ویرگول
ورودثبت نام
هنر پرور
هنر پرور
هنر پرور
هنر پرور
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

حکایتی از حضرت مولانا

حضرت مولانا
حضرت مولانا

در این نوشته، حکایتی از دفتر سوم مثنوی مولانا روایت می‌شود؛ داستانی که با طنزی ظریف، نادانی انسان فریب‌خورده و ساده‌لوحی کسانی را نشان می‌دهد که ظاهر سخن را می‌پذیرند و از حقیقت پنهان غافل می‌مانند. فاطما چنگیز در این بازنویسی، ما را به تماشای دزدی می‌برد که صدای کندن دیوار را «طبل» می‌نامد؛ تمثیلی از فریبکاری و سطحی‌نگری که مولانا با مهارتی شگفت بیان می‌کند.

دزد و صدای طبل

دزدی برای اینکه بتواند وارد خانه‌ای شود، نیمه‌شب زیر دیوار آن خانه را سوراخ می‌کرد. یکی از اهالی خانه که شب خوابش نمی‌برد، از پنجره به پایین نگاه کرد و دزد را دید که پای دیوار مشغول کندن آن است.

پس فریاد زد: «ای مرد، تو کیستی؟ چه کار می‌کنی؟»

دزد بلافاصله جواب داد: «دارم طبل می‌زنم.»

اهل خانه گفت: «این چه طبلی است که صدایش نمی‌آید؟»

دزد خندید و گفت: «وقتی صبح شد، صدایش را خواهی شنید.»

مولانا در اینجا می‌گوید: آنان که سطحی‌نگرند، از شناخت حقیقی پدیده‌ها عاجز می‌مانند؛ مانند قوم نوح که ساختن کشتی را کاری بیهوده می‌دانستند، در حالی که نجاتشان در همان کشتی بود. انسان‌های دروغگو و فریبکار بسیارند، اما باید عاقل بود و ساده‌لوح نبود تا فریب ظاهر سخن آنان را نخورد.

این مثل بشنو که شب دزدی عنید

در بنِ دیوار حفره می‌برید

نیم‌بیداری که او رنجور بود

طَقطَقِ آهسته‌اش را می‌شنود

دفتر سوم مثنوی

حضرت مولانا
۴
۱
هنر پرور
هنر پرور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید