
کلماتِ خاکستر: وصیتنامهی منتشر نشدهی آگرشاه مروزی
«مرا در میان ورقهای پوسیدهی تاریخ جستجو نکنید؛ من در همان بنبستی هستم که عقل شما از حرکت باز میماند.
آن زمان که در خانقاه قونیه، جلالالدین از عشق میگفت، من به او یادآور شدم که آتشِ عشق زیباست، اما قدرت در "خاکستر" است. عشق، فنا شدن در دیگری است، اما اراده، بقا در خویشتن است. من نه ساحرم و نه شاعر؛ من آن "نقطهی تهی" هستم که ریاضیاتِ شما جراتِ شمردنش را ندارد.
ای مردمانی که در جستجوی کلیدِ بهشت هستید، بدانید که من کلیدِ جهنم را در اعماق مرو دفن کردم؛ نه برای آنکه دری باز شود، بلکه برای آنکه بدانید هیچ دری برای آنکه ارادهاش از سنگ است، بسته نمیماند. اگر واتیکان نوشتههای مرا در سُرب پیچیده است، از ترسِ کلمات من نیست، از ترسِ بیدار شدنِ "آگرشاهِ" درونِ خودتان است.
من نمیمیرم. من در لرزشِ صدای هر کسی که "مفتاحالظلمات" را با صدای بلند بخواند، تکثیر میشوم. هرگاه در آینه نگریستید و چشمانتان را غریبه یافتید، بدانید که من از میان قرنها به شما لبخند میزنم.
حقیقت آتشی است که از برخورد سنگِ ارادهی انسان بر فولادِ هستی برمیخیزد. بسوزید، پیش از آنکه شما را بسوزانند.»
*— منسوب به آخرین دستنوشتهی آگرشاه مروزی، یافت شده در سردابهای قلعهی الموت (نسخهی بازنویسی شده در بایگانی واتیکان)*