زن و شوهری یعنی دو نفر با دو دنیای متفاوت، تصمیم میگیرند کنار هم زندگی کنند.
یکی شاید از خانوادهای آمده که در آن، حرفزدن عادت بوده،
و دیگری از جایی که سکوت، نشانهی احترام محسوب میشده.
یکی احساسش را بلند میگوید، دیگری با نگاه و رفتار نشان میدهد.
و درست همین تفاوتهاست که هم زیبایی رابطه را میسازد، هم گاهی خستگیاش را...
زن و شوهری یعنی یاد بگیری هر روز، کمی بیشتر درک کنی و کمی کمتر قضاوت.
یعنی بفهمی بعضی روزها سکوت همسرت از بیعلاقگی نیست، از خستگی است.
و گاهی غر زدنش نشانهی بیاحترامی نیست، بلکه زبان ناتوانِ دلتنگی است.
یعنی بلد شوی بین کلمهها را بخوانی، نه فقط خودشان را.
زن و شوهری یعنی یاد بگیری همیشه حق با تو نیست.
یعنی بدانی گاهی لازم است از “درست بودن” بگذری تا “آرامش” بمانی.
گاهی یک «ببخشید» که از دل گفته شود، بیشتر از هزار توضیح اثر دارد.
و گاهی یک آغوش، کاری میکند که هیچ کلمهای نمیتواند.
زن و شوهری یعنی تمرینِ دوست داشتن در روزهای معمولی،
وقتی نه سفری در کار است، نه مناسبت خاصی.
یعنی در میان ظرف شستنها، قبضها، نگرانیها و خستگیهای زندگی،
هنوز بلد باشی لبخند بزنی و بگویی: «خوبه که هستی.»
زن و شوهری یعنی با هم رشد کنی، نه مقابل هم.
یعنی اگر یکی افتاد، دیگری تکیهگاهش شود، نه تماشاگرش.
یعنی هر دو بفهمید که عشق فقط احساس نیست، تصمیمی روزانه است.
تصمیمی برای ماندن، شنیدن، بخشیدن و دوباره شروع کردن.
هیچ رابطهای بیاختلاف نیست.
اما زن و شوهریِ واقعی یعنی دو نفری که حتی بعد از صد بار قهر و دلخوری،
باز هم بلدند با «چایِ عصرانه» آشتی کنند.
بلدند خشم را کنار بگذارند و بگویند: «بیا از نو شروع کنیم.»
گاهی فکر میکنیم زندگی مشترک یعنی همیشه شاد بودن،
اما حقیقتش این است که یعنی با هم ماندن، حتی در لحظههای ناخوشی.
یعنی بلد بودنِ کنار هم ماندن، وقتی هیچ چیز مثل روز اول نیست.
زن و شوهری یعنی دو نفر که هر روز دوباره یادشان میآید:
«ما با هم قویتریم.»
و این شاید سادهترین، اما عمیقترین معنای عشق باشد…