
توجه: ابتدا در اینترنت کلمات " دروغ و بزرگنمایی نبرد چالدران " و بعد " سلطان سلیم و خواب مولانا " را کپی و سرچ نمایید و اگر به دنبال زندگینامه عرفانی ایشان هستید در ویرگول بالای مقاله بر روی 《هنر پرور》یا پروفایل آن کلیک نمایید .
دورِ فنا و غارتِ کاشانههاست این
جشنِ چراغِ شعله در ویرانههاست این
چون آتش اوفتاد به گلزارِ شمعها
خاکسترِ پریدنِ پروانههاست این
حیرتفزایِ قطره، همان جوشِ بحر شد
در انتظارِ جنگل، آن دانههاست این
در بارگاهِ هجر، کسی را نمیزنند
حلقه به گوشِ خامُشِ درخانههاست این
بغضِ گران تسلّیِ دردم نمیشود
دستی که ماند بر سَرِ شانههاست این
در نقشهیِ جهان، اثری از سُبُکدلان
مانندِ قاف در دلِ افسانههاست این
این نکتهای که عقلِ فرزانه حل نکرد
وردِ زبان و منطقِ دیوانههاست این
گر پادشاهِ عالم و خاقانِ لشگریم
در بندِ زلف، سهمِ غل و دانههاست این*
در پیشگاهِ حضرتِ معشوق، «سلیمی»
خاکی که ماند از دلِ دیوانههاست این
《 سلطان یاووز سلیم 》