این روز ها نمیتوانستم در جایی بنویسم اصلا دست و دلم به نوشتن نمیرفت
همیشه برای خودم مینوشتم و نهایت ان را میسوزاندم اما این بار با ویرگول اشنا شدم و گفتم اینجا خیلی دلی بنویسم
این روز ها به چیزی که فکر میکنم رفتن است رفتن از این خاک رفتن از جایی که ذره ذره ان برایم پر از خاطره هست خاطره سفر ها دیدار ها و ....
اما در این دو هفته همه چیز سوخت همه چیز کسب و کاری دیگر باقی نماند و بد تر از ان امیدی به اینده ان چنان کم سو شد که دیگر جز تاریکی چیزی نمیبینم
از روزی که میتوانیم سرچ کنیم تنها سرچ هایم شده راه های مهاجرت ، پیشنهاد کاری برنامه نویسی و .....
دیگر حتی نمیتونم تصور کنم در این کشور اینترنت یا راهی برای درامد به از طریق ان باشد چه برسد به اینده
پس بهترین راه فرار از خود است ....