"طلوع، سیبی است که در دستانِ کوه
از شاخههای مهآلودِ صبح چیده میشود.
هوا، لبریز از تپشِ نور است،
و من،
در سکوتی که عطرِ کهنگی نمیدهد،
روی لبهی جهان نشستهام.
مینویسم:
«زندگی، همین گشودنِ پلک است
رو به رقصِ طلاییِ خورشید."

«الفجرُ تُفّاحةٌ قُطِفَت،
مِن أغصانِ الصَّباحِ الضَّبابیّة،
بِأیادِی الجَبَل.
الهواءُ یَفیضُ بِخَفَقانِ الضَّوء،
وأنا،
فی صَمتٍ لا یَفوحُ مِنهُ عِطرُ القِدَم،
أجلِسُ على حافّةِ العالَم.
أکتُب:
«الحیاةُ، لَیسَت إلّا انکِشافَ الجُفونِ،
نَحوَ رَقصَةِ الشَّمسِ الذَّهَبیّة.»
(قسمتی از کتابه در حال نوشتن است.. فقط کپی نشه دوست عزیز شاید تغییر یابد . )
نرگس مظاهری (ملقب به نونو )