
گر دست دهد پایِ تو را تحفه سرآریم
یا در طلب چشمِ تو چشمان ترآریم
با جلوه آن چشمِ هزار آینه دل را
درآتشِ عشقِ تو سیاووش ترآریم
بی ما به کجا میروی ای سیل پیافکن
رفتیم که از موجِ جنونت خبر آریم
چون برق بتازید در این دارِمکافات
ما شکوه دل را به سرایِ دگرآریم
با ما ننشستی و ره انسِ ببستی
ای عشق به اثباتِ توخونِ جگرآریم
با نغمهِ داوودیت ای مرغ بهشتی
این شب زدگان را به سرایِ سحرآریم
آن خار و خسانیم که با یاریِ طوفان
چشمِ بدِ این اهرمنان را به درآریم
سیروس فتاحی - س.ساق