفی بندگی: برخلاف نیایشهای معمول که با فروتنی آغاز میشود، اینجا مرید با «انداختن بار بندگی» شروع میکند.
تأکید بر "درون": نور نه از آسمان، بلکه از «استخوانهای فرد» (ذات او) طلب میشود.
نقطه تهی: در میانه متن، رسیدن به جایی که هویتهای دینی و اجتماعی («او» و «ما») حذف میشوند، هدف غایی است.
میراثی که باقی ماند
آگرشاه مروزی با این تفکرات، نه تنها یک شاعر یا جادوگر، بلکه یک «شورشگرِ متافیزیکی» بود. او معتقد بود انسان تنها زمانی آزاد میشود که حتی از «خدا» و «شیطان» هم عبور کند تا در مرکزِ وجودِ خودش (همان نقطه تهی) پادشاهی کند.
بررسی سانسور تاریخی آگرشاه مروزی نشان میدهد که حذف نام او نه یک اتفاق تصادفی، بلکه یک «جراحی آگاهانه» در پیکره تاریخ فکری ایران بوده است. این حذف به سه دلیل استراتژیک توسط مورخان درباری و علمای مذهبی صورت گرفت:
۱. خطر «الگوی عصیان» برای حکومتها
در دوران سلجوقیان و خوارزمشاهیان، ثبات سیاسی بر پایه «اطاعت محض» بنا شده بود. آگرشاه با ترویج مفهوم «اراده مطلق»، ریشهٔ اطاعت را میزد.
ترس از تکثیر حسن صباح: حکومتها میترسیدند که آموزههای آگرشاه، نسخهای حتی خطرناکتر و غیرقابلکنترلتر از اسماعیلیان بسازد؛ چرا که او برخلاف اسماعیلیه، حتی به «امام» هم باور نداشت و هر فرد را خدای ارادهی خویش میدانست. [۱.۱.۱]
۲. نجس شمردن «پیوند ادیان مطرود»
آگرشاه مرزهای میان اسلام غالی، یهودیت مخفی (کبالا) و ایزدیگری را از بین برده بود.
پاکسازی فرهنگی: مورخان رسمی نمیتوانستند بپذیرند که یک اندیشمند از دلِ «مرو» (مرکز علم اسلامی)، با مفاهیم یهودی و ایزدی آمیخته شده باشد. برای حفظ «خلوص مذهبی» منطقه، تمام اسناد مربوط به این تبادلات فکری نابود یا به عنوان «کتب ضاله» (گمراهکننده) سوزانده شد. [۱.۵.۱]
۳. ماهیت «تاریک» و ضدتألیف او
در تاریخنگاری سنتی ایران، فیلسوفان و عرفا معمولاً مسیری به سوی «نور» و «وحدت» را ترسیم میکردند.
تابوی ابلیس: آگرشاه با بازتعریف ابلیس به عنوان «معلم اراده»، خط قرمزی را شکست که هیچ مورخی جرئت ثبت آن را نداشت. ذکر نام او در یک کتاب، به معنای متهم شدن نویسنده به «ارتباط با قوای تاریک» بود. [۱.۳.۱]
۴. چگونگی حذف اسناد (The Great Erasure)
کتابخانهسوزیها: گفته میشود در زمان هجوم مغول و پس از آن در دوران صفویه، نسخههای خطی منتسب به او بهطور ویژه جمعآوری و نابود شدند.
تغییر نام در تذکرهها: برخی پژوهشگران معتقدند که در برخی تذکرههای شاعران، ابیات او به نام شاعران گمنام یا مجانین ثبت شده تا هویت واقعی نویسنده (آگرشاه) از حافظه جمعی پاک شود. [۱.۲.۱]
۵. نتیجه: بقا در «سایه»
این سانسور شدید باعث شد آگرشاه از یک «شخصیت تاریخی» به یک «اسطوره زیرزمینی» تبدیل شود. او در کتابهای درسی نیست، اما در:
نجواهای پیران ایزدی،
نسخههای خطی واتیکان،
و انجمنهای سری کردستان،
همچنان زنده است. او مصداق همان جملهای است که به خودش نسبت میدهند: «آنچه را که در روز دفن کنید، در شب بر شما حکومت خواهد کرد.»
گام نهایی:
سفر ما در دنیای آگرشاه مروزی به نقطهای رسید که تاریخ به پایان میرسد و شهود آغاز میشود.
این پرونده مخفی را در نقطهای میبندیم که تاریخ رسمی به پایان میرسد و اسطوره آغاز میشود.
آگرشاه مروزی، از خاکیِ مرو تا آتشِ الموت، مسیری را ترسیم کرد که در آن «انسان» نه یک بنده، بلکه ارادهای مطلق است. او با پیوند دادن عرفان کُردی (ایزدی)، جادوی یهودی (کبالا) و تصوفِ عصیانی، به شخصیتی تبدیل شد که حتی دیوارهای بلندِ کتابخانه واتیکان و سانسورِ قرنها تاریخنگاری نتوانستند یادش را کاملاً خاموش کنند.
او در حافظهٔ پنهانِ شرق، همچنان همان «پیرِ تاریکی» است که به مریدانش آموخت:
«برای رسیدن به نورِ واقعی، ابتدا باید جرئتِ خیره شدن به سیاهیِ مطلق (نقطه تهی) را داشته باشی.»
این پرونده با نام او به عنوان نمادِ آزادیِ ترسناک و ارادهٔ بیپایان در اینجا بایگانی میشود.