ویرگول
ورودثبت نام
ماریان
ماریان
ماریان
ماریان
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

آنچه راجب به یهودی‌ستیزی می‌دانم.

مطلب زیر برگرفته از کتاب یهودی‌ستیزی، جلد اول از سه‌گانه خواستگاه های حاکمیت توتالیتر هانا آرنت، کتاب بولشویسم از موسی تا لینن دیتریش اکارت، است و نظر شخصی بنده در آن دخیل نیست و صرفاً جهت بررسی یهودی‌ستیزی به عنوان یک ایدئولوژی و ریشه‌های آن جمع‌آوری شده.

هانا آرنت فیلسوف آلمانی بین دو واژه "یهودی‌ستیزی" و "یهود‌بیزاری" تمایز قائل شده و این چنین بیان می‌کند: یهودبیزاری از کشته شدن مسیح به دست یهودی‌ها شروع شد و دشمنی با یهودیان به عنوان قاتلان مسیح را برانگیخت. این یهودبیزاری مسیحیان حتی به کار قوم یهود هم می‌آمد زیرا آنها در قالب "قوم برگزیده" نیاز به محافظت یهودیت و ادغام نشدن در مسیحیت داشتند.

یهودی‌ستیزی (antisemitism)، به لحاظ ساخت واژگانی به معنی سامی‌‌ستیزی، یک ایدئولوژی سیاسی مدرن است که در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم پدید آمد، براساس آن همه معضلات تاریخ بشر تا جزئی‌ترین مسائل اجتماعی بر‌‌ اساس مسئله‌ی یهود توضیح داده می‌شود. یهودی‌ستیزی ریشه در نقش یهودیان در دستگاه دولت-ملت دارد. از دیرباز یهودیان، بانکداران و سرمایه‌داران بزرگی بودند که به دولت خدمت می‌کردند و همواره به دستگاه دولت وصل بودند. آنها به راحتی وفاداری‌شان را از یک حکومت به دیگری عوض می‌کردند و با عوض شدن افراد در راس حکومت و نوع حکومت، به دولت جدید خدمات خود را عرضه می‌داشتند.

یهودیان ممتاز و درباری آشکارا با همسان‌سازی (آسیمیلاسیون) مخالف بودند چون علاقه‌ای نداشتند امتیازات و جایگاه خاصی که در حکومت داشتند را با هم‌قومیان خود شریک شوند. ثروت و امتیازات یهودیان درباری همان اندازه که آنها را از هم‌قومیانشان دور می‌کرد، از غیریهودیان هم دور می‌کرد و این باعث شکل‌گیری نوعی کاست شد. یهودیان برجسته علاقه‌ای به یهودی نبودن نداشتند، در حالی که روشنفکران یهودی همواره در پی کندن از یهودیت و ورود به جامعه غیریهود بودند. یهودیانی که از قوم خود جدا شده و همسان می‌شدند تن می‌دادند مهر "همزمان هم یهودی بودن و هم نبودن" را بر پیشانی خود حک کنند که باعث پیدایش چیزی به نام "گونه‌ی یهودی" شد و یهودیت به یهودی بودن، به کیفیتی روان‌شناختی و مسئله‌ی یهود، به مشکلی فردی تبدیل شد.

مسئله‌ی فردی انسان یهودی این بود: تصمیم بگیرد می‌خواهد فردی پاریا بیرون از جامعه بماند (یهودیان برجسته) یا می‌خواهد اوج بگیرد و قومش را انکار کند (یهودیان روشنفکر). بدین‌سان یهودی بودن به نوعی "کژرفتاری" تقلیل یافت و اگر قرار بود با کلیت کژرفتاری مبارزه شود کار به ریشه‌کن‌سازی می‌رسید چون که از یهودیت می‌شد گریخت، اما از یهودی‌بودگی نه.

یهودی‌ستیزی، وقتی که یهودیان در راس قدرت و ثروت بودند آغاز نشد بلکه وقتی شروع شد که یهودیان کارکرد خود در حیات عمومی و نفوذشان را از دست دادند و بجز ثروت چیزی نداشتند. ثروت بدون قدرت برای جوامع غیر‌یهودی غیرقابل‌تحمل و برآشفته‌کننده بود.

تاریخ بشرهانا آرنتیهودیایدئولوژی
۱۳
۱۴
ماریان
ماریان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید