وای به حالم اگر سالی که نکوست از بهارش پیدا باشد .
۳۸روز از شروع سال جدید گذشت ، احساس یاس وجودم را گرفته .
با مشاور صحبت میکنم ، ازش میخواهم کمکم کند .
_چجوری در طولانی مدت انگیزه داشته باشم ؟ در جوابم می گوید :
" وقتی هدف داشته باشی نیازی به انگیزه مضاعف نداری "
وای به حالم اگر میم مالکیت هدفم بازهم دزدی باشد .
وای به حالم اگر بازهم قرار است طعم تلخ و گس شکست را بچشم .
امسال به رسم هرساله در دفتر سالنامه جدیدم نوشتم ، از سال جدید نوشتم ، شعارم را انتخاب کردم رنگش را نیز سبز نامیدم ، وای به حالم اگر سبز بهاری به سبز لجنی بکشد .
تا حالا که از چشم خدا پنهان نبوده از شماهم پنهان نباشد ، سال جدید چنگی به دل نمیزد .
زبانی را که شروع نکردم با درس های ترم جدیدم هم آغوش شده و باهم در پشت پلک هایم در حال تمرین رقص تانگو هستن.
هدف های اخلاقی و احساسیم شب ها روی تشک در کنارم میخوابند و من را به سخره میگیرند .
احساس تنهایی سال جدید را کجای دلم بگذارم روابط اجتماعیم از همیشه بدتر است و الان میتوانم بدون شک ، شبهه و تقریبا بگویم ، صفر است .
کاری که شروع کردم و در داخل سالنامه به خاطرش شکرگزاری کردم هم ذره ای احساس مفید بودن به بنده حقیر نداد .
میخواهم به خوانندگان این نوید را هم بدهم ، THE BRAND NEW درست میگفت ، خدا زنده است ، روی زمین است ، اما درست در کنجی از اتاق من ایستاده به و لبخند میزند ، وای به حالم اگر به ساده لوح بودن و امیدوار بودن بیخود من بخندد .