
خب امروز یکم زد به سرم از تلگرام لفت دادم از اینستاام که خیلی وقته لفت داده بودم(ماضی بعیده ولی بعید نیست (مثلا خیلی ادبیش کردم)..)
چطوریه که یه روزایی آدم تو ذهنش یه چیزایه عجیب غریبی میگذره مثلا امروز سر کلاس ادبیات داشتم فک میکردم آبیاری گیاهان دریایی واقعا چیه مثلا یه آفتابه میگیری دستت میری به جلبکا آب میدی؟(قصد بی احترامی به هیچکسیو ندارم چون بعد که تحقیق کردم فهمیدم داشتم احمقانه فک میکردم?) حالا خلاصه عجیب بودنش اینجاست که ذهن چطوری انقد سیاله که سرکلاس ادبیات وسط سیمرغ و سهراب و رستم یه همچین چیزی بیاد داخلش؟(جمله بندیش یه جوریه میدونمممم ولی از من تازه قلم به دست گرفته بپذیرید(حتی اینم جمله بندیش یه جوریه?)..)
مدرسمون عجیبه دبیراش عجیبن دانش آموزاش عجیبن همه چی دوروبرم عجیبه
دبیر ادبیاتمون یه زن بی اعصابه رو مخیه ازش خوشم نمیاد ولی در عین بی اعصابی امروز یکی از دخترایی که رومخم بود شست و پهن کرد خیلیییی حال کردم(آدم پلیدی نیستم ولی آدم معصوم و پاکی هم نیستم)
خب پرحرفی بسه بازم برمیگردم پیشتون (نظر بدین خوشحال میشم ?)
......zaraa.....