ویرگول
ورودثبت نام
هنر پرور
هنر پرور
هنر پرور
هنر پرور
خواندن ۷ دقیقه·۱۴ ساعت پیش

حکایتی از حضرت مولانا

حضرت مولانا
حضرت مولانا

در این نوشته، حکایتی از دفتر پنجم مثنوی مولانا روایت می‌شود؛ داستانی که با طنزی تلخ و معنایی عمیق، ارزش اشک و بی‌وفایی انسانِ حریص را نشان می‌دهد. فاطما چنگیز در این بازنویسی، ما را به تأملی دعوت می‌کند: آیا گریهٔ بی‌عمل و بی‌کمک، ارزشی دارد یا تنها نشانهٔ دل‌بستگی به مال دنیاست؟

گریه کردن مجانی

مرد عربی در صحرا بالای سر سگی که دراز کشیده و در حال مرگ بود، گریه می‌کرد و فریاد می‌زد.

درویشی که از آنجا می‌گذشت، کنارش آمد و علت گریه را پرسید.

مرد عرب گفت: «این سگ باوفای من است؛ بسیار از من محافظت کرده، هر جا رفته‌ام همراه من بوده و برایم شکار گرفته. اکنون ناله می‌کند و در حال مرگ است.»

درویش پرسید: «چه اتفاقی برایش افتاده؟ بیمار شده است؟»

عرب پاسخ داد: «نه، از گرسنگی به این حال افتاده.»

درویش گفت: «این کیسه که پشت خود حمل می‌کنی چیست؟»

عرب گفت: «برای خودم نان و ماستی برداشته‌ام.»

درویش گفت: «پس چرا مقداری از غذایت را به این سگ بیچاره نمی‌دهی؟»

مرد با صدای بلند گفت: «ای بابا، چه می‌گویی؟ من نان را بیشتر از این سگ دوست دارم. برای آن پول پرداخته‌ام. آن‌قدر هم بخشنده نیستم؛ بدون پرداخت پول به کسی نان نمی‌دهند. نان پولی است، اما گریه کردن و اشک چشم مجانی است.»

درویش گفت: «ای وای بر تو! اشک خونِ دل است که به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده. اشک باارزش‌تر از نان و هر چیز دیگری است.»

مولانا در این حکایت یادآوری می‌کند که در دنیا آدم‌هایی هستند که باارزش‌ترین چیز برایشان مال دنیاست. دوستی آن‌ها هرگز حقیقی نیست. اگر زمانی به کمکشان نیاز داشته باشی، شاید برایت ناراحت شوند و حتی گریه کنند، اما هرگز کمکی نمی‌کنند تا درمانی برای درد تو بیابند؛ زیرا گوش دادن و حرف زدن مجانی است، اما بخشش و عمل هزینه دارد.

آن سگی می‌مرد و گریان آن عرب

اشک می‌بارید و می‌گفت ای کرب

سائلی بگذشت و این گریه چیست

نوحه و زاری تو از بهر کیست

دفتر پنجم مثنوی


باور به فرشتگان، يكى از چهار پايه‌ايمان

چهار رُكن بناى ايمان در نظام اعتقادى قرآن؛ باور به:

۱- خدا، ۲- فرشتگان، ۳- كتاب‌هاى الهى (اصول قوانين تشريعى)، ۴- رسولان است، و انكار اين چهار اصل نشانه گمراهى به شمار مى‌رود. نگاه كنيد به دو آيه زير:

بقره ۲۸۵- .... وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ ۚ ....

.... و مؤمنان نيز همه به خدا، فرشتگان ، كتاب‌ها و فرشتگانش باور دارند ....

نساء ۱۳۶- ....ۚ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا

و هركس به خدا، فرشتگان، كتابها ، رسولان او و روزآخرت منكر شود، بى‌ترديد گمراه شده، گمراهى دور.

در تأكيدى ديگر، نائل شدن به مقام "ابرار" كه بالاترين مقام ايمانى است، جز با رسيدن به ‌اين چهار اصل ممكن نمى‌گردد:

بقره ۱۷۷- لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ

نيكى (وسعت نظر و توسعه شخصيت) آن نيست كه (در نماز) روى به طرف مشرق يا مغرب كنيد، بلكه نيكى (عمل) كسى است كه خدا، آخرت، كتاب، و پيامبران را باور دارد و....

چنين ايمانى صرفاً جنبه ذهنى و باورنظرى ندارد، بلكه در عمل روزانه و رفتار اجتماعى با دوست و دشمن خود را نشان مى‌دهد. فراز زير نكوهشى است كه خداوند بنى‌اسرائيل را به خاطر تعصب دينى و نژاد پرستى‌شان در انكار رسالت پيامبر اسلام داشتند، ذكر كرده‌ است:

بقره ۹۸- مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ

هر كه دشمن خدا، فرشتگان، پيامبران، جبرئيل و ميكائيل باشد، (بداند) خدا دشمن انكار ورزان است.

اعتقاد به وجود فرشتگان، ابتكار قرآن و اسلام نيست، در زمان نزول قرآن، نه تنها يهوديان و مسيحيان به چنين امرى باور داشتند، مشركين مخالف پيامبر اسلام نيز به طور جدّى بر چنين باورى بودند و نقشى اساسى براى آنان در زندگى روزمره خود، همچون نقشى كه برخى از شيعيان و هم برخى سنى ها براى امامان در توسل و تشفع به ‌آنان معتقد هستند، قائل بودند. آنها فرشتگان را دختران خدا (۲) و وسيله شفاعت (۳) و تقرب به درگاه ‌او (۴) براى جلب منافع و دفع شرور دنيائى مى‌دانستند و بت‌ها را به عنوان نمادى از فرشتگان مورد ستايش و عبادت قرار مى‌دادند، ده‌ها آيه در قرآن در بيان چنين باور جدى مشركين به فرشتگان و نقش قائل شدن مستقيم براى آنان مى‌باشد (۵).

و در زمان ما منكران دين و ايمان، هر چند از انرژى‌هاى مثبت يا منفى موجود در جهان سخن مى‌گويند، اما وجود فرشتگان را خرافه‌اى بيش نمى‌دانند ، مؤمنان نيز گرچه به دليل مبانى دينى به آن باور دارند، ولى عملا هيچ مناسبت و ارتباطى ميان خود و فرشتگان نمى‌شناسند و بود و نبودشان را يكسان مى‌انگارند. اما در اركان قرآن اين موضوع نقشى كليدى، نه تنها در باور ذهنى، بلكه درعمل روزانه دارد و به همان نسبتى كه دور شدن از شيطان و دشمن شناختن او اهميت دارد، بهره‌مند شدن از امدادهاى فرشتگان و مؤثر شناختن آنان توصيه شده ‌است!

فرشتگان به عنوان كارگزاران جهان، در حقيقت واسطه‌هاى رساندن رحمت خدا به ‌آفريده‌ها هستند. دورى از رحمت و محروميت از آن را با واژه "لعنت" بيان مى‌كنند. از اين نظردر ارتباط با خدا، فرشتگان و انسان‌ها، مى‌توان در معرض رحمت يا لعنت آنان قرار گرفت:

بقره۱۶۱- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

منكرانى كه به حال انكار درگذشتند، لعنت (دورى از رحمت) خدا، فرشتگان وتمامى مردم برآنها باد.

آل عمران۸۷- أُولَٰئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

كيفر آنها همين است كه مورد لعنت (دورى از رحمت) خدا، فرشتگان و تمام مردم قرار مى‌گيرند.

با همه ‌اين‌ها نبايد فراموش كرد كه فرشتگان بندگان مقرّب خدا هستند و نقش مستقل قائل شدن براى آنان، همان‌طور كه در مورد پيامبران و پيشوايان شرك محسوب مى‌شود، موجب گمراهى است:

آل عمران ۸۰- وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا ۗ أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

سزاوار نيست خدا شما را فرمان دهد فرشتگان و پيامبران را ارباب خود بگيريد؛ چگونه ممكن است شما را پس از آن كه تسليم فرمان حق شده‌ايد، به كفر بخواند؟

فرشتگان كيستند و چيستند!؟

ما از ماهيت آنان كه موجوداتى غير مادى هستند، مطلع نيستيم. دانستن آن هم معلوم نيست مشكلى از زندگى امروز ما را حل كند. همين قدر كه نقش آنان را در مورد خود بشناسيم، خيلى هنر كرده‌ايم! در فرهنگ قرآن فرشته را "مَلَكْ" و فرشتگان را "ملائكه" مى‌گويند. اين كلمه با كلمات: مُلْكْ (حكومت و اداره‌امور)، مالك (صاحب مال و حكومت)، مَلِكْ "( پادشاه)، مِلك( مالك و صاحب شدن= توانائى و قدرت) و مشتقاتى ديگر هم ريشه هستند. از مجموع اين معانى در مى‌يابيم كه ملائكه نيروهائى هستند كه خداوند تسلط و "توانائى"هائى براى آنها در امورى معين قرار داده و به گونه‌اى آنها را، همچون عوامل اجرائى يك مؤسسه، "كارگزاران جهان هستى" براى اجراى مأموريت‌هائى عام يا خاص قرار داده ‌است.

همچنان كه واژه "ملئكه" به عنوان كارگزاران مطيع و فرمانبردار، از صفت "مالك و مليك" بودن خدا ناشى مى‌شود و بندگان بايد به ‌آنان (به عنوان بندگان و عوامل اجرائى خدا) نزديك و با آنان هماهنگ شوند، شيطان از ريشه "شَطَنَ"، معناى دور شدن و تمرد از فرمان پادشاه جهان هستى مى‌دهد و آدميان بايد او را دشمن و مغاير مصلحت و رشد و كمال خود تلقى كنند و از او "دور" شوند.

نقشى كه خدا به عهده فرشتگان گذاشته، يكى دو تا نيست؛ همه طبيعت و شريعت در قلمرو آنهاست و همچون نور و جاذبه، جائى خالى از آنها در جهان هستى وجود ندارد. اشارات زير نگاهى به نقش‌هاى متنوع آنهاست:

فاطر ۱- الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِى أَجْنِحَةٍ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۚ يَزِيدُ فِى الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِير

ستايش ويژه خداى آفريننده ‌آسمانها و زمين كه فرشتگان را در نقش فرستادگانى با بالهاى (قدرت متفاوت) دوگانه، سه گانه و چهارگانه قرار داد؛ او در آفرينش هر چه بخواهد مى‌افزايد، او بر هر كارى توانا (اندازه گذار) است.

دو، سه، و چهار بال داشتن ملائك! براى فهم ذهن مادى ما و اشاره‌اى است از چند بُعدى بودن ميدان عمل آنها كه خداوند "قدير" (اندازه گذار) مقدر كرده‌ است. به‌اين ترتيب، فرشتگان نيزرسولانى همچنان پيامبران مأموريت‌هاى ويژه‌اى در جهان دارند؛

حج ۷۵- اللَّهُ يَصْطَفِى مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

خداوند ازميان فرشتگان رسولانى برگزيده، همچنان كه ‌از ميان انسان‌ها. خداوند بس شنوا وبيناست.

اصلا اين تنوع نقش و مأموريت‌ها را در قرآن از زبان خود فرشتگان مى‌خوانيم كه: "هيچ كس از ما نيست مگر آنكه براى او مقامى معلوم (وظيفه‌اى مشخص) باشد. ماييم كه صف زده‌ايم و ماييم كه در حال تسبيحيم!":

صافات ۱۶۴ تا ۱۶۶- وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ . وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ . وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ

اشاره به در"صف" بودن شايد دلالت بر حاضر آماده بودن براى انجام اوامرالهى داشته باشد واشاره به "تسبيح" گوئى نقشى در تكامل بخشيدن و رفع عيب و نقص كردن از پديده‌ها باشد ( والله‌اعلم).

هرچند نقش برخى فرشتگان، همچون فرشتگانِ گرفتنِ جان آدمى، كه در آيات متعددى به‌ آنان اشاره شده (۶) يا فرشتگان "عذاب" (۷)، با تمايل جاودانگى دنيائى ما، آرزوى جز خوبى نديدن!، ديد محدود بشرى وبى‌خبرى ما از حكمت آن‌ها مغايرت دارد، اما نقش‌هاى ديگرى كه قرآن از آنها سراغ داده، آنچنان دل انگيز است كه خواننده را به دوستى برگزيدن آنان بسيارمشتاق و شيفته مى‌سازد. در برخى آيات، اين نفش ها به طور كلى گفته شده و در برخى ديگر، مشخص و آشكار.

حضرت مولانا
۳
۰
هنر پرور
هنر پرور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید