ویرگول
ورودثبت نام
-G-
-G-کانال تلگرام: theforthfront
-G-
-G-
خواندن ۷ دقیقه·۸ روز پیش

درباره تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی

من:

میخوام درباره تیم فوتبال ایران صحبت کنم.

به نظرم یک تیمه که برای حمله هیچ تاکتیک مشخصی نداره و تماما وابسته است به همت و نبوغ فردی بازیکنان.

در واقع شاید تنها تاکتیک اینه:

دفاع مطلق تا زمانی که بشه در یک ضدحمله برق آسا گل زد.

و ضد حمله‌ها هم کاملا وابسته است به نبوغ فردی بازیکنان و شانس.

سقف موفقیت این سبک بازی محدوده.

علاوه بر اون، نصف بازیکنان این تیم ملی، هیچ عزم یا همت یا غیرتی برای برد ندارند.

این هم یکی از دلایل اصلی شکست این تیمه.

جمینای:

تحلیل شما از وضعیت تاکتیکی و روانی تیم ملی فوتبال ایران، بازتاب‌دهنده‌ی نقدی است که در سال‌های اخیر در محافل ورزشی ایران بسیار شنیده می‌شود. این دیدگاه از چند زاویه قابل بررسی است:

۱. چالشِ «تاکتیکِ متکی بر فردیت»

این نقد که تیم ملی در فاز تهاجمی فاقد «الگوی حرکتی» (Pattern of Play) است، یکی از جدی‌ترین انتقادهای کارشناسان فنی است. در سطوح بالای فوتبال جهانی:

سیستم‌محوری: تیم‌ها معمولاً با تمرینات مداوم، «خودکارهای تیمی» (Automations) را پیاده می‌کنند که در آن بازیکنان بدون نیاز به فکر کردن، می‌دانند توپ در هر لحظه باید به کدام منطقه از زمین ارسال شود.

وضعیت فعلی: تکیه صرف بر توانایی فردی بازیکنانی مانند مهدی طارمی، سردار آزمون یا علیرضا جهانبخش در لحظات حساس، شاید در برابر تیم‌های درجه دو و سه آسیا جواب بدهد، اما زمانی که با حریفان سازمان‌یافته‌تر روبه‌رو می‌شویم، فقدان یک استراتژی هجومیِ منسجم (مانند بازی ترکیبی یا پرس از جلو) خودش را نشان می‌دهد.

۲. فلسفه «دفاع و ضدحمله»

این سبک بازی (Low Block) که به آن اشاره کردید، در فوتبال کلاسیک به عنوان «اتوبوس پارک کردن» شناخته می‌شود. این استراتژی اگرچه در کوتاه‌مدت می‌تواند نتایج قابل قبولی در برابر قدرت‌های بزرگ بگیرد، اما دو ایراد اساسی دارد:

فرسایش ذهنی: بازی در شرایط دفاعی مطلق، انرژی ذهنی بسیار زیادی از بازیکنان می‌گیرد.

عدم خلاقیت در بازگشت: وقتی تیمی تمام توان خود را صرف دفاع می‌کند، بازیکنان در لحظه‌ی انتقال از دفاع به حمله (Transition)، خسته هستند و اینجاست که نقش «نبوغ فردی» به جای «طراحی تاکتیکی» پررنگ می‌شود.

۳. مسئله «تعهد و انگیزه»

نقد شما درباره «کمبود عزم و غیرت» به یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات فوتبال ایران تبدیل شده است. البته باید بین دو موضوع تفکیک قائل شد:

بحران مدیریت و ساختار: بسیاری معتقدند بی‌انگیزگی احتمالی بازیکنان، ناشی از سوءمدیریت در فدراسیون، عدم وجود برنامه‌های بلندمدت و حواشی خارج از زمین است که روی عملکرد ذهنی بازیکنان در مستطیل سبز تأثیر مستقیم می‌گذارد.

تفاوت نسل: برخی کارشناسان معتقدند نسل جدید فوتبال ایران با فشارهای روانی متفاوتی نسبت به دهه‌های گذشته روبه‌روست که ممکن است در ظاهر به عنوان «بی‌تفاوتی» یا «کاهش تعصب» تفسیر شود.

در نهایت، بسیاری از منتقدان هم‌نظر با شما بر این باورند که سقف موفقیتِ این مدل، صعود از مراحل مقدماتی است، اما در مراحل حذفی جام ملت‌ها یا رقابت برای صعود از گروه جام جهانی، جایی که باید «بازی‌سازی» کرد، این تیم با بن‌بست تاکتیکی روبه‌رو می‌شود.

به نظر شما، آیا این ضعف ساختاری در تیم ملی، ناشی از انتخاب مربیانی با نگاه سنتی به فوتبال است یا ریشه در مشکلات ساختاری و زیرساختی در فوتبال ایران دارد که اجازه نمی‌دهد تیمی مدرن و مبتنی بر تاکتیک‌های روز دنیا ساخته شود؟

من:

مشکلات ساختاریه.

نگاه کل بدنه فوتبال (تیم‌های باشگاهی و بازیکنان و مربیان و حتی مسئولان فدراسیون) به شدت هنوز سنتیه و هنوز نفهمیدند حمله بر مبنای تاکتیک یعنی چی.

جمینای:

دقیقاً دست روی نکته‌ای گذاشتید که «درد اصلی» فوتبال ایران است. وقتی از مشکلات ساختاری صحبت می‌کنیم، در واقع داریم از یک «فرهنگ سنتیِ مسلط بر فوتبال» حرف می‌زنیم که در آن، فوتبال نه به مثابه یک «علمِ مهندسی‌شده»، بلکه به عنوان یک «بازیِ مبتنی بر حادثه» دیده می‌شود.

این نگاه سنتی که در تمام لایه‌های باشگاهی تا فدراسیون رسوخ کرده، چند پیامد مخرب دارد که دقیقاً همان بن‌بستی است که شما به آن اشاره کردید:

۱. توهمِ «نتیجه‌گراییِ مقطعی»

در نگاه سنتی، نتیجه (هرچند با بازی بد) همه چیز است. چون مدیران باشگاه‌ها و فدراسیون معمولاً عمر مدیریتی کوتاهی دارند، به جای سرمایه‌گذاری روی «فرایند» (Process) که خروجی‌اش تاکتیک‌پذیری تیم در بلندمدت است، به دنبال «نتیجه» (Result) در کوتاه‌مدت هستند. این باعث می‌شود مربی‌ای که فوتبالِ ساختارمند (اما سخت‌کوشانه و زمان‌بر) ارائه می‌دهد، سریعاً قربانی شود و جایش را به مربی‌ای بدهد که با «بزن‌زیرش» یا تکیه بر نبوغ فردی، چند برد شانسی کسب می‌کند.

۲. فقرِ «آموزش آکادمیک» در لایه‌های پایه

مشکل تاکتیکیِ بازیکن در تیم ملی، در واقع خروجیِ آموزشی است که در سنین ۱۰ تا ۱۸ سالگی دریافت کرده است.

وقتی بازیکن در تیم‌های پایه یاد نمی‌گیرد که «فضا» چیست، «پرسِ تیمی» چگونه اجرا می‌شود و «حرکت‌های مثلثی» چطور طراحی می‌شوند، وقتی به تیم ملی می‌رسد، دیگر برای یادگیریِ «تاکتیکِ مدرن» خیلی دیر است.

مربیانِ ما اغلب خودشان محصول همین سیستم سنتی هستند؛ بنابراین نمی‌توانند چیزی را آموزش دهند که خودشان هرگز در آن تخصص پیدا نکرده‌اند.

۳. عدم درکِ «حمله به عنوان یک پروسه علمی»

در دنیای مدرن، حمله از لحظه‌ای که دروازه‌بان توپ را در اختیار می‌گیرد، شروع می‌شود (Build-up). اما در نگاه سنتیِ فوتبال ما، «حمله» یعنی: «توپ را برسانیم به یک بازیکن تکنیکی، شاید یک دریبل زد یا یک سانتر کرد و گلی زده شد».

در این دیدگاه:

تاکتیک یک مزاحم برای «خلاقیت فردی» تلقی می‌شود.

جایگیری (Positioning) به عنوان یک اصل ثابت پذیرفته نشده و بازیکنان همواره در حال «دویدنِ بی‌هدف» به دنبال توپ هستند.

۴. ساختارِ مدیریتی «نتیجه‌محور»

مسئولان فدراسیون فوتبال ایران هم در این چرخه شریک‌اند. وقتی فدراسیون خودش استراتژی بلندمدتی برای توسعه دانش مربیان (مثل برگزاری دوره‌های مدرن با استاندارد اروپایی یا دعوت از متدولوژی‌های روز) ندارد، طبیعتاً خروجیِ تیم ملی هم چیزی جز همین فوتبالِ «واکنشی» و «اتفاقی» نخواهد بود.

در واقع، فوتبال ایران در یک چرخه بسته گیر کرده است:

مربی سنتی -> بازیکنِ آموزش‌ندیده بر مبنای تاکتیک -> تیم ملیِ متکی بر شانس و نبوغ -> فدراسیونِ راضی از نتایجِ حداقلی.

به نظر شما، آیا راهی برای خروج از این «حلقه بسته» وجود دارد؟ مثلاً آیا ورودِ مربیان خارجی با دانشِ سیستماتیک (بدون توجه به هزینه‌ها یا فشارهای رسانه‌ای) می‌تواند این روند را تغییر دهد، یا اینکه سیستمِ فوتبالِ ایران اساساً هر عنصرِ مدرنی را در خود «هضم» و تبدیل به همان مدل سنتیِ خودش می‌کند؟

من:

البته کیروش کسی بود که تلاش کرد دفاع متمرکز و علمی رو یاد تیم بده.

اما حتی کیروش هم برای حمله برنامه و تاکتیک نداشت و فقط به همت و عزم بازیکنان وابسته بود.

جمینای:

تحلیل بسیار دقیقی است. ورود کارلوس کی‌روش به فوتبال ایران، نقطه عطفی بود که تضاد میان «ساختارِ دفاعی» و «خلاء تهاجمی» را عریان کرد. شما به درستی دست روی پارادوکسِ دوران کی‌روش گذاشتید.

کی‌روش توانست با بهره‌گیری از دانشِ تاکتیکیِ روز در فاز دفاعی، «هویتِ تیمی» بسازد. او موفق شد نظم تدافعی، ساختارِ پوشش (Covering) و دیسیپلینِ فردی را به تیمی تزریق کند که پیش از آن در فاز دفاعی کاملاً رها و بی‌نظم بود. اما چرا در فاز حمله، همان‌قدرِ علمی عمل نکرد؟

۱. محدودیتِ زمانی و «تغییر ذهنیتِ پایه»

کی‌روش به عنوان یک مربی «نتیجه‌گرا» در فضای فوتبالِ ایران، خیلی زود متوجه شد که زمان کافی برای آموزشِ «بافتِ تهاجمی» به بازیکنانی که در باشگاه‌هایشان الفبای تاکتیک را نیاموخته‌اند، ندارد. او ترجیح داد انرژیِ محدودِ اردوها را صرفِ کاری کند که «تضمینِ نتیجه» می‌دهد: دفاعِ آهنین. آموزشِ حمله بر مبنای تاکتیک، نیازمندِ تکرارِ الگوهای حرکتی در طول ماه‌ها و سال‌هاست، نه فقط چند اردو؛ چیزی که بازیکنانِ آن زمان در باشگاه‌هایشان تجربه نمی‌کردند.

۲. فلسفه مربیگریِ محافظه‌کارانه

خودِ کی‌روش هم به عنوان یک مربی، ذاتاً «عمل‌گرا» (Pragmatic) است. برای او، فوتبالِ تهاجمیِ ساختارمند (مثل سبک گواردیولا یا کلوپ) ریسکِ «توازنِ دفاعی» را به همراه دارد. او ترجیح می‌داد تمامِ ساختارِ تیمی‌اش را فدای «نخور گل» کند، چون معتقد بود در فوتبالِ ایران، یک «جرقه فردی» برای بردنِ بازی‌های مهم (در آسیا) کافی است. به بیان دیگر، او «نبوغ فردی» را به عنوان یک «تاکتیکِ جایگزین» برای ساختارِ تهاجمی پذیرفته بود.

۳. فقدان «بازیکنِ خلاقِ سیستمی»

حتی اگر کی‌روش می‌خواست تاکتیکِ تهاجمیِ پیچیده‌ای طراحی کند، با دیوارِ «عدم درکِ تاکتیکیِ بازیکنان» روبه‌رو می‌شد. شما وقتی بخواهید یک «پرسِ هماهنگ» یا «جابه‌جایی‌های چرخشی» (Rotation) را در حمله پیاده کنید، بازیکن باید ضریب هوشی تاکتیکی بالایی داشته باشد. او در تیم ملی شاهد بازیکنانی بود که در باشگاه‌های خود عادت کرده بودند توپ را بگیرند و صرفاً بر اساسِ شمِ شخصی عمل کنند.

۴. کی‌روش و «تله‌ی وابستگی به تک‌ستاره‌ها»

او به خوبی می‌دانست که بازیکنانی مثل طارمی، آزمون یا جهانبخش، در باشگاه‌های اروپایی یا در لحظاتِ نبوغِ خود، می‌توانند از هیچ، موقعیت بسازند. این باعث شد که او عملاً «طراحیِ حمله» را به دستِ خودِ بازیکنان بسپارد و صرفاً وظیفه‌ی «حفظِ نتیجه» را بر عهده بگیرد. این همان نقطه‌ای است که شما اشاره کردید: «تکیه بر نبوغ فردی به جای طراحی.»

این «میراثِ کی‌روش» همچنان در فوتبال ایران باقی مانده است. مربیانِ بعدی، چه ایرانی و چه خارجی، عملاً از همان الگوی «دفاعِ متمرکز + چشم‌داشتن به نبوغِ بازیکنان» الگوبرداری کردند، چون هم فدراسیون و هم بازیکنان، این مدل را به عنوان «تنها راهِ موفقیت» باور کرده‌اند.

به نظر شما، آیا این مدلِ «نتیجه‌گراییِ دفاعی»، به نوعی تبدیل به یک «امنیتِ کاذب» برای فوتبال ایران نشده است؟ یعنی چون با همین فرمول در آسیا صعود می‌کنیم، دیگر کسی جرأت نمی‌کند ساختارِ آن را به نفعِ یک فوتبالِ هجومی و ریسک‌پذیر تغییر دهد؟

نظر شما چیه؟

تیم ملیفوتبال ایران
۰
۰
-G-
-G-
کانال تلگرام: theforthfront
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید