ویرگول
ورودثبت نام
مریم اروجی
مریم اروجیـ در تقلای زنانگی؛ ـ می‌خوانم و می‌نویسم. ـدانشجویِ مطالعات زنان
مریم اروجی
مریم اروجی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

آخرین ستاره

رفتنِ هر معشوقه از وجودِ من می‌کاهد،انگار که من با تمامِ نیرو‌یم عُشاق متعدد را در وجودم پرورانده‌ام و آنان را از شیره‌ی وجودم تغذیه کرده‌ام.

امشب دلبر برفت و دلشده‌اش را خبر نکرد.

دلشده‌ای که روزهای کودکی و اولین تپش‌های عاشقانه قلبشان را باهم تجربه کرده بودند.

دلبر رفت و تمام خاطراتش را یک شبه با خودش برد و تمام رویاهای خوب کودکی که میان درخت‌های سنجد و سیب خاک کرده بودیم را خشکاند.

او نویدِ آخرین شعله‌ی کوچک عشق در وجود من بود و حالا قلبم را بیشتر از هرزمان دیگری تنها و خالی احساس می‌کردم.

دیگر هیچ‌ چیز مرا به فروغ مزین نمی‌کرد و دیگر هیچ چیز مانند قبل نمی‌شد،نه تیک و تاک ساعت یارای بازگشت داشت و نه آدم‌ها به پشت سرشان نگاه می‌کردند.

تمام سوداهای تاریک و روشنم وجودم را به گریختن می‌کشاندند زمانی که برای اولین بار زمین خوردم گریختم به جایی دیگر و شهری دیگر و آرزوهای دیگر.

اما حالا ستاره‌ام خاموش شده بود و تنها می‌دانستم که نه تنها من بلکه او نیز یارای رویارویی با من را ندارد.

بهارِ وصال او خزانِ ممتد و دود‌آلود من بود.جایی که آخرین ستاره نیز خاموش شد،ناگهان و تا به ابد.

مریم اروجی،یازدهمین روز از فروردین ماه، ۱۴۰۵.

شد،ناگهان و تا به ابد.

تیک تاک
۳
۰
مریم اروجی
مریم اروجی
ـ در تقلای زنانگی؛ ـ می‌خوانم و می‌نویسم. ـدانشجویِ مطالعات زنان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید