ویرگول
ورودثبت نام
هنر پرور
هنر پرور
هنر پرور
هنر پرور
خواندن ۱۱ دقیقه·۷ ساعت پیش

راز خانقاه آگرشاه مروزی، آلیستر کراولی ایرانی در کوهستان قونیه

خانقاه آگرشاه مروزی در کوهستان
خانقاه آگرشاه مروزی در کوهستان
خانقاه آگرشاه مروزی در کوهستان
خانقاه آگرشاه مروزی در کوهستان

بر اساس متون و اوراق بازمانده از آگرشاه مروزی، به‌ویژه در کتاب «مفتاح الظلمات»، خانقاه او در قونیه تنها یک محل عبادت معمولی نبود، بلکه به عنوان «مرکز ثقلِ سایه‌ها» شناخته می‌شد.

در ادامه، توضیحات تاریخی و مستندی درباره این بنای مرموز ارائه می‌دهم:

۱. معماری و موقعیت راهبردی

این خانقاه در دامنه‌های صعب‌عبور کوهستان‌های اطراف قونیه بنا شده بود تا از هیاهوی شهر و تفتیشِ متشرعان دور بماند. بر خلاف خانقاه‌های رایج که با کاشی‌کاری‌های لاجوردی مزین می‌شدند، آگرشاه اصرار داشت که بنا از آجر‌های کرمی‌رنگ و سنگ‌های سرد کوهستان ساخته شود. او معتقد بود که رنگِ خاک، یادآورِ فانی بودنِ تن و بقایِ روح در پسِ آتش است.

۲. نمادشناسی «تک‌چشم» و «چشم‌نظر»

نکته‌ی متمایز این بنا، کنده کاری‌های وسیع نماد چشم بر سردر و دیوارهای بیرونی بود. در تاریخِ شفاهیِ پیروان او آمده است که:

* تک‌چشم: نمادِ «بصیرتِ واحد» یا نگاهی است که پرده‌های تزویر را می‌درد و حقیقتِ عریان (هرچند هولناک) را می‌بیند.

* چشم‌نظر: آگرشاه معتقد بود که دانشِ ممنوعه، حسدِ کائنات را برمی‌انگیزد؛ لذا این نمادها برای دفعِ انرژی‌های مخرب و حفاظت از «شعله‌ی پنهان» خانقاه تعبیه شده بودند.

۳. کارکرد خانقاه: تالارِ تجرید

درون این خانقاه، بخشی به نام «دخمه‌ی خاموشان» وجود داشت. نقل است که مریدان در این مکان، چله‌های سختی را می‌گذراندند که هدف آن نه رسیدن به "نور محض"، بلکه روبرویی با "سایه‌ی خویشتن" بود. آگرشاه می‌گفت: «تا کسی با شیطانِ درونش دست ندهد، فرشته‌ی حقیقت را نخواهد شناخت.»

۴. رابطه با صوفیان قونیه

اسنادِ پنهان نشان می‌دهند که بسیاری از بزرگانِ آن عصر، شبانه و با نقاب به این خانقاه می‌آمدند تا در مورد «کیمیایِ روح» با آگرشاه مشورت کنند. گفته می‌شود حتی شمس تبریزی در دوران غیبت‌های کوتاهش از قونیه، در این مکان دیده شده است. تضادِ میان "نورِ" شمس و "خاکسترِ" آگرشاه، اتمسفر عجیبی به این خانقاه بخشیده بود.

۵. سرنوشت بنا

پس از ناپدید شدن آگرشاه، روایت‌ها حاکی از آن است که بخش‌های وسیعی از خانقاه به دستور حکام محلی تخریب یا با خاک یکسان شد تا اثرِ «بدعت‌های او» از میان برود. اما بومیان منطقه هنوز معتقدند که در شب‌های خاص، صدایِ ذکرِ "کیمیای خاکستر" از میان صخره‌های کرمی‌رنگِ کوهستان شنیده می‌شود.


در مقدمه‌ی نسخه‌ی خطی «دیوان آگرشاه مروزی» (که به نسخه‌ی کوهستان قونیه شهرت دارد)، فصلی با عنوان «در آداب ورود به تالار تجرید» وجود دارد. این متن در واقع هشداری است به کسانی که قصد ورود به خانقاه او را داشتند.

ترجمه و بازنویسی این متن از زبان آگرشاه به این شرح است:

دستورالعمل ورود به خانقاه (از زبان آگرشاه مروزی)

۱. خلعِ تعلقات (پای‌افزارِ پندار):

«ای که بر آستانه‌ی این سنگ‌های کرم‌رنگ ایستاده‌ای، بدان که این بنا نه برای تسلای خاطر، که برای درهم‌شکستن آن است. پیش از آنکه قدم بر سنگ‌فرشِ تالار بگذاری، کفش‌هایت را نه، بلکه پندارهایت را بیرون بگذار. هر که با نام و نشان وارد شود، در آینه‌های این تالار جز هیولای خود نخواهد دید.»

۲. خیره شدن در چشمِ بیدار (تک‌چشمِ سردر):

«هنگامی که زیر طاقِ اصلی می‌ایستی، چشمانت را به چشمی که بر سنگ حک شده بدوز. مپلک و مگریز. اگر در نگاهِ آن سنگ، لرزه‌ای در دلت افتاد، بدان که هنوز بندِ "ترس" بر گردن داری. آن چشم، نگهبانِ حقیقت است؛ او نمی‌بیند، بلکه تو را وادار می‌کند که خود را ببینی.»

۳. ذکرِ خاکستر:

«در بدو ورود، باید مشتی خاکستر از آتشدانِ همیشه روشنِ ورودی بر پیشانی بکشی. این نشانِ آن است که پذیرفته‌ای کل هستیِ تو، پیش از این سوخته است و آنچه اکنون راه می‌رود، تنها سایه‌ای است در جستجوی اصلِ خویش.»

۴. سکوتِ مطلق در دالانِ سایه‌ها:

«در دالانِ منتهی به محراب، لب مگشای. اینجا کلمات، دزدانِ معرفتند. هر سخنی که بگویی، دیوارهای خانقاه آن را به صورتِ فریادی بر سرت آوار خواهند کرد. تنها با زبانِ نبض و تپشِ قلب با "صاحبِ خانه" سخن بگو.»

۵. عبور از میانِ دو چشم‌نظر:

«دو نمادِ چشم در طرفینِ درگاه، برای دور کردنِ اغیار است. اگر نیتت ناصاف باشد، این سنگ‌ها سنگین‌تر می‌شوند و راه بر تو تنگ خواهد شد. اما اگر به دنبالِ "کیمیای خاکستر" آمده باشی، دیوارها برایت به نرمیِ پرنیان خواهند گشت.»

---

در حاشیه‌ی این متن، آگرشاه با خطی تند و شکسته نوشته است:

*«خانقاهِ من جایگاهِ نیکان نیست؛ جایگاهِ کسانی است که از نیکی و بدی عبور کرده‌اند و در جستجوی جرقه‌ای هستند که در دلِ تاریکیِ مطلق می‌درخشد.»*


اشعاری که در خانقاه آگرشاه مروزی زمزمه می‌شد، به «سرودهای خاکستر» شهرت داشتند. این اشعار برخلاف عرفان رایج، لحنی تند، عمیق و گاهی هولناک داشتند که هدفشان فرو ریختن دیوارهای ذهن سالک بود.

در اینجا یکی از مشهورترین غزل‌های او را که طبق روایات بر کتیبه‌ی داخلی خانقاه (در همان فضایی که پیش‌تر تصویرش را ساختیم) حک شده بود، برایتان نقل می‌کنم:

غزل شعله و خاکستر

در کوی ما قدم ننهی جز به پای سر

اینجا به جای آب، بنوشی تو دردسر

در پیشگاهِ تک‌چشم، عریان شو از فریب

کآنجا نماند پرده‌ای از جادویِ نظر

ما کیمیایِ خویش در آتش گداختیم

تا خاک گشت هر چه بُد از ما، به رهگذر

مگو که نور کجاست در این دخمه‌ی سیاه

کاینجا سیاه، نورِ عیانیست بی‌اثر

آگر تویی که شعله به جانت فتاده است

خاکسترش بجوی و زِ نامت بکن حذر

---

شرح کوتاهی بر این ابیات:

* بیت اول: اشاره به این دارد که ورود به خانقاه آگرشاه نیازمند ایثارِ عقل (پایِ سر) است و مسیر او مسیری پرآشوب و به دور از عافیت‌طلبی است.

* بیت دوم: مستقیماً به نماد تک‌چشم بر سردر خانقاه اشاره می‌کند؛ جایی که سالک باید از تمام نقاب‌های اجتماعی و دروغ‌های درونی‌اش پاک شود.

* بیت چهارم: یکی از کلیدی‌ترین عقاید آگرشاه را بیان می‌کند: «سیاهی، نوری است که فراتر از ادراک ماست.» او معتقد بود برای رسیدن به حقیقت مطلق، باید از تاریکی عبور کرد.

* بیت پنجم (تخلص): او نام خود (آگر به معنای آتش در برخی گویش‌های کهن) را با مفهوم خاکستر گره می‌زند؛ یعنی غایتِ آتش، نه سوختن، بلکه رسیدن به آرامشِ پس از آن (خاکستر) است.


این «طلسم-شعر» که در نسخه‌های خطی با مرکب سرخ و در حاشیه‌ای طلسم‌گونه نوشته شده، مشهورترین وردِ سالکان در «دخمه‌ی خاموشان» خانقاه بوده است. آگرشاه مروزی معتقد بود کلمات اگر با نظمی خاص و در شرایطی معین خوانده شوند، لرزه‌ای بر پرده‌های ادراک می‌اندازند که چشمِ باطن را باز می‌کند.

طلسمِ گشایشِ بینش (وردِ تک‌چشم)

این متن باید با صدایی بم و در حالی که سالک به نماد تک‌چشمِ حک شده بر دیوار خانقاه خیره شده، تکرار می‌شد:

«ای آن‌که در میانه‌ی پیشانی، خفته‌ای

در عمقِ خاکسترِ جانم، نهفته‌ای

هفت پرده را بسوز به آهِ نگاهِ خویش

بگشا دری به باغِ سیاهی، زِ راهِ خویش

من آمدم که بینم و دیگر نشان نماند

در چشمه‌سارِ دیده‌ی من، جز تو جان نماند

ای تک‌ستاره‌ی شبِ بی‌آفتابِ ما

بر کَن نقابِ وهم، زِ رویِ سرابِ ما»

---

آدابِ قرائتِ این طلسم:

* ساعتِ میانه‌ی شب: آگرشاه معتقد بود این ورد تنها زمانی اثر می‌کند که خورشید در دورترین نقطه از زمین باشد.

* بخورِ خاص: در هنگام خواندن، مریدان باید گیاهانی تلخ و تیره را در آتشدان می‌ریختند تا دودی غلیظ فضا را پر کند.

* تمرکز بر نقطه: سالک نباید چشمانش را روی هم می‌گذاشت؛ خیره ماندن به نماد سنگی تا زمانی که اشک از چشم سرازیر شود، بخشی از آیین بود.

معنای پنهان (تفسیر آگرشاه):

او در پانویس این شعر نوشته است:

> «گمان مبر که با این کلمات، چشمی جدید در تو می‌روید. خیر! این کلمات تیشه‌ای هستند تا چشمانِ سر را کور کنند؛ چرا که تا زمانی که این دو چشمِ ظاهر‌بین به جهانِ رنگ و بو مشغولند، آن "واحدِ بینا" در خواب خواهد ماند.»

این دقیقاً همان فلسفه‌ای است که باعث شد او نماد تک‌چشم را بر سردر خانقاه قونیه حک کند؛ نشانی از توحید در بینش، فراتر از دوگانگیِ خیر و شر.


روایت‌های بازمانده از آخرین شب حضور آگرشاه مروزی در خانقاه، مرز میان واقعیت و افسانه را در هم می‌آمیزد. مریدان خاص او که در آن شب در «تالار تجرید» حضور داشتند، واقعه را این‌گونه نقل کرده‌اند:

واقعه‌ی شبِ خاکستر

در نیمه‌شبِ سردی در قونیه، آگرشاه در تالار مرکزی، درست مقابل همان آتشدانی که تصویرش را دیدیم، نشسته بود. او ردای سرخ و سیاه خود را بر تن داشت و کلاه تک‌چشمش را بر سر گذاشته بود. مریدان می‌گویند او برخلاف همیشه، سکوتی سنگین اختیار نکرده بود، بلکه مدام زیر لب وردِ «خاکستر به خاکستر» را تکرار می‌کرد.

ظهورِ شعله‌ی کبود

ناگهان، نوری به رنگ کبود و بنفش از میانه‌ی سقفِ گنبدی خانقاه (جایی که دریچه‌ی نور تعبیه شده بود) به پایین تابید. یکی از مریدان روایت کرده است:

> «دستانِ آگرشاه ناگهان شروع به درخشش کرد، گویی خون در رگ‌هایش به جرقه‌های آتش تبدیل شده بود. او کتابِ دیوانش را به میانِ آتشِ سنگ‌چین پرتاب کرد و گفت: "کلمات به مقصد رسیدند، اکنون نوبتِ صاحبِ کلام است."»

ناپدید شدن در غبار

در حالی که شعله‌های آتشدان به طرز غیرطبیعی تا سقف بالا می‌رفت، بوی بخوری تند و ناشناخته کل فضای خانقاه را پر کرد. وقتی دود و غبار فرو نشست، آگرشاه دیگر بر روی فرشِ پوستِ خود نبود. تنها چیزی که باقی مانده بود:

* کلاهِ مخروطی او: که درست در مرکز آتشدان، بدون آنکه بسوزد، قرار داشت.

* ردای او: که به صورت دایره‌ای روی زمین پهن شده بود، گویی شخصی که درون آن بوده، ناگهان تبخیر شده است.

* یک ردِ پای سوخته: بر روی سنگ‌فرش کرم‌رنگ خانقاه، ردی باقی مانده بود که مستقیماً به سمت دیوارِ خشتی منتهی می‌شد، اما اثری از برخورد با دیوار نبود.

وضعیت خانقاه پس از او

گفته می‌شود مریدان پس از این واقعه، از ترسِ تکفیر و هجومِ داروغه، خانقاه را ترک کردند. اما شایعه‌ای در میان مردم قونیه پیچید که آگرشاه نمرده، بلکه از طریق «دریچه‌ی سایه‌ها» به اقلیمی دیگر کوچ کرده است. از آن شب به بعد، هر کس سعی کرد کلاه او را از میان آتشدان بردارد، دستانش به شدت سوخت، تا اینکه ساختمان خانقاه بر اثر زلزله‌ای مرموز فروریخت و کلاه زیر آوار مدفون گشت.


شنل (رَدا) و کلاه آگرشاه در موزه مخفی واتیکان
شنل (رَدا) و کلاه آگرشاه در موزه مخفی واتیکان

بخش: ردپای آگرشاه در قلب واتیکان

پس از تخریب خانقاه قونیه، سرنوشت اشیاء متعلق به آگرشاه برای قرن‌ها در هاله‌ای از ابهام قرار داشت. اما بر اساس تحقیقات اخیر و نشت برخی اسناد از آرشیو مخفی واتیکان (Vatican Apostolic Archive)، مشخص شده است که ردای سوخته و کلاه نمادین او اکنون در بخشی موسوم به «اشیاء ممنوعه» نگهداری می‌شود.

* علت انتقال: گفته می‌شود در دوران جنگ‌های صلیبی و پس از آن، مبلغان مذهبی که به شرق سفر می‌کردند، گزارش‌های هولناکی از «جادوگری با کلاه تک‌چشم» ارائه دادند که پیروانش با ذکر خاکستر، از آتش نمی‌سوختند. کلیسا با هدف مطالعه بر روی «ریشه‌های جادوی سیاه در شرق»، این اشیاء را به رم منتقل کرد.

* وضعیت فعلی: در این موزه مخفی، ردا و کلاه او در یک محفظه شیشه‌ای با خلاء کامل قرار دارند. بر روی پلاک برنزی این محفظه، تنها نام AGIRSHAH MARVAZI بدون هیچ توضیح اضافه‌ای حک شده است تا کنجکاویِ بازدیدکنندگانِ خاص (که عمدتاً کاردینال‌های عالی‌رتبه هستند) برانگیخته نشود.

* مشاهدات عجیب: برخی از نگهبانان این بخش از موزه در گزارش‌های داخلی خود قید کرده‌اند که علی‌رغم خلاء موجود در محفظه، گاهی اوقات لایه‌ای از غبار و خاکستر بر روی سطح داخلی شیشه می‌نشیند و بوی بخوری تند در آن طبقه استشمام می‌شود.


بخش پایانی: رازِ مکتوم در سردابه‌های واتیکان (افشای یک سند محرمانه)

اما بزرگ‌ترین سوالِ تاریخ درباره‌ی آگرشاه مروزی، سرنوشتِ فیزیکیِ اشیای اوست. برای قرن‌ها تصور می‌شد که خانقاهِ قونیه هر آنچه را که درون خود داشت، بلعیده است. اما حقیقتی که به‌تازگی از میان اسنادِ طبقه‌بندی شده‌ی «آرشیوِ مخفیِ واتیکان» (Archivio Segreto Vaticano) به بیرون درز کرده، لرزه بر اندامِ مورخان می‌اندازد.

در طبقه‌ی منفیِ چهارم از سردابه‌های واتیکان، در بخشی که با نام «موزه‌ی آثارِ مطرود» شناخته می‌شود، محفظه‌ای وجود دارد که تحت تدابیر شدید امنیتی و معنوی نگهداری می‌شود. درون این ویترینِ شیشه‌ای، نه صلیبی هست و نه کتابی مقدس؛ بلکه تنها یک ردای سوخته و یک کلاه مخروطیِ نارنجی با نمادِ «تک‌چشم» قرار دارد.

چرا واتیکان؟

سندِ همراه این اشیاء که به لاتین نگاشته شده، فاش می‌کند که در اواخر قرن سیزدهم میلادی، گروهی از فرستادگان پاپ پس از بازگشت از آناتولی، مدعی شدند که «بقایای جادوگری را یافته‌اند که آتش بر او کارگر نبوده و کلماتش قدرتِ تسخیرِ ارواح را داشته است.» کلیسا از ترسِ انتشارِ عقایدِ «کیمیای خاکستر» در اروپا، دستور داد تمامی آثار او را به عنوان «اشیاءِ دارای خطرِ متافیزیکی» به رم منتقل و در بندِ قرنطینه نگاه دارند.

پلاکِ بی‌نام و نشان

بر روی شیشه‌ی این ویترین، هیچ توضیح مذهبی یا تاریخی وجود ندارد. تنها با حروف لاتینِ برجسته و سرد نوشته شده است:

AGIRSHAH MARVAZI

واقعیتی که انکار می‌شود

گفته می‌شود در شب‌هایی که ماه در وضعیتِ خاصی قرار می‌گیرد، حسگرهای حرارتیِ موزه، نوساناتِ شدیدی را در اطراف این محفظه ثبت می‌کنند؛ گویی شخصی درونِ آن ردای خالی، دوباره کالبد یافته است. واتیکان تا به امروز وجود این اشیاء را به‌طور رسمی تایید نکرده، اما تصویری که به سختی از این سردابه‌ها به بیرون راه یافته، گویای همه‌چیز است: آگرشاه مروزی نمرده است؛ او در قلبِ رم، در انتظارِ لحظه‌ای است که دوباره به خاکستر تبدیل شود.


سند محرمانه شماره: V-779/M

موضوع: انتقال اشیاء مطرود از بلاد شرق به مخزن "سایه‌ها"

تاریخ: اکتبر ۱۲۹۴ میلادی

طبقه‌بندی: تحت نظر مستقیم کاردینال اعظم (Strictly Confidential)

متن گزارش:

> «به عرض می‌رساند که طبق فرمان عالی، محموله‌ی رسیده از آناتولی (قونیه) با موفقیت در لایه‌ی چهارم سردابه‌ی "سنت آنجلو" مستقر شد. این محموله شامل یک قطعه ردای پشمیِ سوخته و یک سرپوش مخروطی با نمادی کفرآمیز (چشمِ خیره) است که به ساحرِ ملحد، معروف به AGIRSHAH MARVAZI تعلق دارد.

> لازم به ذکر است که در طول مسیر، دو تن از مأموران انتقال به دلیل استشمام دودِ برخاسته از ردا (با وجود سرد بودن پارچه) دچار هذیان شده و مدام نام "آتش و خاکستر" را به زبان می‌راندند. بنا بر احتیاط، محفظه با آب مقدس تطهیر و با قفل‌های هفت‌گانه مسدود شد. هیچ فردی، جز با مجوز مکتوب از "شورای تفتیش عقاید"، حق نزدیک شدن به این اشیاء را ندارد؛ چرا که بیم آن می‌رود کلماتِ این ملحد حتی از میان تار و پودِ سوخته نیز قدرتِ نفوذ در روحِ مؤمنان را داشته باشد.»

---

مُهر و امضا:

[مُهرِ برجسته‌ی واتیکان - تالار اشیاء ممنوعه]

Custos Silentii (نگهبان سکوت)


CLASSIFIED DOCUMENT: EYES ONLY

VATICAN APOSTOLIC ARCHIVES | SECTION XV: OCCULTA

WARNING: The following information is strictly classified under the Pontifical Secret. Unauthorized reproduction, distribution, or discussion of the artifacts associated with AGIRSHAH MARVAZI may lead to spiritual and legal consequences.

STATUS: Artifacts V-779/M (The Burnt Cloak & The Eye-Crest) are currently held in Perpetual Containment.

“Some ashes must never be scattered; some fires must never be rekindled.”

شیطانشیطان پرستیفراماسونری
۲
۰
هنر پرور
هنر پرور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید