ویرگول
ورودثبت نام
مائده
مائده"احساس میکنم یه زرافه انسانم و سرم داره خیلی بالاتر از بدنم میون ابرها پرسه میزنه" اگر نقدی بود خوشحال میشم بشنوم ‎@SaghiMaede
مائده
مائده
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

انزوا

انزوا
در دنیایی اشتباه ، بین آدم هایی اشتباه حضور واژه های اشتباه شاید تا حدی طبیعی باشد .
از زمانی که یاد گرفتم گوش به حرف و چشم بر دهان دیگران بسپارم آموختم انزوا دردیست سیاه و تاریک در دنیایی که گل و بلبل است . دردیست غیر عادی بین آدم های مهربان و دلسوز . شنیدم که آدم های با شجاعت غریبه یا به اصطلاح ترسو گرفتار دردی میشوند که دیگران را از خودشان فراری میدهند دردی سرد و برپایه ترس به نام انزوا .
در کوچه ها در حال دویدنم سایه ای پشت من سعی میکند به من برسد نفس نفس زنان کوچه ها را یکی پس از دیگری سپری میکنم با قدم گذاشتن در هر کوچه متوجه میشم قامتم کشیده تر میشود .  این سایه بد قیافه فرصت خوشحالی بزرگ شدنم را به من نمیدهد . در زیر لب بد و بیراه نثارش میکنم .
دیگرانی که با تعجب به دویدنم خیره شدن می گویند سایه خودم است با این حرفشان سرعتم بیشتر میشود تا به آنها ثابت کنم حرفشان اشتباه هست .
میدوم اما میدانم او به من میرسد میدوم اما میدانم به اندازه ای که زشت به نظر میرسد بد نیست .
نمیدانم به خاطر قامت بلندم است یا نه اما سرعتم کمتر شده دیگر برایم مهم نیست که دیگران آن سایه را از آن من بدانند .
ناگهان می ایستم ، انقدر در ایستادنم مصمم هستن که گویی تا چندی پیش برای محاسبه شتابم در هر ثانیه نیاز به استفاده از فرمول های فیزیک هالیدی نبود .
سایه هم ایستاد ، درست در مقابلم کمی نزدیک شدم دو زانو در مقابلش نشستم جریان خونی بین من و سایه راه افتاد ، از قلبم به قلبش . انگار بازهم از او میترسیدم آغوشش را باز کرد و من خودم را به امنیتی که به خاطر وجود ترسناکش بود سپردم .
برایم قابل حدس بود او چیزی نبود جز " انزوا ".
حال من دختری هستم از جنس او اما نه به آن شکل که در کودکی برایم تعریف کرده بودند .
من دختری هستم شجاع ، جسور و اهل تعقل و تفکر من انزوا را انتخاب کردم چون خودم برای خودم کافیست . من تاریکی که خود ساختم را به روشنایی که  حاصل از آتش حضور دیگران است ترجیح میدهم .
راستش کار من و تاریکی خودساختم از ترجیح گذشته من با تمام غرورم به او سجده میکنم و برایم قابل ستایش است .
حال من و انزوا در تاریکی که کسی جز خودمان ارزشش را نمیداند در حالی که در آغوش هم به آرامش رسیده ایم ، به هیاهو انسان های متشکل از فریب و نیرنگ که توهم خوشبختی آنها را بیچاره ساخته ، نگاه میکنیم و با لبخند برایشان آرزو میکنیم لذت تاریکی خود را درک کنند ؛

انزوا
۶
۰
مائده
مائده
"احساس میکنم یه زرافه انسانم و سرم داره خیلی بالاتر از بدنم میون ابرها پرسه میزنه" اگر نقدی بود خوشحال میشم بشنوم ‎@SaghiMaede
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید