گاهی یک مسیر تازه از جایی شروع میشود که هنوز مطمئن نیستی قراره به کجا برسی. فقط حس میکنی صدایی درونت میگوید: حرکت کن! یاد بگیر! ادامه بده!
برای من، این صدا از جایی بلند شد که نامش «پله به پله» بود؛ نه فقط یک کارگاه آموزشی، بلکه جریانی بود برای ساختن انسانهایی که هنوز از یاد گرفتن خسته نشدهاند.

فرناز مجیدی، صاحب این مسیر، نگاه متفاوتی به یادگیری دارد. او یاد داده که رشد، الزاماً با مدرک و عنوان و نمودار KPI سنجیده نمیشود؛ بلکه با میزان تحول در نگاه و عمل ما معنا میگیرد.
در پله به پله یاد میگیری به جای عجله برای رسیدن، از بالا رفتن لذت ببری.
در روزهایی که بسیاری از ما درگیر برنامهها، فشارهای کاری و رقابتها هستیم، این مجموعه به من یاد داد که میشود حرفهای بود اما همچنان انسان ماند.
میشود مدیر بود، ولی بهجای دستور دادن، دست دیگران را گرفت.
میشود در اوج فشردگی کار، هنوز دغدغهات انگیزه و حال خوب آدمها باشد.
پله به پله فقط درباره آموزش نیست؛ دربارهی انسان است.
درباره خلق محیطی که در آن، یادگیری با عشق گره میخورد و رشد شخصی معنی تازهای پیدا میکند.
جایی که اگر یک روز سر کلاس نیایی، دلت برای صداها، خندهها و انگیزههای آن تنگ میشود.
آنجا همه چیز واقعیست: از لغزشها و تجربهها، تا حمایتها و لبخندهای سادهی بعد از موفقیت.
در این مسیر یاد گرفتم برای ساختن ارتباط، دنبال شباهت نباش؛ شباهت را خلق کن!
آموختم که سرمایه اصلی هر کسی، شبکهی واقعی از آدمهای رشدیافتهای است که دلشان میخواهد دیگران را هم بالا ببرند.
پله به پله یعنی ایمان به اینکه «یاد گرفتن» پایانی ندارد.
یعنی هر «پله»اش، فقط یک گام نیست؛ تلنگری است برای انسانیتر شدن.
و حالا که از آن مسیر بالا آمدهام، هر وقت نام «🦧» را میبینم، لبخندی روی لبم مینشیند — لبخند کسی که میداند هنوز پلههای زیادی مانده، اما دیگر از ارتفاع نمیترسد.
#پله_به_پله
#فرناز_مجیدی