ویرگول
ورودثبت نام
نفیسه بهزادی نیا
نفیسه بهزادی نیادانشجو مقطع کاردانی رشته روابط عمومی متاهل و مامان دو تا دختر شیطون ،فرناز و پریچهر😍 علاقمند به فعالیت های اجتماعی در جامعه و ورزش هستم
نفیسه بهزادی نیا
نفیسه بهزادی نیا
خواندن ۴ دقیقه·۴ روز پیش

چرا با اینکه می دانیم ضرر می کنیم،باز هم اشتباهاتمان را تکرار می کنیم؟

همه ما حداقل یک بار در زندگی تجربه‌ای داشته‌ایم که تهِ دلمان می‌دانستیم کاری اشتباه است، رابطه‌ای سمی است، یا هزینه‌ای که می‌کنیم، در نهایت فقط هدر دادنِ وقت و پول است. اما با این حال، انگار نیرویی ما را هل می‌داد که ادامه دهیم. در این گفتگو، قرار است به این سوالِ گیج‌کننده بپردازیم که چرا مغز ما، این ماشینِ پیچیده و ظاهراً منطقی، گاهی اوقات خودش ما را به سمتِ اشتباهاتی می‌کشاند که از قبل نتیجه‌ی تلخشان را می‌دانیم.

این فقط ضعفِ اراده نیست؛ ریشه‌های عمیق‌تری در نحوه‌ی کارکردِ ذهنِ ما دارد. بیایید با چند دامِ ذهنیِ معروف آشنا شویم که خیلی‌هایمان ناخواسته در آن‌ها گرفتار می‌شویم.

۱. دامِ «هزینه‌های غرق‌شده»

این یکی از رایج‌ترین تله‌های ذهنی است. فرض کنید برای خرید یک بلیطِ گران‌قیمتِ تئاتر پول زیادی پرداخته‌اید. اما شبِ اجرا، ناگهان دچارِ سرماخوردگیِ شدید می‌شوید و می‌دانید که رفتن به تئاتر در این وضعیت، فقط حالتان را بدتر می‌کند و لذتی هم از اجرا نخواهید برد.

تصمیمِ منطقی: نرفتن به تئاتر، استراحت کردن، و پذیرفتنِ اینکه پولِ بلیط هدر رفته است.

اما مغزِ ما چه می‌گوید؟ «وای! چقدر پول دادم! حیف است! باید بروم، حتی اگر مریض شوم!»

اینجا دقیقاً همان جایی است که «هزینه‌های غرق‌شده» ما را فریب می‌دهد. ما پولی را که داده‌ایم و دیگر قابلِ بازگشت نیست (هزینه‌ی غرق‌شده)، مبنای تصمیمِ حال قرار می‌دهیم. مغز ما از «هدر رفتن» وحشت دارد. برای همین، حاضر است برای «توجیه» هزینه‌ی اولیه‌اش، خسارتِ بیشتری (مثل بدتر شدنِ بیماری) را بپذیرد. این یعنی: ما برای فرار از حسِ بدِ باختِ قبلی، با میلِ خودمان، باز هم می‌بازیم.

این دام فقط در پول نیست؛ در روابط (چون این همه مدت با طرف بوده‌ایم)، در شغل (چون سال‌ها برایش زحمت کشیده‌ایم) و حتی در پروژه‌هایی که می‌دانیم شکست خورده‌اند، دیده می‌شود.

۲. توهمِ «این‌بار قطعاً فرق دارد!»: قهرمانِ داستانِ مغزِ ما.

مغز انسان، استادِ قصه‌پردازی است. وقتی با موقعیتی روبرو می‌شویم که قبلاً در آن شکست خورده‌ایم، به جای پذیرشِ حقیقتِ تلخِ «شاید من توانایی‌اش را ندارم» یا «شاید این مسیر اصلاً برای من درست نیست»، سناریویِ دیگری می‌سازد.

این سناریو معمولاً این‌گونه است: «این‌بار فرق دارد. من این‌بار دیگر آن اشتباهِ احمقانه را تکرار نمی‌کنم. من این‌بار قوی‌تر شده‌ام،شرایط عوض شده،او آدمِ بهتری شده است.»

این «خوش‌بینیِ کاذب» یا «خطایِ خوش‌بینی»به ما کمک می‌کند تا از فکرِ مواجهه با شکستِ دوباره، فرار کنیم. اما مشکل اینجاست که این خوش‌بینی، اغلب بدونِ پشتوانه است. ما به جایِ تحلیلِ واقع‌بینانه‌یِ شرایط و یادگیری از تجربیاتِ گذشته، خودمان را در لباسِ یک قهرمانِ شکست‌ناپذیر می‌بینیم که این‌بار همه چیز را درست انجام خواهد داد. این توهم، ما را از برداشتنِ گام‌هایِ واقعی و سازنده‌یِ لازم برایِ تغییر، باز می‌دارد.

۴. اثرِ «تأییدِ خود»مغزی که فقط حرفِ خودش را باور دارد.

اینجا دیگر پایِ منطق و محاسبه‌یِ سود و زیان هم در میان نیست. «اثرِ تأیید» یعنی ما تمایل داریم به دنبالِ اطلاعاتی بگردیم و آن‌ها را باور کنیم که باورهایِ قبلیِ ما را تأیید می‌کنند.

مثلاً اگر کسی فکر کند «فلانِ دارویِ گیاهی معجزه می‌کند»، فقط دنبالِ داستان‌هایِ موفقیتی می‌گردد که این موضوع را تأیید کنند و هر مدرکِ علمی که خلافش را بگوید، نادیده می‌گیرد یا بی‌اهمیت جلوه می‌دهد.

این یک مکانیزمِ دفاعیِ روانی است که به ما کمک می‌کند تا احساسِ باثبات بودن و درست بودنِ باورهایمان را حفظ کنیم. اما وقتی این اثر قوی باشد، ما را از دیدنِ حقیقتِ عینی و اصلاحِ مسیر، باز می‌دارد. چون مغز ما، به جایِ جستجویِ حقیقت، به دنبالِ «تأییدِ خودش» است.

چطور از این دام‌ها نجات پیدا کنیم؟

راهِ حلِ جادویی وجود ندارد، اما چند تمرینِ ساده می‌تواند کمک کننده باشد:

۱.مکث و پرسشگریِ آگاهانه: قبل از هر تصمیمِ مهم (به خصوص اگر تکراری است)، چند لحظه مکث کنید و از خود بپرسید:

«آیا من الان تحتِ تأثیرِ هزینه‌هایِ غرق‌شده هستم؟»

«آیا این «فرقِ اساسی» که فکر می‌کنم، واقعاً وجود دارد یا فقط یک توهم است؟»

«آیا از تغییر می‌ترسم؟ اگر بله، چه چیزی مرا می‌ترساند؟»

۲.جستجویِ دیدگاه‌هایِ مخالف: آگاهانه به دنبالِ نظرات و اطلاعاتی باشید که با دیدگاهِ شما مخالف است. این کار به شما کمک می‌کند تا همه‌جانبه‌تر قضاوت کنید و از «اثرِ تأیید» دور شوید.

۳.تمرکز بر آینده، نه گذشته: هزینه‌هایِ گذشته، دیگر قابلِ تغییر نیستند. تصمیماتِ آینده باید بر اساسِ منافعِ آینده گرفته شوند، نه توجیهِ اشتباهاتِ گذشته.

۴.پذیرشِ دردِ موقتِ تغییر: گاهی اوقات، بزرگترین سود، در دلِ کوچکترین تغییرِ ناخوشایند نهفته است. باید یاد بگیریم که دردِ موقتِ تغییر، بهایِ یک آینده‌یِ بهتر است.

کلام آخر

گاهی ما می‌دانیم یک مسیر اشتباه است، اما به خاطر عادت، ترس از تغییر یا توجیه‌های ذهنی باز هم ادامه‌اش می‌دهیم. شناختن این الگوها کمک می‌کند تصمیم‌های آگاهانه‌تری بگیریم و از تکرار اشتباهات جلوگیری کنیم.

تغییرمغزاشتباهپیروزیموفقیت
۰
۰
نفیسه بهزادی نیا
نفیسه بهزادی نیا
دانشجو مقطع کاردانی رشته روابط عمومی متاهل و مامان دو تا دختر شیطون ،فرناز و پریچهر😍 علاقمند به فعالیت های اجتماعی در جامعه و ورزش هستم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید