گاه و بیگاه به ویرانه ام سری بزن
آنقدر به تاریخ انقضا نزدیکم ......
که نمی دانم چه خواهد شد
کوتاه کتیبه ای بودم از هذیان جبر و
حماقت سرنوشت
بخوانم گاه و بیگاه تابدانم هنوز رگه هایی از طغیان درمن زنده است .
دیگر در کوچه های ........این فراموش خانه
نشانه ای از عشق نیست
وگزمه های خیانت و نسیان تمام نشانه هارا به یغما برده اند من مانده ام و کوله باری از غربت در آشنا ترین مکان ممکن