ویرگول
ورودثبت نام
BinoQ
BinoQشاید کمکی باشد برای پذیرش شرایط بحرانی وطن و درک شرایط غم انگیز هم وطنانم. باشد که آگاهی زندگی را آسانتر کند
BinoQ
BinoQ
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

فهم نامه | شماره۳

با تاریخ بیگانه ایم
با تاریخ بیگانه ایم

احسان نراقی یک جا خیلی ساده و بی‌سروصدا می‌گوید: «ما با تاریخ بیگانه‌ایم.»

این جمله نه توهین است، نه ژست روشنفکری. فقط یک توصیف است. ما گذشته را داریم، درباره‌اش حرف هم می‌زنیم، اما با آن زندگی نمی‌کنیم. تاریخ برایمان تجربه نشده، مصرف شده.

نتیجه‌اش را هم هر روز می‌بینیم. هر اتفاقی که می‌افتد، اولین واکنش خیلی از ما این است: «تا حالا این‌جوری نبوده.» انگار همیشه فکر می‌کنیم در یک وضعیت کاملاً خاص و بی‌سابقه گیر افتاده‌ایم. در حالی که اگر کمی حافظه تاریخی داشتیم، می‌دیدیم خیلی از این شرایط قبلاً هم بوده. شاید با اسم و شکل دیگر، اما با همان الگوها.

مشکل فقط تکرار بحران‌ها نیست؛ تکرار واکنش‌هاست. اول هیجان، بعد امید شدید، بعد ناامیدی، بعد خستگی. بعد هم می‌گوییم «هیچی درست نمی‌شود» و کنار می‌کشیم. این چرخه را بارها دیده‌ایم، اما چون تاریخ را تجربه نکرده‌ایم، هر بار فکر می‌کنیم این دفعه فرق دارد. یا همه‌چیز درست می‌شود، یا همه‌چیز تمام می‌شود. حد وسط نداریم.

یکی از دلایل این بیگانگی این است که تاریخ را بدون مردم به ما نشان داده‌اند. تاریخ پر است از پادشاه و حکومت و جنگ، اما خبری از آدم‌های معمولی نیست. از ترس‌ها، اشتباه‌ها، دودلی‌ها و انتخاب‌های کوچک خبری نیست. وقتی خودت را در تاریخ نبینی، طبیعی است که با آن احساس نزدیکی نکنی. تاریخ می‌شود مال «آن‌ها»، نه مال «ما».

این موضوع فقط یک بحث فرهنگی یا روشنفکری نیست. اثر اجتماعی واقعی دارد. جامعه‌ای که حافظه تاریخی ندارد، تحلیل ندارد. وقتی تحلیل نباشد، تصمیم‌ها احساسی می‌شود. وقتی تصمیم‌ها احساسی شود، جامعه مدام غافلگیر می‌شود. هر اتفاقی یا تبدیل می‌شود به امید معجزه، یا فاجعه حتمی. عقلانیت آرام و تدریجی گم می‌شود.

در ایران امروز، این وضعیت خیلی واضح است. تقریباً هر موضوعی خیلی زود سیاسی می‌شود، اما خیلی کم فهمیده می‌شود. طرف‌گیری زیاد است، تحلیل کم. نراقی دقیقاً به همین اشاره می‌کند: وقتی تاریخ را فقط از زاویه قدرت ببینی، جامعه را نمی‌فهمی، فقط موضع می‌گیری. موضع‌گیری شاید حس خوبی بدهد، اما فهم تولید نمی‌کند.

قطع ارتباط نسل‌ها هم یکی دیگر از نشانه‌های همین بیگانگی است. نسل قدیمی می‌گوید شما چیزی نمی‌دانید، نسل جدید می‌گوید شما همه‌چیز را خراب کردید. اما تجربه واقعی، آن چیزی که می‌توانست منتقل شود، وسط این قضاوت‌ها گم می‌شود. هر نسل دوباره مجبور است همان راه‌ها را برود و همان هزینه‌ها را بدهد.

نکته مهم حرف نراقی این است که تقصیر را گردن مردم نمی‌اندازد. نمی‌گوید ما ذاتاً بی‌علاقه یا بی‌فهمیم. می‌گوید تاریخ را طوری به ما داده‌اند که نتوانیم با آن زندگی کنیم. یا آن‌قدر شعاری بوده، یا آن‌قدر مقدس، یا آن‌قدر ترسناک که نتوانستیم با آن رابطه انسانی برقرار کنیم.

اگر تاریخ را جور دیگری روایت کنیم، اگر بپرسیم «اگر من جای آدم‌های آن زمان بودم چه می‌کردم؟ از چه می‌ترسیدم؟ چه چیزی را از دست می‌دادم؟» آن وقت تاریخ دیگر فقط گذشته نیست. می‌شود آینه. می‌شود ابزار فهم امروز.

شاید مسئله این نیست که تاریخ نمی‌دانیم.

شاید مسئله این است که یاد نگرفته‌ایم از تاریخ استفاده کنیم.

و تا وقتی این بیگانگی ادامه دارد، امروز هم مدام برایمان غیرمنتظره، سنگین و گیج‌کننده خواهد بود

حافظه تاریخی
۴
۱
BinoQ
BinoQ
شاید کمکی باشد برای پذیرش شرایط بحرانی وطن و درک شرایط غم انگیز هم وطنانم. باشد که آگاهی زندگی را آسانتر کند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید