یه وقتایی نفست بالا نمیاد..
یه وقتایی خسته میشی از زندگی کردن.
یه وقتایی کمبودای زندگی جوری بهت سیلی میزنن که پرت میشی تو یه دنیای دیگه.
یه وقتایی میخوای انقدر فاصله بگیری از ادمای اطرافت که صداشون به گوشت نرسه و حتی سایشون رو هم نتونی ببینی،
یه وقتایی دوست داری بتونی تنها و بدون محدودیت بری هرکجا که دلت تمنا میکنه.
یه وقتایی فقط میخوای بری .. بری به ناکجا آباد .. بری به جایی که دیگه نتونی برگردی .. بری و گم بشی.
یه وقتایی دلت میخواد بری تو کما و هیچی نفهمی هیچیِ هیچی..
