
: ما یک گاوصندوق ذهنی داریم که رمز ثروت در آن است، اما خودمان آن را با «سوگیریها» قفل کردهایم. این سوال مهم اینجا مطرح می شود که چرا دستمان میلرزد و نمیتوانیم این رمزها را وارد کنیم.
چکیده این ایده :
1. قفل اول: سیستم ۱ (مغز سریع و تنبل): به ما میگوید «حالا بعداً پسانداز میکنم، اول بخر و لذت ببر». (رمزگشایی با قانون «اول به خودت بپرداز»)
* چرا مغز ما برای فقیر ماندن طراحی شده و چگونه میتوان آن را بازنویسی کرد؟
*نقشه مغز در بازارهای مالی؛ از زیانگریزی تا توهم داستان
وقتی شما در بورس ۱۰ میلیون تومان ضرر میکنید، همان بخشی از مغزتان فعال میشود که اگر دستتان روی اجاق داغ سوخته بود. مغز شما فرق بین "درد مالی" و "درد فیزیکی" را نمیفهمد. به همین دلیل است که با دیدن رنگ قرمز در پرتفوی، یا فلج میشوید یا تصمیمهای احمقانه میگیرید .
براساس تحلیل کانمن مادر مغزمان 2 سیستم داریم :
سیستم ۱ (دستیار احمق درون مغز):
این سیستم، مثل یک منشی پرانرژی اما تنبل است که بدون فکر، جواب اکثر نامهها را میدهد. کارش سریع، خودکار و احساسی است. وقتی میپرسند ۲+۲ چند میشود، او جواب میدهد. مشکل اینجاست که وقتی در بازار میپرسند «این سهم را بخرم؟»، او هم جواب میدهد: «آره بابا، جو مثبته، همه دارن میخرن، رشدش حتمیه!»·
سیستم ۲ (مدیرعامل تنبل): این سیستم، همان منطق و تحلیل شماست. کند، پرمصرف و حوصلهسربر است. کارش این است که حرفهای منشی (سیستم ۱) را بررسی کند. اما او یک عیب بزرگ دارد: انرژیاش محدود است. کافی است کمی خسته، گرسنه یا تحت فشار باشید؛ سیستم ۲ به خواب میرود و سیستم ۱ یکهتاز میدان میشود.
تمام فاجعههای مالی زندگی شما، لحظاتی رخ دادهاند که سیستم ۲ خمیازه میکشیده و سیستم ۱ فرمان بازار را در دست گرفته بوده است ...
2. قفل دوم: زیانگریزی: ترس از دست دادن پول، مانع سرمایهگذاری میشود. (رمزگشایی با قانون «محافظت از اصل سرمایه» و «مشورت با خبرگان»
3. قفل سوم: حسابداری ذهنی: پول بادآورده را آسان خرج میکنیم. (رمزگشایی با قانون «بودجهبندی» و کنترل مخارج).
پس خلاصه «شکستن گاوصندوق ذهن» میشود: غلبه بر سوگیریهای مغزی با عمل به قوانین انضباط مالی باستانی تا ثروتی که در دسترس است اما قفل شده، آزاد شود.