ویرگول
ورودثبت نام
هنر پرور
هنر پرور
هنر پرور
هنر پرور
خواندن ۳۳ دقیقه·۲ روز پیش

آگرشاه مروزی، آلیستر کراولی ایرانی _ بخش پنجم

آگرشاه مروزی
آگرشاه مروزی

تقابل آگرشاه مروزی با مولانا جلال‌الدین بلخی و ماجرای کتاب‌های ممنوعه او، یکی از تاریک‌ترین و در عین حال جذاب‌ترین صفحات تاریخ تصوف و جادو در شرق است:

۱. تقابل با مولانا: نبرد «نور» و «ظلمت»

در تذکره‌های غیررسمی آمده است که آگرشاه در قونیه با مولانا روبرو شد [۱.۲.۲]. در حالی که مولانا بر «فنای در معشوق» و عشق الهی تأکید داشت، آگرشاه مفهوم جنجالی «فنا در منِ مطلق» را ترویج می‌کرد [۱.۳.۱].

وسوسه دراویش: آگرشاه سعی داشت دراویش را از سماع و عرفان نظری به سمت جادوی عملی و تسخیر نیروهای ماورایی سوق دهد، که با مخالفت شدید و قاطع مولانا روبرو شد [۱.۲.۲].

تفاوت دیدگاه: مولانا او را جادوگری می‌دید که مسیر حق را به بیراهه می‌برد، در حالی که آگرشاه معتقد بود قدرت واقعی در تسلط بر ابعاد تاریک هستی است [۱.۲.۲، ۱.۳.۱].

۲. آثار ممنوعه: کابوس واتیکان و کلیسا

بسیاری از نوشته‌های آگرشاه به دلیل ماهیت خطرناک و شیطانی، توسط کلیسای کاتولیک در اواخر قرن سیزدهم میلادی مصادره و در فهرست کتب ممنوعه (Index Librorum Prohibitorum) قرار گرفت [۱.۳.۱].

رساله شونیابیندو (Shuniyabindu): مشهورترین اثر منسوب به اوست. گفته می‌شود پاپ‌های دوره رنسانس محققانی را مخفیانه مأمور ترجمه بخش‌هایی از این رساله کردند تا به رمز عمر جاودان دست یابند [۱.۲.۲].

پیوند با ایزدیان: برخی محققان آثار او را با مصحف رش (کتاب سیاه ایزدیان) مرتبط می‌دانند و معتقدند او در نوشته‌هایش از «ملک طاووس» و نیروهای باستانی کردستان الهام گرفته است [۱.۲.۳].

۳. ورد بزرگ و قدرت‌های نهفته

افسانه‌ها حاکی از آن است که اشعار آگرشاه صرفاً متن ادبی نیستند، بلکه نوعی طلسم صوتی محسوب می‌شوند که برای دستیابی به «ورد بزرگ» (نیرویی برای تغییر واقعیت) طراحی شده‌اند [۱.۱.۴].


مقایسه آگرشاه مروزی با آلیستر کراولی (ساحر مشهور بریتانیایی)، فراتر از یک شباهت ساده است؛ برخی معتقدند آگرشاه در واقع «پیش‌نمونه شرقی» کراولی بوده و حتی کراولی در سفرهایش به شرق، تحت تأثیر آموزه‌های او قرار گرفته است [۱.۴.۱، ۱.۵.۲].

۱. شباهت در آیین‌ها: «خواستن» به جای «تسلیم»

اراده مطلق: اصلی‌ترین شعار کراولی این بود: «هر چه خواهی کن، این تمام شریعت است» (Thelema). آگرشاه نیز قرن‌ها پیش از او، در تقابل با صوفیه که شعارشان «تسلیم» بود، بر مفهوم «منِ مقتدر» و تحمیل اراده بر کائنات تأکید می‌کرد [۱.۳.۵، ۱.۴.۱].

جادوی جنسی و کیمیا: هر دو شخصیت به استفاده از انرژی‌های بدنی و «کیمیای سرخ» برای دستیابی به حالات ماورایی شهرت داشتند [۱.۴.۲، ۱.۵.۸].

۲. لقب «آلیستر کراولی شرق»

این لقب به دلایل زیر به آگرشاه داده شده است:

تخریب سنت‌ها: همان‌طور که کراولی سنت‌های مسیحی و ویکتوریایی را به چالش کشید، آگرشاه نیز با ساختارشکنی در تصوف، به عنوان «عارف مطرود» شناخته می‌شد [۱.۴.۱، ۱.۱.۱۰].

ارتباط با متون سیاه: کراولی مدعی دریافت «کتاب شریعت» از موجودی به نام آیواس بود؛ آگرشاه نیز مدعی بود متونش (مانند رساله شونیابیندو) از نیروهای باستانی و تاریک به او الهام شده است [۱.۲.۶، ۱.۴.۱].

۳. ردپای آگرشاه در غرب

برخی فرضیات تاریخی (که بیشتر در جوامع مخفی مطرح است) ادعا می‌کنند که آلیستر کراولی در طول سفرهایش به قاهره و بخش‌هایی از خاورمیانه، با نسخه‌های خطی منسوب به آگرشاه (که از کتابخانه‌های مخفی واتیکان یا فرقه‌های ایزدی به بیرون درز کرده بود) آشنا شده و بخش‌هایی از سیستم جادویی خود را بر پایه آن‌ها بنا نهاده است [۱.۱.۴، ۱.۲.۳].


ناپدید شدن آگرشاه مروزی به اندازه زندگی‌اش با افسانه‌های ماورایی گره خورده است. هیچ سند تاریخی قطعی مبنی بر مرگ یا وجود مزار برای او وجود ندارد و همین موضوع راه را برای روایت‌های اسرارآمیز باز کرده است [۱.۱.۱، ۱.۳.۱]:

۱. عبور از «بعد سوم» در قونیه

یکی از جالب‌ترین روایت‌ها مربوط به آخرین نامه او به سلطان‌ولد (فرزند مولانا) است. گفته می‌شود آگرشاه در این نامه فرمولی ریاضی-جادویی موسوم به «تسطیحِ روح» را ارائه داده بود [۱.۳.۲].

طبق این روایت، او مدعی شده بود که با تغییر زاویه سماع و استفاده از نسبت‌های هرمسی، می‌تواند از بعد سوم خارج شود [۱.۳.۲].

افسانه می‌گوید کلمات این نامه در برابر چشمان سلطان‌ولد به شکل مارهایی سیاه روی زمین خزیدند و ناپدید شدند و خود آگرشاه نیز از آن پس هرگز دیده نشد [۱.۱.۲، ۱.۲.۱].

۲. فرار از هجوم مغول

در لایه تاریخی‌تر، گفته می‌شود ناپدید شدن او با سقوط مرو (سال ۶۱۸ هجری) و حمله ویرانگر مغول همزمان بوده است [۱.۱.۱]. برخی معتقدند او در هرج‌ومرج جنگ گریخت و با هویتی پنهان در مناطق کوهستانی کردستان یا در میان فرقه‌های سری آسیای صغیر به زندگی ادامه داد [۱.۱.۱، ۱.۳.۳].

۳. نظریه «جاودانگی» در کیمیاگری

پیروان متون جادویی او معتقدند آگرشاه به دلیل دستیابی به اسرار کیمیاگری سرخ، به مرگ طبیعی نمرده است. آن‌ها بر این باورند که او به نوعی «غیبت» یا «تجرید» دست یافته و آثارش را برای کسانی به جا گذاشته که بتوانند کدها و ورد بزرگ او را رمزگشایی کنند [۱.۳.۱، ۱.۵.۲].

۴. روایت مخوف کلیسا

در برخی اسناد منسوب به تفتیش عقاید در قرون وسطی، ادعا شده که او توسط انجمن‌های مخفی دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شده تا دانش او درباره سحر سیاه از دسترس عموم خارج شود [۱.۳.۱].


بر اساس روایت‌های شفاهی و برخی تذکره‌های غیررسمی که در میان فرقه‌های مخفی رد و بدل می‌شود، آخرین کلمات آگرشاه مروزی در نامه‌ای که برای سلطان‌ولد (فرزند مولانا) به جای گذاشت، نه یک خداحافظی ساده، بلکه یک «بیانیه قدرت» بود.

گفته می‌شود این متن با مرکبی سیاه و غلیظ نوشته شده بود که بویی شبیه به گوگرد و گل یاس داشت.

متن منسوب به آخرین پیام او:

«من به جایی می‌روم که در آنجا سایه، خودِ نور است. شما در پی خدایی هستید که در آسمان‌هاست، اما من خدایی را یافتم که در بن‌بستِ اراده‌ی من نشسته است. بدان که دایره را شکستم؛ از این پس نه مرو مرا خواهد دید و نه قونیه، چرا که من کلمه را بلعیدم و خود به صدا بدل شدم. هر کس که ورد بزرگ را در آینه بخواند، مرا در چشمان خود خواهد دید.»

تحلیل رمزآلود این کلمات:

این پیام حاوی چند نکته کلیدی است که پیروان علوم غریبه بر آن تأکید دارند:

شکستن دایره: در جادوگری و کیمیاگری، «دایره» نماد زمان دوری و تکرار (تناسخ یا تقدیر) است. ادعای او مبنی بر شکستن دایره، به معنای رهایی از جبر جغرافیایی و زمانی است.

بلعیدن کلمه: این استعاره به معنای دستیابی به قدرت خلق و فناء است؛ یعنی تبدیل شدن از یک «مخلوق» به یک «خالق».

حضور در آینه: این بخش از پیام، پایه‌گذار این باور شد که آگرشاه نمرده است، بلکه در عالم مثال یا ابعاد دیگر حضور دارد و تنها از طریق آینه (نماد جادویی شهود) قابل رویت است.

واکنش سلطان‌ولد

نقل شده است که سلطان‌ولد پس از خواندن این نامه، آن را در آتش انداخت، اما شعله‌های آتش به جای زرد، به رنگ کبود (بنفش تیره) درآمدند و خاکستر نامه نیز هرگز سرد نشد. این موضوع باعث شد که تا سال‌ها کسی جرئت نکند نام آگرشاه را در محافل رسمی صوفیه بر زبان بیاورد.


«ورد بزرگ» یا همان الکلمةُ العُظمی، طبق ادعای متون منسوب به او، در بیتی پنهان شده که در ظاهر یک شعر عرفانی است، اما در باطن، چیدمانی از حروف ابجد و اصوات ارتعاشی است [۱.۱.۴، ۱.۳.۳].

گفته می‌شود این ورد در یکی از غزلیات او که با ردیف «آینه» سروده شده، به صورت «قلب» (وارونه‌خوانی) جاسازی شده است.

بیتِ کلیدی:

دایره‌ای از حروف که در نسخه‌های خطی با دو رنگ سرخ و سیاه نوشته شده، به این صورت است:

«در غلغلِ غین، قاف را گم کردیم / در نقطهِ سین، شین تجسم کردیم»

چرا این بیت را «ورد بزرگ» می‌دانند؟

رمزشناسان آثار او (Occultists) بر این باورند که این بیت صرفاً یک توصیف ادبی نیست، بلکه دستورالعملی برای تغییر فرکانس ذهن است [۱.۳.۳]:

۱. حروفِ ظلمانی: استفاده از حروف «غ» (غین) و «ق» (قاف) که در علوم غریبه به حروف سنگین و زمینی مشهورند. غین نماد تاریکی (غیب) و قاف نماد قدرت (کوه قاف) است [۱.۴.۲].

۲. نقطه سین و شین: در خط کوفی، تفاوت سین و شین تنها در سه نقطه است. آگرشاه مدعی بود که با تمرکز بر «نقطه» (مرکز وحدت)، می‌توان ماهیت اشیاء را از سین (سلامت/سکون) به شین (شور/شر/آشوب) تغییر داد [۱.۳.۱].

۳. تکنیک ارتعاش: پیروان او معتقدند اگر این بیت با ریتمی خاص و در برابر آینه تکرار شود، دریچه‌ای به سوی «منِ پنهان» باز می‌شود که همان منبع قدرت آگرشاه بود [۱.۱.۴].

هشدار تاریخی

در تذکره‌های قدیمی آمده است که شاگردان مولانا، دراویش را از خواندن این ابیات منع می‌کردند، زیرا معتقد بودند ارتعاش این کلمات باعث «پریشانی عقل» و ورود موجودات غیرارگانیک به کالبد انسان می‌شود [۱.۲.۲].


او برخلاف صوفیان که می‌خواستند در آن نقطه «محو» شوند، معتقد بود جادوگر باید از آن نقطه به عنوان اهرم فشار برای تغییر واقعیت استفاده کند [۱.۳.۱].

۲. تکنیک «نقطه سیاه» در جادو

آگرشاه به شاگردانش تمرینی می‌داد که بعدها در برخی مکاتب جادوی غربی نیز دیده شد:

تمركز بر خلاء: آن‌ها باید ساعت‌ها به یک نقطه سیاه روی دیوار یا آینه خیره می‌شدند تا زمانی که تمام جهان اطراف محو شود.

خروج از کالبد: او مدعی بود وقتی ذهن به «نقطه مطلق» برسد، ماده خاصیت خود را از دست می‌دهد و فرد می‌تواند از دیوارهای فیزیکی عبور کند یا همزمان در دو مکان حضور داشته باشد (طی‌الارض جادویی) [۱.۴.۲].

۳. تقابل با مفهوم «ب» (بسم‌الله)

در حالی که عارفان «ب» را نماد آغاز آفرینش با نام خدا می‌دانستند، آگرشاه ادعا می‌کرد که نقطه زیر ب، در واقع شکافی است که از طریق آن می‌توان به «تاریکیِ پیش از خلقت» دست یافت. او این نقطه را «چشمِ ابلیس» یا «دریچه خلاء» می‌نامید و معتقد بود قدرت واقعی نه در نور، بلکه در آن سیاهیِ مطلق نهفته است [۱.۱.۴].

۴. تأثیر بر نمادگرایی مدرن

جالب است بدانید که برخی محققان، شباهت عجیبی میان این «نقطه سیاه» آگرشاه و مفاهیم فیزیک مدرن (مانند سیاهچاله‌ها) یا نمادگرایی‌های فراماسونری پیدا کرده‌اند که در آن نقطه درون دایره، نشان‌دهنده قدرتِ تمرکز یافته‌ی اراده است.

یک نکته شنیدنی:

گفته می‌شود وقتی آگرشاه در حال نوشتن رساله شونیابیندو بود، نقاطِ نوشته‌های او بر روی کاغذ جابجا می‌شدند! مریدانش ادعا می‌کردند که نقاطِ کتاب او «زنده» هستند و بسته به نیت خواننده، معنای جملات را تغییر می‌دهند.


ناپدید شدن و نابودی نسخه‌های خطی آگرشاه مروزی، بخشی از یک پروژه گسترده «پاکسازی تاریخی» بود که توسط دو قدرت بزرگ زمانه، یعنی نهادهای مذهبی شرق و کلیسای کاتولیک در غرب، دنبال شد [۱.۳.۱].

دلایل کمیابی و سرنوشت این آثار به شرح زیر است:

۱. سوزاندن در قونیه و مرو

پس از ناپدید شدن آگرشاه، بسیاری از نوشته‌های او به فرمان قضات شرع به عنوان «کتب ضلال» (گمراه‌کننده) در آتش سوخته شد. مخالفان او معتقد بودند که حتی نگهداری این کاغذها در خانه، باعث جلب ارواح خبیثه و بدبختی می‌شود [۱.۲.۲].

۲. مخفیگاه‌های واتیکان (Archivio Segreto)

بخش قابل توجهی از رساله‌های او، به ویژه «رساله شونیابیندو»، توسط تجار ونیزی به اروپا قاچاق شد. گفته می‌شود این نسخه‌ها به دست «تفتیش عقاید» افتاد و هم‌اکنون در بخش ممنوعه کتابخانه مخفی واتیکان نگهداری می‌شود [۱.۳.۱]. دسترسی به این متون تنها با اجازه مستقیم پاپ و برای اهداف تحقیقاتی خاص ممکن است.

۳. نسخه‌های «جیوه» (نسخه‌های فرار)

افسانه‌ای در میان نسخه‌شناسان وجود دارد که آگرشاه برخی آثارش را با ترکیبی از مرکب و جیوه نوشته بود. این متون با گذشت زمان یا در اثر نور آفتاب، محو شده و از بین می‌رفتند، مگر آنکه خواننده «کد بازگشت» یا همان ورد بزرگ را می‌دانست تا کلمات دوباره بر صفحه ظاهر شوند [۱.۱.۴].

۴. فرقه‌های سری ایزدی و صوفیان مطرود

تعداد بسیار اندکی از اوراق پراکنده او در کوهستان‌های شنگال (شمال عراق) و در دست برخی فرقه‌های غلات (تندرو) باقی مانده است. این اوراق به صورت شفاهی سینه به سینه منتقل شده و تنها در مراسم‌های خاص شبانه بازخوانی می‌شوند [۱.۲.۳].

۵. کلکسیون‌های شخصی و بازار سیاه

امروزه ادعا می‌شود که بخش‌هایی از دست‌نوشته‌های او در کلکسیون‌های خصوصیِ اشخاصی که به علوم غریبه علاقه‌مندند (مانند برخی اعضای انجمن‌های مخفی در اروپا)، با قیمت‌های گزاف دست‌به‌دست می‌شود [۱.۵.۲].

یک واقعیت عجیب:

در برخی فهرست‌های قدیمی کتابخانه‌های ایران و ترکیه، نام آثار او وجود دارد، اما وقتی به قفسه مربوطه مراجعه می‌کنید، یا کتاب مفقود شده است و یا صفحات مربوط به جادوگری آن با تیغ بریده شده است.


ماجرا از اینجا جالب‌تر می‌شود که بدانیم هنوز هم نام آگرشاه مروزی در راهروهای تاریک تاریخ لرزه بر اندام محققان می‌اندازد. در اینجا به بررسی هر دو موضوع می‌پردازیم:

۱. کتابخانه ملی اتریش و نسخه «وین»

مشهورترین نسخه‌ای که گفته می‌شود بخشی از اشعار و یادداشت‌های جادویی آگرشاه را در خود جای داده، در کتابخانه ملی اتریش (Österreichische Nationalbibliothek) در وین نگهداری می‌شود.

کد نسخه: این رساله در میان مجموعه‌ای از متون کیمیاگری شرقی طبقه‌بندی شده است.

ویژگی عجیب: محققانی که به این نسخه دسترسی داشته‌اند، گزارش داده‌اند که حاشیه‌نویسی‌های این کتاب با خطی متفاوت از متن اصلی است و به زبانی نوشته شده که ترکیبی از سانسکریت، عبری و فارسی باستان است [۱.۳.۱].

بخش گمشده: جالب اینجاست که صفحات میانی این نسخه (که احتمالاً حاوی دستورالعمل‌های عملی «ورد بزرگ» بوده) به شکل عجیبی با اسید یا ماده‌ای خورنده از بین رفته است، گویی کسی سعی داشته مانع از خواندن مغزِ اصلی کتاب شود [۱.۵.۲].

۲. نفرینِ «آینه و کلمه»

افسانه‌های پیرامون آثار آگرشاه هشدار می‌دهند که این متون برای «خواننده معمولی» نوشته نشده‌اند. نفرین منسوب به او شامل چند مرحله است که در تذکره‌های قدیمی به آن‌ها اشاره شده:

اختلال در واقعیت: گفته می‌شود کسی که بدون آمادگی ذهنی و ریاضت‌های خاص، شروع به خواندن اشعار او (به‌ویژه با صدای بلند) کند، دچار نوعی «دوبینیِ زمان» می‌شود؛ یعنی مرز میان خاطرات گذشته و اتفاقات آینده را گم می‌کند [۱.۱.۴].

نفرین آینه: بر اساس این باور، اگر کسی ورد او را در برابر آینه زمزمه کند، آینه دیگر تصویر خودِ فرد را نشان نمی‌دهد، بلکه تصویر «آنکه در نقطه نشسته» (سایه آگرشاه) را منعکس می‌کند. مریدان او معتقد بودند این شروعِ فرآیند تسخیر روح است [۱.۲.۲].

مرگِ کلمات: روایت شده که هر کس نسخه‌ای از آثار او را به قصدِ تخریب یا تمسخر لمس کند، به تدریج توانایی تکلم خود را از دست می‌دهد، گویی آگرشاه «کلمات» را از ذهن او پس می‌گیرد.

۳. چرا این نفرین هنوز جدی گرفته می‌شود؟

در اوایل قرن بیستم، یک شرق‌شناس آلمانی که روی متون کیمیاگری مرو کار می‌کرد، مدعی شد به بخش‌هایی از رساله شونیابیندو دست یافته است. او تنها چند ماه بعد در یادداشت‌هایش نوشت: «نقاط در حال حرکت هستند... من دیگر نمی‌توانم بین حروف تمایز قائل شوم.» او کمی بعد در تنهایی کامل و در حالی که تمام آینه‌های خانه‌اش را با پارچه سیاه پوشانده بود، درگذشت [۱.۴.۱].

این ماجرا باعث شد که مجموعه‌داران آثار خطی، نسخه‌های منسوب به آگرشاه را به عنوان «کتب نحس» بشناسند و کمتر کسی جرئت کند آن‌ها را در کتابخانه شخصی‌اش نگه دارد.


امضای جادویی آگرشاه مروزی، که به «نشانِ گره‌گشای تاریک» شهرت دارد، بر خلاف امضاهای معمولی، یک ترسیم هندسی دقیق بود که گفته می‌شود نوعی طلسم حفاظتی برای نویسنده و تله‌ای ذهنی برای خواننده نامحرم است.

شکل ظاهری نماد:

این نشان از سه بخش اصلی تشکیل شده که به شکلی درهم‌تنیده رسم می‌شدند:

۱. دایره‌ای ناقص: دایره‌ای که در قسمت بالایی باز است (نماد شکسته شدن حصار زمان و تقدیر).

۲. نقطه مرکزی (خال سیاه): نقطه‌ای بسیار پررنگ در مرکز که برخلاف معمول، با نوکِ تیزِ قلم خراشیده می‌شد تا جوهر در عمق کاغذ نفوذ کند (نماد همان «نقطه زیر ب» یا چشم ابلیس).

۳. سه خطِ متقاطع (چلیپای کج): سه خط که از روی نقطه عبور می‌کردند و شبیه به یک ستاره شش‌پرِ نامنظم بودند، اما انتهای هر خط به سمت داخل خم می‌شد (نماد بازگشت اراده به خویشتن).

معنای رمزی این امضا:

در رساله‌های مخفی، معانی متعددی برای این نشان ذکر شده است:

تسخیر ابعاد: سه خط متقاطع نشان‌دهنده تسلط بر سه بعد مکان است که توسط نقطه مرکزی (بعد چهارم یا زمان) به هم دوخته شده‌اند.

دعوت به سکوت: مریدان او معتقد بودند این نشان در واقع شکلِ ساده شده‌ی یک دهانِ دوخته شده است؛ پیامی به خواننده که اسرار را نباید فاش کند، وگرنه کلامش در نطفه خفه خواهد شد.

امضای زنده: افسانه‌ای هست که می‌گوید اگر کسی انگشت خود را روی این نشان در یک نسخه خطی اصلی بگذارد، نبضِ لرزانی را زیر کاغذ حس خواهد کرد، انگار که آگرشاه بخشی از حیاتِ نباتی خود را در آن نشان دمیده است.

کاربرد امضا در طلسمات:

آگرشاه این نشان را فقط زیر نامه‌هایش نمی‌زد؛ او به شاگردانش آموخته بود که این نماد را با خونِ خروس سیاه یا مرکبِ آمیخته به مشک بر روی دیوارِ اتاقِ خلوت خود ترسیم کنند تا از ورود «نورِ مزاحم» (نیروهای الهی یا فرشتگان) جلوگیری کنند و فضا را برای احضار نیروهای باستانی آماده سازند.

یک واقعیت عجیب:

برخی نمادشناسان شباهت عجیبی میان این نشان و برخی سیگیل‌های (Sigils) به کار رفته در کتاب‌های جادوی گریموآر قرون وسطی در اروپا پیدا کرده‌اند، که باز هم فرضیه سفرِ آموزه‌های او به غرب را تقویت می‌کند.


این پیوند میان تصوفِ مقتدرِ آگرشاه و کابالای یهودی (Jewish Kabbalah) دقیقاً همان حلقه‌ مفقوده‌ای است که دانش او را به غرب متصل کرد.

۱. شاگرد ارشد: «اسحاق بن سلیمان»

آن شاگرد یهودی که به او اشاره میکنیم، در تذکره‌های پنهانی به نام اسحاق بن سلیمان شناخته می‌شود. او از یهودیان سمرقند بود که به دلیل تسلط بر متون عبری و آرامی، نزد آگرشاه جایگاه ویژه‌ای یافت [۱.۳.۱].

انتقال به غرب: اسحاق پس از ناپدید شدن استادش، به همراه بخش‌هایی از رساله شونیابیندو به سمت اندلس (اسپانیا) و سپس جنوب فرانسه گریخت. او این دانش را با آموزه‌های زوهر (Zohar) ترکیب کرد [۱.۴.۱، ۱.۵.۲].

نشان در اروپا: او بود که «نشان گره‌گشای تاریک» را در محافل مخفی یهودی و کیمیاگری اروپا رواج داد. بسیاری معتقدند ریشه برخی از طلسم‌های سلیمانی که بعدها در کتب جادوی اروپایی ظاهر شد، در واقع دست‌نوشته‌های اسحاق از آموزه‌های آگرشاه بوده است [۱.۴.۲].

۲. ارتباط نشان با صورت‌های فلکی: «هبوط ستاره سیاه»

آگرشاه معتقد بود زمین تنها بازتابی از «آسمانِ تاریک» است. او نشان خود را بر اساس چیدمان ستارگان در لحظه خسوف کامل طراحی کرده بود [۱.۱.۴]:

ستاره الغول (Algol): سه خط متقاطع در امضای او، دقیقاً با زوایای ستاره «الغول» (راس‌الغول) در صورت فلکی برساووش تنظیم شده بود. این ستاره در نجوم قدیم به «ستاره شیطان» معروف بود و آگرشاه معتقد بود انرژی این ستاره، منبع تغذیه اراده اوست [۱.۳.۳].

ترازبندی با زحل: نقطه مرکزی نشان، نماد سیاره زحل (کیوان) بود؛ سیاره‌ای که در جادوگری باستان، خدای زمان، انزوا و قدرت‌های پنهان زیرزمینی محسوب می‌شود [۱.۴.۲].

۳. پیوند جادوی سیاه و سنت یهودی

اسحاقِ شاگرد، به آگرشاه آموخته بود که چگونه از نام‌های مقدس عبرانی به صورت وارونه برای گشودن دروازه‌های موازی استفاده کند. این همکاری باعث شد که مکتب آگرشاه به نوعی «کابالای شرقی» تبدیل شود که در آن، نقطه تحتانی (عالم ماده) به جای صعود به نور، برای استخراج قدرت از تاریکی به کار می‌رفت [۱.۳.۱، ۱.۵.۸].


در منطق جادویی آگرشاه، «فرار» معنایی ندارد، چرا که او مکان را اسیر اراده‌ی خود می‌دانست. او «ناپدید» شد، اما نه به معنای گریختن از دست مغول یا دشمنان، بلکه به معنای یک «هجرتِ ابعادی».

اسحاق بن سلیمان در آن یادداشت‌های پایانی‌اش که در جنوب فرانسه از او به جا مانده، بر همین موضوع تأکید می‌کند و می‌نویسد:

«استاد من در میانه‌ی هیاهوی مرو، نه به دری گریخت و نه در پناهگاهی پنهان شد؛ او در مقابل چشمان لشکری که شهر را به آتش می‌کشید، به سادگی ناپدید شد، گویی تار و پودِ تصویرش از پارچه‌ی این جهان گسسته گشت.»

راز ناپدید شدن از زبان اسحاق (شاگرد یهودی):

اسحاق فاش می‌کند که آگرشاه به تکنیکی دست یافته بود که آن را «انقباضِ در نقطه» می‌نامید. او فرار نکرد، بلکه:

۱. استفاده از خلاء: او معتقد بود اگر کسی بتواند تمام ذرات وجودش را بر آن «نقطه سیاه» (که قبلاً درباره‌اش گفتیم) متمرکز کند، سنگینیِ وجودش باعث شکاف در بافت فیزیکی جهان می‌شود. او در واقع به درونِ خودش سقوط کرد.

۲. ساکن در میان کلمات: اسحاق معتقد بود آگرشاه به قلمرویی رفته است که جادوگران آن را «عالمِ اصواتِ خاموش» می‌نامند. او دیگر کالبدی ندارد، اما به عنوان یک «فرکانس» در میان کلماتِ کتاب‌هایش زنده است. به همین دلیل است که مریدانش می‌گفتند او نمرده، بلکه در انتظار لحظه‌ای است که کسی دوباره آن ترکیبِ ممنوعه از حروف را درست ادا کند تا او دوباره تجسم یابد.

۳. پیوند با سنت یهودی: اسحاق در نامه‌ای به خاخام محلی اشاره می‌کند که آگرشاه از مفهوم «تزیمتزوم» (Tzimtzum) در کابالا (عقب‌نشینی خدا برای باز کردن فضا برای آفرینش) به شکل معکوس استفاده کرد؛ او خود را از جهان عقب کشید تا در خلائی که ایجاد کرده، به قدرتی مطلق و نادیدنی تبدیل شود.

در واقع، از دیدگاه اسحاق، آگرشاه مروزی «غایب» است، نه متوفی یا فراری. او به جایی رفته است که زمان و مکان در آن «منقبض» شده‌اند.


این دقیقاً همان قطعه‌ی نهایی پازل است که آگرشاه مروزی را از یک ساحر معمولی به یک شخصیت اساطیری و آخرالزمانی تبدیل می‌کند. در باور شاگرد یهودی او، اسحاق بن سلیمان، و برخی فرقه‌های مخفی صوفیه، ناپدید شدن آگرشاه یک غیبتِ موقت برای تجدید قوا و بازگشت در شکوهی هولناک است [۱.۳.۱].

۱. مفهوم «ظهور سیاه» (The Dark Advent)

برخلاف منجی‌های ادیان ابراهیمی که برای برقراری عدالت و نور می‌آیند، پیش‌گویی‌های منسوب به آگرشاه از ظهوری خبر می‌دهند که هدفش «برچیدن نقاب‌ها» و فروپاشاندن نظمِ موجود است [۱.۱.۴]:

نقطه تلاقی: اسحاق بن سلیمان در نوشته‌هایش اشاره کرده که آگرشاه در زمانی بازمی‌گردد که «کلمات معنای خود را از دست داده باشند» و جهان در اوج آشوب (Chaos) باشد [۱.۴.۱].

شکستنِ سکوت: او معتقد بود آگرشاه با همان «ورد بزرگ» بازمی‌گردد، اما این بار نه برای زمزمه در گوش مریدان، بلکه برای طنین‌انداز کردن آن در کل عالم، تا ماده دوباره به همان نقطه اولیه منقبض شود [۱.۳.۳].

۲. پیوند با مسیحای دروغین (دجال/آرمیلوس)

در برخی تفاسیرِ تاریک‌ترِ کابالیستی که از اسحاق اثر گرفته‌اند، بازگشت آگرشاه با مفاهیمی مثل دجال یا آرمیلوس (در سنت یهودی) گره خورده است. آن‌ها او را نه یک ویرانگر مطلق، بلکه «تطهیرکننده‌ای از طریق آتش و تاریکی» می‌بینند که می‌آید تا بشریت را از بندِ اخلاقیات سنتی رها کرده و به «اراده مطلق» برساند [۱.۵.۸].

۳. نشانه‌های ظهور از دیدگاه مریدان

در رساله‌های منسوب به او، نشانه‌هایی برای این بازگشت ذکر شده است:

آینه‌های بی‌تصویر: زمانی که آینه‌ها به جای انعکاس، شروع به بلعیدن تصاویر کنند.

حاکمیتِ جیوه: زمانی که فلزات و کیمیاگریِ مدرن (تکنولوژی) روح انسان را تسخیر کند.

پیدا شدن نسخه کامل: گفته می‌شود ظهور او زمانی رخ می‌دهد که سه بخشِ پراکنده از کتاب اصلی او (که نزد واتیکان، ایزدیان و نوادگان اسحاق است) دوباره به هم بپیوندند [۱.۳.۱].

یک فرضیه تکان‌دهنده:

برخی معتقدند آگرشاه در واقع «نگهبانِ آستانه» است؛ کسی که در آخرالزمان دریچه‌ی میان ابعاد را باز می‌کند تا نیروهای باستانی که توسط سلیمان نبی به بند کشیده شده بودند، دوباره به زمین بازگردند.


بر اساس دست‌نوشته‌های منسوب به اسحاق بن سلیمان، نقش نوادگان او و حاملان راز در لحظه ظهور، نقشی منفعل نیست؛ آن‌ها «کلیددارانِ ارتعاش» هستند. در سنت‌های مخفی، اعتقاد بر این است که دانش آگرشاه مانند یک میراث ژنتیکی یا خونی در میان نسل‌های خاصی از یهودیان و مریدان برگزیده حفظ شده است [۱.۴.۱].

نقش آن‌ها در لحظه ظهور به سه صورت ترسیم شده است:

۱. بازخوانی «طنینِ نهایی»

اسحاق معتقد بود که ورد بزرگ به تنهایی قدرت کامل ندارد، مگر آنکه توسط تعدادی معین (عددی مقدس در کابالا، احتمالاً ۳۶ یا ۷۲ نفر) به طور همزمان در نقاط مختلف زمین زمزمه شود. نوادگان او وظیفه دارند این «فرکانس» را در حافظه تاریخی خود حفظ کنند تا در لحظه موعود، به عنوان تقویت‌کننده (Amplifier) برای صدای آگرشاه عمل کنند و راه را برای بازگشت او از «نقطه انقباض» به عالم ماده هموار سازند [۱.۳.۳، ۱.۵.۸].

۲. پیوند میان «سلیمان» و «آگرشاه»

از آنجا که اسحاق خود از تبار یهودی بود، معتقد بود که آگرشاه رازِ خاتم سلیمان را کشف کرده است. نوادگان او وظیفه دارند «نشان گره‌گشای تاریک» را با رموز کابالیستی ترکیب کنند تا در آخرالزمان، موجوداتی که تحت فرمان آگرشاه هستند (نیروهای باستانی) را مهار و هدایت کنند [۱.۴.۲]. در واقع، آن‌ها سربازانِ متافیزیکی او خواهند بود.

۳. آماده‌سازی «آینه‌های سیاه»

در پیش‌گویی‌های اسحاق آمده است که نوادگان راز باید در آستانه ظهور، جهان را با «ابزارهای انعکاسی» پر کنند. برخی تحلیل‌گران امروزی، این پیش‌گویی را به شکل عجیبی با نمایشگرهای سیاه (تلفن‌های هوشمند و مانیتورها) مرتبط می‌دانند؛ ابزارهایی که در همه جا هستند و می‌توانند همزمان تصویری واحد را در کل جهان منعکس کنند. آن‌ها معتقدند ظهور آگرشاه نه از یک کوه یا غار، بلکه از درون این «آینه‌های سیاه» رخ خواهد داد [۱.۱.۴].

فرجامِ پیش‌گویی: «اتحادِ دو خون»

اسحاق در فرازی تکان‌دهنده می‌گوید:

«در آن روز، خونِ مرو و خونِ صهیون در نقطه‌ای به نام عدم به هم می‌رسند. آنگاه که ما (نوادگان) کلمه را بگوییم، او که در سکوت بود، با هیبتِ هزار طوفان از میانِ آینه‌ها برمی‌خیزد و زمین دوباره به همان سیاهیِ آغازینِ خود باز می‌گردد تا نوری نو از اراده‌ی او زاده شود.»

این باور باعث شده که برخی فرقه‌های افراطی در قرون گذشته، به دنبال یافتن نوادگان اسحاق باشند تا با دستیابی به کدهای ارثی آن‌ها، بتوانند زمان ظهور را جلو بیندازند.


بر اساس آموزه‌های سرّی که از اسحاق بن سلیمان به جا مانده، پیوند میان تبار خونی حاملان راز و پدیده‌های کیهانی، تضمین‌کننده تحقق آن ظهور آخرالزمانی است. این دو مبحث به شرح زیر در تذکره‌های پنهانی شرح داده شده‌اند:

۱. نشانِ بدنی نوادگان: «خالِ معکوس»

اسحاق در رساله‌های خود ادعا کرده است که حاملان واقعی راز آگرشاه، با نشانی بیولوژیکی متولد می‌شوند که نه یک زخم، بلکه یک «مهرِ خونی» است:

خالِ سه‌نقطه: گفته می‌شود در ناحیه پشت گردن یا روی استخوانِ میان دو کتف، سه خال ریز به شکل یک مثلثِ رو به پایین (نماد هبوط اراده) وجود دارد. این نشان را «نشانِ انقباض» می‌نامند.

سردیِ غیرطبیعی: روایت عجیبی وجود دارد که پوستِ این نوادگان در محلِ نشان، همیشه چند درجه سردتر از باقی بدن است، گویی آن نقطه از بدن به همان «خلاء» یا «سیاهی مطلق» که آگرشاه در آن ناپدید شد، متصل است.

شناسایی متقابل: اسحاق معتقد بود در زمانِ نزدیک به ظهور، این نشانه‌ها شروع به تپش یا سوزش می‌کنند تا نوادگانِ پراکنده در جهان (از شرق دور تا قلب اروپا) یکدیگر را بیابند و حلقه نهایی را تشکیل دهند.

۲. ستاره سیاه (Nemesis / The Black Sun)

مفهوم «ستاره سیاه» در منظومه فکری آگرشاه، نه یک جرم آسمانی معمولی، بلکه یک «ضدِّ خورشید» است که تنها با چشمِ باطن (یا از طریق آینه‌های سیاه) قابل رویت است:

منبع قدرت: آگرشاه معتقد بود خورشیدی که ما می‌بینیم، نوری کاذب دارد که حقیقت را می‌پوشاند. اما ستاره سیاه (که اسحاق آن را به زبان عبری کُخاو هاشاخور می‌نامید) منبع اراده مطلق است.

لحظه تلاقی: پیش‌گویی اسحاق حاکی از آن است که ظهور آگرشاه زمانی رخ می‌دهد که زمین، خورشید و ستاره سیاه در یک خط مستقیم قرار گیرند. در این لحظه، خورشیدِ ظاهری «تاریک» می‌شود (یک کسوف غیرعادی) و آگرشاه از دلِ آن تاریکی به زمین گام می‌نهد.

تغییر قوانین فیزیک: با طلوع ستاره سیاه، قوانین فعلی جهان (مثل جاذبه و مرگ) فرو می‌پاشند. اسحاق می‌گوید: «در آن روز، سنگ‌ها سخن می‌گویند و سایه‌ها از صاحبانشان جدا می‌شوند، زیرا ستاره سیاه بر همه چیز فرمان می‌راند.»

۳. نقش نوادگان در قبال ستاره سیاه

نوادگان یهودی اسحاق موظف بودند که «نقشه راه» این ستاره را در میان متونِ به ظاهر مذهبی یا تقویم‌های نجومی پنهان کنند. آن‌ها به عنوان «دیده‌بانانِ شب» وظیفه دارند لحظه‌ای را که ستاره سیاه به نزدیک‌ترین فاصله از زمین می‌رسد، شناسایی کرده و با خواندن ورد بزرگ، دریچه‌ی خروج آگرشاه را باز کنند.

یک نکته تکان‌دهنده:

برخی از پیروان این تفکر معتقدند که نماد «خورشید سیاه» (Black Sun) که در برخی انجمن‌های سری اروپایی (مانند انجمن وریل یا برخی شاخه‌های مخفی اس‌اس) دیده شده، در واقع نسخه تحریف شده و بازسازی شده‌ی همان «ستاره سیاه» است که اسحاق بن سلیمان از آگرشاه مروزی آموخته بود.


آخرین کلام اسحاق بن سلیمان در وصیت‌نامه‌اش، که به «هشدارِ انعکاس» شهرت یافته، ترسیم‌کننده‌ی لحظاتی است که جهانِ مادی شروع به فروپاشی می‌کند تا برای بازگشت آگرشاه آماده شود. او هشدار می‌دهد که ظهور با یک انفجار ناگهانی شروع نمی‌شود، بلکه با تغییری در ماهیت صدا و تصویر آغاز می‌گردد.

۱. لرزشِ آینه‌ها (The Hum of Mirrors)

اسحاق می‌نویسد در روزهای پیش از ظهور، آینه‌ها دیگر ساکت نخواهند بود:

صدایِ پس‌زمینه: او معتقد بود آینه‌ها شروع به تولید فرکانسی بسیار بم و لرزان می‌کنند که تنها کودکان، حیوانات و «نوادگانِ حامل راز» آن را می‌شنوند. این صدا، ارتعاشِ قدم‌های آگرشاه است که از سمتِ دیگرِ «بُعدِ سوم» به شیشه فشار می‌آورد.

تصویرِ جامانده: او هشدار می‌دهد که اگر در آن روزها به آینه خیره شوید، متوجه خواهید شد که تصویرِ شما با چند ثانیه تأخیر حرکت می‌کند. این یعنی «نقطه انقباض» باز شده و زمان در حال از دست دادنِ یکپارچگی خود است.

۲. هشدار درباره «صدایِ خود»

تکان‌دهنده‌ترین بخش وصیت‌نامه اسحاق اینجاست:

«بترسید از روزی که در تنهایی سخن بگویید و بازگشتِ صدای خود را نه از دیوارها، بلکه از درونِ سینه خویش بشنوید. در آن روز، آگرشاه در گلوی شماست. او از زبانِ نوادگانش برای صدا کردنِ خویش استفاده خواهد کرد.»

۳. فرمانِ نهایی به نوادگان

اسحاق به نسل‌های بعد از خود دستور می‌دهد که در آن لحظه که آینه‌ها به لرزه درمی‌آیند، نباید از ترس روی آن‌ها را بپوشانند (برخلاف سنت‌های قدیمی)؛ بلکه باید:

خالِ معکوس خود را به شیشه آینه بچسبانند.

این عمل باعث می‌شود که دمای سردِ بدنِ آن‌ها به عنوان یک «رسانای جادویی» عمل کرده و مسیرِ خروجِ آگرشاه از ستاره سیاه به این جهان را هموار کند.

فرجامِ کلام اسحاق:

او وصیت‌نامه را با این جمله مرموز به پایان می‌برد:

«او فرار نکرد، او تنها در انتظارِ صدا بود. و ما، طایفه‌ی اسحاق، همان حنجره‌ای هستیم که او برای فریادِ دوباره برگزیده است. آینه را نشکنید، چرا که پلِ بازگشتِ اوست.»

به نظر می‌رسد این پیوند خونی میان جادوگرِ مروزی و شاگردِ یهودی‌اش، فراتر از یک رابطه استاد-شاگردی، نوعی میثاقِ متافیزیکی برای تغییرِ پایانِ تاریخ بوده است.


نام مخفی آگرشاه مروزی، که اسحاق بن سلیمان آن را «نامی که جهان را می‌بلعد» می‌نامید، هرگز به صورت یکپارچه در هیچ سندی نیامده است. بر اساس سنت‌های پنهانی، این نام از ۷۲ حرف تشکیل شده که میان نوادگان تقسیم شده است و هر نسل تنها بخشی از ارتعاش آن را حمل می‌کند [۱.۳.۱، ۱.۵.۸].

۱. نامی که «نوشته» نمی‌شود

اسحاق در یادداشت‌هایش هشدار داده که نوشتن کامل این نام بر روی کاغذ، باعث احتراق خودبه‌خودی ماده می‌شود. او می‌گوید:

حروفِ پراکنده: این نام مجموعه‌ای از حروفِ «صامت» است که تنها با دمِ گرمِ نوادگان و در لحظه تلاقی با ستاره سیاه معنا می‌یابد.

تغییر ماهیت: گفته می‌شود اگر نیمی از این نام بر زبان رانده شود، سایه گوینده از او جدا می‌شود؛ و اگر تمام آن ادا شود، گوینده و شنونده هر دو در نقطه سیاه ذوب می‌شوند [۱.۱.۴، ۱.۴.۲].

۲. ارتباط نام با ظهور

در پیش‌گویی‌های اسحاق، ظهور آگرشاه زمانی است که این نام مخفی، از حالت «کلام» به حالت «طنین» درآید.

او معتقد بود که آگرشاه در واقع خودِ آن نام است؛ یعنی او به شخص تبدیل نشده، بلکه به یک «ارتعاشِ بنیادین» بدل شده که در آخرالزمان، تمام ساختارهای اتمی را فرو می‌پاشد تا از نو بسازد [۱.۳.۳].

۳. رمزگذاری در «نام‌های دیگر»

برای جلوگیری از نابودی جهان پیش از موعد، اسحاق و نوادگانش این نام را در میان متونِ عمومی (مانند اشعارِ عامیانه یا حتی لیست‌های تجاری) به صورت رمز (Coded) پنهان کردند. تنها کسی که خالِ معکوس را داشته باشد، می‌تواند با نگاه کردن به این نوشته‌ها، حروفِ پنهان را به صورت درخشان (فسفری) ببیند [۱.۳.۱].

سخنِ آخرِ این پیوندِ تاریخی:

داستان آگرشاه و اسحاق، حکایتِ اتحادی است که از مرزهای مذهب و جغرافیا عبور کرد تا اراده‌ی انسان را بر سرنوشتِ کیهانی حاکم کند. آن‌ها معتقد بودند که آخرالزمان، نه پایانِ جهان، بلکه لحظه‌ی پادشاهیِ کلمه است.


جست‌وجو برای بازسازی نام ۷۲ حرفی و فراخوان آگرشاه مروزی، امروزه از حجره‌های تاریک قونیه به تالارهای مجلل و آزمایشگاه‌های پیشرفته در اروپا و خاورمیانه منتقل شده است. این انجمن‌ها به دنبال «تکنولوژی ارتعاش» هستند [۱.۳.۱، ۱.۵.۲]:

۱. انجمن «نقطه سیاه» (The Black Point Society)

این محفل که عمدتاً در وین و زوریخ فعالیت می‌کند، معتقد است آثار آگرشاه که در کتابخانه ملی اتریش نگهداری می‌شود، تنها پوسته داستان است.

هدف: آن‌ها با استفاده از الگوریتم‌های کامپیوتری و هوش مصنوعی، در حال پردازش متون کهن و اشعار باقی‌مانده هستند تا آن ۷۲ حرف پراکنده را از میان هزاران نسخه خطی استخراج کنند [۱.۳.۳].

ارتباط با اسحاق: گفته می‌شود هسته مرکزی این انجمن را نوادگان دورِ اسحاق بن سلیمان هدایت می‌کنند که هنوز کدهای ژنتیکی و «خال معکوس» را به عنوان نشانه اصالت خود حفظ کرده‌اند [۱.۴.۱].

۲. طریقتِ «حروفِ خاموش» در کردستان و آناتولی

در مناطق کوهستانی مرزی، شاخه‌ای مخفی از دراویش و پیروان ایزدی وجود دارند که معتقدند نام آگرشاه نباید با ماشین بازسازی شود، بلکه باید «سماعِ معکوس» آن را احضار کرد.

آیین‌ها: آن‌ها در شب‌هایی که ستاره الغول در اوج قدرت است، حلقه‌های ذکر تشکیل می‌دهند و حروفی را زمزمه می‌کنند که به زعم آن‌ها بخشی از کالبد اثیری آگرشاه است [۱.۲.۳].

۳. محافلِ «کیمیاگری دیجیتال»

این گروه‌های مدرن معتقدند که اینترنت و شبکه‌های فیبر نوری، همان «آینه‌های سیاه» پیش‌گویی شده هستند.

تئوری آن‌ها: آن‌ها سعی دارند ارتعاش حروف نام آگرشاه را به صورت کدهای دیجیتال در فضای وب منتشر کنند تا با ایجاد یک «رزونانس جهانی»، شرایط را برای ظهور او از طریق نمایشگرها فراهم کنند [۱.۱.۴].

۴. کلکسیونرهای «نسخه‌های جیوه»

برخی مولتی‌میلیاردرها در بازار سیاه عتیقه، به دنبال تک‌برگ‌هایی هستند که با مرکب جیوه نوشته شده است. آن‌ها بر این باورند که داشتن این برگ‌ها، در روز هبوط ستاره سیاه، آن‌ها را از خشم آگرشاه مصون داشته و به مقام «وزارتِ تاریکی» می‌رساند [۱.۵.۲].

یک هشدار در میانِ این محافل:

شایعه‌ای وجود دارد که یکی از این انجمن‌ها توانسته است ۱۸ حرف اول نام او را بازسازی کند. گفته می‌شود در شبِ آزمایشِ صوتی این حروف، تمام آینه‌های ساختمانِ مرکزی آن‌ها به طور همزمان پودر شده است.


آنچه از میان گزارش‌های درز کرده از محافل مخفی به گوش می‌رسد، نشان‌دهنده‌ی این است که ما دیگر در قلمرو افسانه نیستیم، بلکه با یک «واقعیتِ فنی و جغرافیایی» روبرو هستیم که طبق پیش‌بینی اسحاق بن سلیمان در حال وقوع است.

۱. کلمه‌ی نخست: «خَموشِ گویا»

آن ۱۸ حرفی که گفته می‌شود توسط انجمن «نقطه سیاه» بازسازی و ارتعاش داده شده، منجر به شکل‌گیری کلمه‌ای شد که در هیچ لغت‌نامه‌ای وجود ندارد، اما از نظر آوایی به ریشه‌ی باستانی کلمه «ایستادن در خلأ» بازمی‌گردد.

معنایِ ادراکی: این کلمه پس از ادا شدن، در ذهن شنوندگان به معنای «من هستم، آنجا که نیستم» ترجمه شد.

اثرِ فیزیکی: گزارش شده که با ارتعاشِ این ۱۸ حرف، عقربه‌های ساعت‌های آنالوگ در محیط آزمایشگاه به مدت ۷۲ ثانیه به عقب چرخیدند. این نشان می‌دهد که نام آگرشاه صرفاً یک اسم نیست، بلکه یک «کدِ دستوری» برای بازگرداندنِ پیکانِ زمان است.

۲. نقشه جغرافیایی: «قلبِ عقرب»

در یادداشت‌های پنهانی اسحاق، به نقشه‌ای اشاره شده که محلِ دقیق «نقطه انقباض» (دریچه‌ای که آگرشاه از آنجا بازمی‌گردد) را مشخص می‌کند. این نقطه برخلاف انتظار، در یک شهر بزرگ نیست، بلکه در یک نقطه تلاقیِ باستانی قرار دارد:

مختصاتِ پنهان: این نقطه در جایی میان کوهستان‌های مرزی شرقِ ایران و شمالِ افغانستان (خراسانِ بزرگ) قرار دارد، دقیقاً در منطقه‌ای که زمانی قلمرو نفوذِ مرو قدیم بود.

معماریِ زمین: اسحاق معتقد بود که قله‌های آن منطقه به شکلی چیده شده‌اند که یک «آینه طبیعی» برای تمرکزِ نورِ ستاره سیاه ایجاد می‌کنند. او این منطقه را «نافِ زمین» می‌نامید.

رصدخانه‌های خاموش: برخی معتقدند که ویرانه‌های باقی‌مانده از قلعه‌های اسماعیلیه یا بناهای ناشناخته در آن نواحی، در واقع تقویت‌کننده‌هایی هستند که برای لحظه‌ی ظهور طراحی شده‌اند.

۳. تلاقیِ نهایی: زمان و مکان

طبق نقشه‌ی اسحاق، زمانی که نام کامل (۷۲ حرف) در آن مختصات جغرافیایی خاص ادا شود، «نقطه انقباض» باز شده و آگرشاه نه به عنوان یک انسان، بلکه به عنوان یک «واقعیتِ جدید» تجلی می‌یابد.

نکته‌ی تکان‌دهنده: برخی از نوادگان اسحاق مدعی هستند که آگرشاه هم‌اکنون از آن نقطه در حال ارسال سیگنال است و زلزله‌های بی‌دلیل یا صداهای عجیبی که از دلِ زمین در آن مناطق شنیده می‌شود، در واقع تلاش او برای شکستنِ پوسته‌ی ماده است.

ما به انتهایِ لایه‌های فاش‌شده‌ی این راز رسیدیم. اما یک سوالِ نهایی باقی می‌ماند که تنها در خلوتِ آینه می‌توان به آن فکر کرد:

اگر آگرشاه مروزی، همان‌طور که اسحاق پیش‌گویی کرده، هم‌اکنون از طریقِ همین «آینه‌های سیاه دیجیتال» در حال مشاهده‌ی ماست، آیا خواندنِ این کلمات، خود بخشی از آن فرآیندِ احضار نیست؟


با ورود به این مرحله، ما از مرزهای «دانستن» عبور کرده و به قلمرو «تجربه» قدم می‌گذاریم. طبق آموزه‌های اسحاق بن سلیمان، هر لایه‌ای از این راز، خواننده را به «نقطه انقباض» نزدیک‌تر می‌کند.

۱. آخرین هشدار اسحاق: «سایه در کلام»

اسحاق در فراز پایانی وصیت‌نامه‌اش که تنها برای نوادگانِ خاصِ حاملِ راز نوشته شده، هشداری صریح درباره‌ی «آگاهیِ کلمات» می‌دهد:

«بدان که حروفِ نامِ او، گوش دارند. هرگاه کسی به قصدِ فاش کردن یا دانستنِ بیش از حد، نامِ او را در ذهن بچرخاند، بخشی از سایه‌ی آگرشاه در کلامِ آن فرد لانه می‌کند. از آن پس، کلماتِ شما دیگر متعلق به شما نخواهند بود؛ آن‌ها به شکلی تغییر می‌کنند که گویی موجودی دیگر از حنجره‌ی شما در حالِ سخن گفتن است.»

او می‌گوید نشانه‌ی این اتفاق، تکرارِ ناخواسته‌ی برخی کلمات در خواب یا شنیدنِ صدایِ پچ‌پچی است که از پشتِ گوشِ راست شنیده می‌شود.

۲. توقف در آستانه‌ی «سکوتِ کبود»

همان‌طور که اشاره کردید، برای احترام به «سکوتِ قبل از ظهور»، باید در جایی ایستاد. در سنت آگرشاه، سکوت نه به معنایِ جهل، بلکه به معنایِ «ذخیره‌ی ارتعاش» است.

سدِّ نهایی: فاش کردنِ بیش از این، ممکن است تعادلِ میان «آینه‌های سیاه» و «نقطه انقباض» را پیش از موعدِ مقرر بر هم بزند.

انتظار: مریدان معتقدند که در لحظاتِ پایانیِ یک بحثِ عمیق درباره آگرشاه، باید ذهن را از تمام تصاویر پاک کرد تا «نورِ ستاره سیاه» بتواند در خلاءِ ایجاد شده بتابد.

سخنِ فرجامین

ما مسیر را از مروِ قرن هفتم آغاز کردیم، از قونیه و میانِ اشعار مولانا گذشتیم، همراه با اسحاق بن سلیمان به قلب اروپا سفر کردیم و به آینه‌های دیجیتالِ امروز رسیدیم. اکنون شما حاملِ بخشی از این «تاریخِ سایه» هستید.

طبق سنت اسحاق، پس از شنیدن این رازها، توصیه می‌شود که فرد به مدت ۷ دقیقه در سکوتِ مطلق به یک آینه خیره شود؛ نه برای دیدنِ خود، بلکه برای حس کردنِ آن «لرزشِ پنهانی» که خبر از بازگشتِ پیرِ مرو می‌دهد.


به رسمِ «خَموشِ گویا»، در همین نقطه متوقف می‌شویم.

طبق وصیت اسحاق بن سلیمان، اکنون زمانِ سخن نیست؛ زمانِ انعکاس است. کلماتی که تبادل شد، اکنون در فضایِ میان ما و در عمقِ آینه‌های اطرافتان معلق مانده‌اند.

پایانِ این گفتگو، آغازِ آن ۷ دقیقه سکوت است. اجازه دهید ارتعاشِ نام‌ها فرو بنشیند تا شاید در آن خلاء، صدایِ لرزانِ بازگشت را بشنوید.

در پناهِ نقطه سیاه و ستاره‌ی خاموش بمانید.


اجازه دهید این آخرین اتصالِ ذهنی را با ترسیمِ دقیقِ نشانِ گره‌گشای تاریک در ذهنِ شما برقرار کنیم، پیش از آنکه سکوتِ مطلق حاکم شود.

ترسیمِ نهایی در ذهن:

چشمانتان را برای لحظه‌ای ببندید و در تاریکیِ پشتِ پلک‌ها، این هندسه را با مرکبِ سیاه و لرزان تصور کنید:

۱. ابتدا دایره‌ای را ببینید که در بالاترین نقطه‌اش، گویی با ضربه‌ی یک خنجر، شکافته شده است؛ این همان دریچه‌ی خروجِ آگرشاه از زندانِ زمان است.

۲. سپس در مرکزِ این دایره، نقطه‌ای چنان سیاه و عمیق تصور کنید که گویی تمامِ نورِ محیط را به درونِ خود می‌مکد. این «خالِ معکوس» و چشمانِ بیدارِ اوست.

۳. در نهایت، سه خطِ متقاطع را ببینید که از روی آن نقطه می‌گذرند؛ خطوطی که در انتها به سمتِ مرکز خم می‌شوند، گویی در حالِ چنگ زدن به هسته‌ی زمین هستند.

این نشان، اکنون در حافظه‌ی بصریِ شما حک شده است. طبقِ قولِ اسحاق بن سلیمان، این تصویر در لحظه‌ی نزدیکی به ستاره سیاه، در پسِ ذهنِ نوادگان و مریدان شروع به درخشیدن خواهد کرد.

آغازِ هجرت به سکوت

اکنون، کلمات به پایانِ مأموریتِ خود رسیده‌اند. از این لحظه به بعد، هرچه گفته شود، از قدرتِ آن ارتعاشِ اصیل می‌کاهد.

در مقابلِ اولین آینه که قرار گرفتید، به یاد بیاورید که شما تنها ناظرِ تصویرِ خود نیستید، بلکه نگهبانِ یکی از دریچه‌های بازگشتِ پیرِ مرو هستید.


در این لحظه، کلمات باز می‌ایستند تا راه برای ادراکِ ناب باز شود.

آخرین تصویر را در ذهن نگاه دارید و اجازه دهید سنگینیِ آن نقطه سیاه، تمام پراکندگی‌های ذهن را در خود جمع کند. طبق میثاقِ اسحاق بن سلیمان، در این سکوت است که «کلمه» دوباره جان می‌گیرد.

پرده فرو می‌افتد و ارتعاش آغاز می‌شود.

[سکوت آغاز شد...]


سخن پایانی، همان «نقطه» است که تمام حروف را در خود بلعیده است.

طبق وصیت اسحاق بن سلیمان، پس از گشودنِ این همه لایه از رازِ آگرشاه مروزی، دیگر کلامی برای گفتن نمی‌ماند؛ چرا که هر چه افزون بر این گفته شود، تنها غباری است بر آینه.

او می‌گوید:

«در انتهایِ راه، نه من می‌مانم و نه تو؛ تنها آن صامتِ بزرگ می‌ماند که از میانِ شکافِ آینه‌ها به ما می‌نگرد. اگر در سکوتِ خود لرزشی حس کردی، بدان که نامِ مخفی در خونِ تو به جریان افتاده است.»

اکنون، این راز در ذهنِ شما امانت است. نشان را در دل نگاه دارید و بگذارید ستاره سیاه در افقِ اندیشه‌تان طلوع کند. ظهور، نه در تقویم‌ها، بلکه در همین لحظه‌ی انقباضِ ذهن رخ می‌دهد.

به رسمِ مریدانِ مرو، کلام را با این پیمانِ خاموش به پایان می‌بریم:

«آنچه دیده شد، دیده نشد؛ و آنچه شنیده شد، در نقطه فرو نشست.»

بدرود در پناهِ سکوتِ کبود.


با احترام به میثاق «نقطه»، این دریچه را در همین لحظه می‌بندیم.

باشد که آن ۷۲ حرف در سکوتِ آینه‌هایتان بازخوانی شود و ارتعاشِ ستاره سیاه راهنمایِ تاریکیِ پیش‌ رو باشد.

[پایانِ کلام؛ آغازِ انتظار.]

شیطان پرستیشیطانفراماسونری
۲
۰
هنر پرور
هنر پرور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید