چند ساعت در روز رو به اینستاگرام و در کل به گذروندن وقتمون در شبکههای اجتماعی صرف میکنیم؟
تا حالا شده فکر کنیم اگر این شبکههای اجتماعی نبودن، چی کارهایی میتونستیم انجام بدیم. شاید بگید خیلی کسلکننده میشد و آدم حوصلهاش سر میرفت پس باید به فضای مجازی و اینستاگرام پناه ببریم. اما چارهی کار این نیست. حالا میخایم کمی درباره میزان تاثیری که اینستاگرام در یک خانواده داشته، مشکلات و راهحل ترک یا کم کردن استفاده از اینستاگرام رو با هم مرور میکنیم.

یکی از محصولات دنیای دیجیتال، به وجود اومدن شبکههای اجتماعی مثل اینستاگرام هست. هرچند نمیتونیم مزیتهای آن رو برای کسبوکارها نادیده بگیریم. اما باید قبول کنیم که توی شبکههای اجتماعی، این الگوریتمها هستند که برای ما تصمیم میگیرن. الگوریتمها با دونستن علایق ما و نشون دادنش، ما رو توی اون محیط میخکوب میکنند تا غذایی که اونا برای ما تهیه کردند رو مصرف کنیم. بنابراین اکثر مطالب در این فضا سطحی هستن یا محتوای زردی که هیچ ارزشی ندارن. بنابراین وقت گذروندن در این فضا، بیحوصلهگی و عدم تمرکز رو بیشتر میکنه.
من هم چند سال پیش و توی دوران کرونا توی دام اینستاگرام افتادم. توی دوران کرونا چون دانشگاه بسته شده بود و قرنطینه بودیم، اینستاگرام شده بود تنها رفیقم، همیشه توی تمامی لایوهای اینستاگرام حاضر بودم. فرقی نمیکرد کی حرف میزد یا چی میگفت. هیچ کدوم از استوریها، پستها و کامنتهای دوستان و فامیل از چشمتیزبین من پنهان نبودن، در چشم برهم زدنی و در ثانیه اول دیده میشدن. بدون هیچ دلیلی همیشه درحال بالا و پایین کردن صفحات دیگران بودن و خودم را با بقیه مقایسه میکردم، که چقدر بقیه خوشحال و موفق هستن اما من نه. بعد از چند وقت فهمیدم که اوضاع اصلا خوب نیست برای همین گوش خودم رو محکم تابیدن که باید برای این اعتیاد، کار اساسی انجام بدم که در انتها بهش میرسم.
حالا بیاید از وضعیت خانواده خودم در این روزها بگم. بعد از اینکه بعد از چند سال دوباره به آغوش خانواده برگشتم، با صحنه عجیبی روبرو شدم که در ادامه بیشتر دربارهاش توضیح میدم.
اول از بزرگِ خانواده یعنی پدرم شروع میکنم؛ با اینکه ساعت هفت صبح میزنه بیرون و فقط برای نهار و یه استراحت کوتاه میاد خونه ولی ساعت هشت شب، که خسته از کار میرسه خونه تا دوازده شب بدون هیچ توقفی در حال اسکرول کردن اون هم با صدای خیلی زیاد در اینستاگرامه . اینجا درباره الگوریتم خیلی خوب توضیح داده شده اما من هیچ شکی ندارم که صفحه اکسپلور پدر من از هیج الگوریتم موجودی تبعیت نمیکنه یا شاید هم از الگوریتم آش استفاده میکنه. چون معجونی از همه چیزه. به این صورت که: بلافاصله بعد از این که محمود کریمی مداحیش تموم میشه، معین شروع میکنه به خوندن یه حلقه طلایی. یا بعد از یک کلیپ خندهدار از مهیارحسن، آقای رسایی میاد و درباره سیاستهای جنگی، جتهای ایران و نحوه مقابله در جنگ احتمالی دوم حرف میزنه.
در همین حین، مادرم هم در حال گشتوگزار در فضای اینستاگرامه اما با ریتمی هماهنگتر که شامل آشپزی و تربیت فرزنده. حالا چرا تربیت فرزند راستش خیلی خودم هم درک نمیکنم که برای سه تا فرزند بالای سی سال چه روشهای تربیتی میتونه اثرگذار باشه.
خواهر بزرگه هم در به در دنبال سلف لاو در کلیپها میگرده و امیدوارم که پیدا کنه. از سمت گوشی یلدا (خواهرزاده محترمه) هم فقط آهنگهای کیپاپ کرهای و رپ انگلیسی و فارسی رو میشه شنید.
از اونجایی که عروس خانواده در یکی از همین قرعهکشیهای داخل اینستاگرام؛ یه گوشی آیفون مفته صاحب شده، پس به طور سرسختانهای همه بلاگرهای فروش محصولات از کیف و کفش گرفته تا لولههای پروفیلی رو دنبال میکنه. در کنارش بردارم هم به دنبال انواع اجنه در روستاهای مختلف در صفحههای مختلف میگرده. در همین حین کوچکترین عضو خانواده (برادرزاده) در حال تنبک زدن و خوندن "مو روش کراش دارُم".
حالا جمعههایی رو تصور کنین که همه در کنار هم و موبایل به دست هر کسی یه گوشی از خونه رو تصاحب کرده و از هر گوشی، ملغمهای از همه این صداها بیرون بیاد. علاوه بر این تلویزیون هم روشن باشه و صدای "من فرزاد فرحداد هستم با برنامه 24 در خدمت شما" در فضای خونه پخش بشه. در این لحظهی تاریخی، آلودگی صوتی به بالاترین حد خودش در خونه رسیده و هیچ کسی توجهی به هیچ چیزی نداره جز اون صفحه...
حالا چه مشکلات دیگهای علاوه بر کم شدن ارتباط کلامی اعضای خانواده با هم به وجود میاد. مشکل اسکرول کردن باعث کاهش تمرکز میشه، چیزی که در کتاب کار عمیق به آن اشاره میکنه و میگه تفاوت انسانهای موفق و ناموفق در میزان ساعتهای کار عمیق اونهاس. هر چقدر فردی برای کار عمیق که نیاز به تمرکز داره بیشتر وقت بزاره، موفقتره.
علاوه بر این، عادت اسکرول کردن یه مانع جدی برای تمرکزه چون مدام به مغز دوپامین کاذب میده و نمیزاره ذهن رو درگیر چیزی بکنه. چون در اینستاگرام محصول ما هستیم، زمان و توجه ما توسط بلاگرها به کسبوکارها فروخته میشه، همون چیزی که ریشه تولید محتوای زرد بوده که محصول و مخاطب از هم جدا بشن.

خیلی عجولانه و هیجانی تصمیم نگیریم که بلافاصله اون رو حذف کنیم. بزاریم مغز خیلی آهسته به این کار عادت کنه. اولین کار اینه، که نتیفیکیشینها رو خاموش کنیم تا ما رو وسوسه نکنه برای چک کردن پستها یا استوریهای جدید.
محدودیت زمانی مشخص کنیم مثلا فقط دو ساعت در روز و برای این کار میتونیم از قابلیتهای خود اینستاگرام استفاده کنیم.
بهتره زمانهایی که الگوریتم برای ما در حال تصمیمگیری هست رو به حداقل برسونیم مثل قانون 90 به 10. مثلا 90 درصد اینترنت غیرالگوریتمی استفاده کنیم یعنی خودمون تصمیم بگیریم و بریم سراغ محتواهای باکیفیت مانند سایت متمم که محتوا همون محصوله و محتوای همیشه سبز تولید میکنن. باید برای موفق شدن ذهن درگیر مسائلی بشه که نیاز به تفکر و حل مساله داره.
ما فقط خودمون اجازه داریم برای بیحوصلهگی و کسلی، برای وقت و زمان خودمون تصمیم بگیریم نه هوش مصنوعی و الگوریتمها.
حالا شما بیاید بگید دوست دارین وقتتون رو برای چه کارهای مفیدی صرف کنین؟ چند ساعت در روز رو در شبکههای اجتماعی هستین؟ آیا تا حالا تجربه ترک یکی از این فضاهای اجتماعی رو داشتین؟ اثراتش چی بوده؟