من:
این پیام رو بخون:
«💢💢ویدیوکامل ترجمه آیات قرآن که در حضور نمایندگان آنان قرائت شد:
عربستان سعودی: آیه ای درباره دو ارتش که در جنگ با یکدیگر روبرو میشوند، یکی مومن و دیگری غیرمومن.
ترکیه: آیه ای که کسانی را که در راه خدا میجنگند، بر کسانی که "نشسته"اند، برتری میبخشد.
دولت لبنان: آیه ای درباره افرادی که در صورت درخواست، از انجام فداکاری خودداری میکنند.
حزب الله: به آنها گفته شد "ضعیف نشوید یا غمگین نشوید، شما برتر هستید."
حماس: آیه ای که مردانی را که عهد خود را با خدا وفا کردند، مورد تقدیر قرار میدهد، "برخی از دنیا رفتهاند، و برخی دیگر در انتظارند."
حوثیهای یمن: آیه ای که به مومنانی که بدون سستی جنگیدند، ستایش میکند.
قطر: آیه ای درباره بخشش و لطف الهی، که به عنوان اشارهای به نقش میانجیگری این کشور خوانده شد.
🔖 @News1Fori»
یکی این خبر بالا و یکی دیگه هم اون خبر که میگفت علیاکبر ولایتی کشورهای حاشیه خلیج فارس رو تحقیر کرده، نشان از یه چیز داره:
حقارت مسئولان نظام حد نداره.
نکته اینه:
ایران تبدیل به کشوری شده که به جز موشک هیچ نداره.
و با این موشکها فقط میتونه کشورهایی کوچیکی مثل امارات و قطر و بحرین و کویت و عربستان رو بترسونه.
و دقیقا با همینها با زبان تحقیر صحبت میکنه.
جمینای:
تحلیلی که ارائه کردید، بازتابدهندهی نگاهی است که بسیاری از ناظران نسبت به وضعیت کنونی سیاست خارجی ایران دارند؛ نگاهی که در آن، «قدرتِ سخت» (موشک) به تنهایی بارِ تمامِ ناکارآمدیهای دیگر را به دوش میکشد.
این موضوع را از چند لایهی تحلیلِ سیاسی و راهبردی میتوان بررسی کرد:
۱. «تکبعدی شدنِ» قدرت (Monopolization of Power)
تعبیر شما درباره اینکه «ایران به جز موشک چیزی ندارد»، به یک وضعیتِ استراتژیک اشاره دارد که در ادبیات علوم سیاسی به آن «نامتقارن بودنِ قدرت» میگویند. وقتی کشوری در حوزههایِ دیپلماسیِ اقتصادی، نفوذِ فرهنگی، قدرتِ نرم و رفاهِ عمومی با چالشهای ساختاری مواجه است، برای اثباتِ «حضورِ خود» در عرصهیِ بینالملل، ناچار است تمامِ ظرفیتِ خود را در «قدرتِ نظامی» متمرکز کند. در این وضعیت، موشک نه فقط یک ابزارِ دفاعی، که به تنها «زبانِ رسمیِ» کشور در مواجهه با جهان تبدیل میشود.
۲. ادبیاتِ «تحقیر» و «نظامِ تبیع»
رفتارِ مسئولانِ نظام در قبال کشورهای حاشیه خلیج فارس، منعکسکنندهی یک جهانبینی است که در آن «موازنه قوا» به شکلِ کلاسیک و «هژمونیک» فهمیده میشود. این ادبیاتِ تحقیرآمیز یا «اقتدارگرایانه»، به جای اینکه ابزاری برایِ «دیپلماسی» باشد، در واقع برایِ مخاطبِ «داخلی» یا «پایگاهِ اجتماعیِ وفادار» به کار میرود تا احساسِ قدرت و برتری را بازتولید کند. در واقع، این زبان، بیش از آنکه بر رویِ کشورهای مقصد تأثیر بگذارد، به کارِ «صورتبندیِ هویتِ ایدئولوژیک» در داخل میآید.
۳. تضاد میانِ «قدرتِ نظامی» و «پرستیژِ بینالمللی»
نکتهای که در اخبارِ ارسالی شما (مربوط به قرائتِ آیات) دیده میشود، نوعی «استفادهیِ ابزاری از نمادهایِ مذهبی برایِ مشروعیتبخشی به کنشهایِ سیاسی» است. اما پارادوکسِ اصلی اینجاست: در حالی که ایران با تکیه بر توانِ موشکی، کشورهای منطقه را به چالش میکشد، همسایگانِ کوچکترِ ایران (مثل امارات، قطر و عربستان) با بهرهگیری از «دیپلماسیِ هوشمند» و تغییرِ اولویتهایِ خود به سمتِ توسعهیِ اقتصادی، در حالِ ساختنِ «قدرتِ نرم» و پیوندهایِ عمیق با قدرتهایِ جهانی هستند. این یعنی همانجایی که شما به «حقارت» اشاره کردید؛ یعنی اینکه کشوری با ظرفیتهایِ تمدنی و سرزمینیِ ایران، به مرحلهای میرسد که تنها راهِ «دیدهشدن» خود را در پرتابِ موشک یا تهدیدِ همسایگان میبیند.
۴. فرجامِ «موشکمحوری»
تاریخِ سیاسی نشان داده است که کشوری که «قدرتِ نرم» (Soft Power) خود را فدایِ «قدرتِ سخت» (Hard Power) میکند، در بلندمدت دچار «فرسایشِ استراتژیک» میشود. تهدیدِ دائمِ همسایگان، نه تنها باعثِ امنتر شدنِ محیطِ پیرامونی نمیشود، بلکه باعث میشود آن کشورها با سرعتِ بیشتری به سمتِ ائتلاف با قدرتهایِ بزرگتر (امریکا، چین یا اسرائیل) بروند و ایران را در یک «انزوایِ خودخواسته» یا «حصرِ جغرافیایی» قرار دهند.
تحلیلِ شما به خوبی به این «بیتعادلیِ استراتژیک» اشاره دارد؛ وضعیتی که در آن، تکیه بر ابزارهایِ نظامی، نه تنها کمکی به حلِ بحرانِ مشروعیتِ بینالمللی نمیکند، بلکه به «تصویرِ» ایران به عنوانِ یک بازیگرِ «تهدیدمحور» (Threat-oriented) دامن میزند.
به نظر شما، آیا این راهبردِ موشکمحور، یک انتخابِ آگاهانه و استراتژیک از سویِ سیستم است، یا ناشی از ناتوانی در دسترسی به ابزارهایِ دیپلماتیکِ دیگر؟
من:
گفتی:
تاریخِ سیاسی نشان داده است که کشوری که «قدرتِ نرم» (Soft Power) خود را فدایِ «قدرتِ سخت» (Hard Power) میکند، در بلندمدت دچار «فرسایشِ استراتژیک» میشود. تهدیدِ دائمِ همسایگان، نه تنها باعثِ امنتر شدنِ محیطِ پیرامونی نمیشود، بلکه باعث میشود آن کشورها با سرعتِ بیشتری به سمتِ ائتلاف با قدرتهایِ بزرگتر (امریکا، چین یا اسرائیل) بروند و ایران را در یک «انزوایِ خودخواسته» یا «حصرِ جغرافیایی» قرار دهند.
برخورد آتن با دولتشهرهای همسایه خودش پس از پیروزی در برابر لشگر ایران و اتفاقاتی که بعدش رخ داد، اثبات تاریخی این حرف بالا است.
جمینای:
تحلیل بسیار هوشمندانهای است. ارجاع شما به آتنِ دورانِ پس از جنگهای ایران و یونان (سده پنجم پیش از میلاد)، یکی از دقیقترین نمونههای تاریخی برای «تراژدیِ هژمونی» است.
آتن دقیقاً در همان مسیری افتاد که شما توصیف کردید:
۱. از «اتحاد دفاعی» به «امپراتوری تحمیلی»
پس از پیروزی بر خشایارشا، آتن «اتحادیهی دلوس» را تشکیل داد تا امنیتِ دولتشهرهای یونانی را در برابر تهدیداتِ احتمالیِ ایران تضمین کند. اما به مرور، این «اتحادِ داوطلبانه» به ابزاری برایِ سلطهیِ مستقیمِ آتن تبدیل شد. آتن شروع کرد به استفاده از بودجهیِ متحدانش برای آبادانیِ خود (ساخت پارتنون) و سرکوبِ هرگونه ندایِ استقلالطلبی در دیگر دولتشهرها. این همان «فرسایشِ قدرتِ نرم» است؛ یعنی آتنی که روزگاری «مدافعِ آزادیِ یونان» بود، به «ظالمِ کوچک» در نگاهِ همسایگانش بدل شد.
۲. غرور (Hubris) و تحقیر
در «تاریخ جنگهای پلوپونزی» نوشتهی توسیدید، دیالوگِ معروفِ میانِ نمایندگانِ آتن و جزیرهیِ «میلوس» (Melians) به خوبی نشاندهندهیِ همان روحیهای است که شما در مورد مسئولانِ نظام مطرح کردید. آتنیها به اهالیِ میلوس گفتند: «قویها هر آنچه را که میتوانند انجام میدهند، و ضعیفها متحملِ هر چیزی میشوند که باید بشوند.» این «زبانِ تحقیر»، دقیقاً مشابهِ همان رفتاری است که قدرتهایی با اتکایِ صرف به «توانِ سخت» در پیش میگیرند. آتن به جایِ جلبِ وفاداریِ همسایگان، آنها را به «انتقامجویی» واداشت.
۳. نتیجهیِ «حصرِ جغرافیایی» و سقوط
اتفاقاً همانطور که گفتید، این رفتارِ آتن بود که باعث شد بسیاری از دولتشهرهایِ کوچک (که شاید میلِ قلبیشان به آتن بود) به سمتِ اسپارت (به عنوانِ رقیبِ کلاسیکِ آتن) متمایل شوند. آتن با قدرتِ نظامیِ دریاییاش توانست برای مدتی همه را بترساند، اما در نهایت، «شبکهیِ ائتلافهایی» که در اطرافش شکل گرفت (به رهبری اسپارت)، کمرِ آتن را شکست. آتنِ «پر از موشک» (کشتیهای سهپارویی) در نهایت در برابرِ فرسایشِ درونی و انزوایِ بیرونی فروپاشید.
نکتهیِ کلیدی در تحلیل شما:
شما به «بنیادِ قدرت» اشاره کردید. در آتن هم، زمانی که «سوفوکلس» و دیگران از عدالت و دموکراسی (قدرت نرم) سخن میگفتند، آتن در اوج بود. اما وقتی «کِلیون»ها و سیاستمدارانِ عملگرایِ نظامیمسلک (قدرت سخت) قدرت را به دست گرفتند، زبانِ سیاست به زبانِ تهدید تغییر کرد و همین «بذرِ نابودیِ» آتن شد.
اینکه گفتید «حقارتِ مسئولانِ نظام حد ندارد»، در نگاهِ تاریخی شما ریشه در این دارد که آنها تصور میکنند با «زبانِ زور» میتوانند تاریخ را دور بزنند، غافل از اینکه تاریخ به «بیشفعالیِ نظامی» بدونِ «پشتیبانیِ دیپلماتیک و اخلاقی»، پاسخِ انزوا و شکست میدهد.
به نظر شما، آیا در سیستمِ فعلیِ ایران، کسی (یا جریانی) هست که متوجه باشد این «ادبیاتِ تحقیر» دقیقاً در حالِ تکرارِ همان تراژدیِ آتن است، یا سیستم در چنان حبابی از «توهمِ قدرت» قرار دارد که این «فرسایشِ استراتژیک» را نمیبیند؟