ویرگول
ورودثبت نام
علی عالم پور
علی عالم پوردانشجو . معتقدم همه ادم ها ، تو هر سنی و شرایطی ،دنبال یه چیزی برای بهتر و بیشتر دونستن هستن . شما چطور؟
علی عالم پور
علی عالم پور
خواندن ۳ دقیقه·۱۸ روز پیش

آگاهی و دانشی که همه به آن نیاز دارند.

یازده سال از زندگی ام را برای مطالعهٔ همین تصورِ سادهٔ کشف اکسیر جوانی ،برای آن که یک راز آموزِ جادو را شیفته کند، کافی بود. اعتراف می کنم که اکسیر جوانی بیشتر اغوایم می کرد: پیش از درک و احساسِ  حضور خداوند،تصور این که روزی همه چیز پایان می یابد ،نا امید کننده بود. بدین ترتیب،وقتی فهمیدم می توانم به مایعی دست یابم که قادر است دوران هستی ام را سال ها افزایش دهد،تصمیم گرفتم جسم وروحم را وقف یافتن اش کنم.
آن دوران هم زمان با تحولات عظیم اجتماعی بود و هنوز کتاب هایی در این زمینه منتشر نشده بود مانند بعضی ازشخصیت ها،اندک پولی را که داشتم،خرج کتاب های خارجی کردم.در طول روز ساعت ها از وقتم را صرف مطالعهٔ نمادشناسی های پیچیده می کردم.در جست وجوی دو سه نفر برخاستم که به طور جدی به علم اعظم می پرداختند،اما آنها از پذیرفتنم سر باز زدند.هم چنین با اشخاص متعدد دیگری نیز اشنا شدم که آزمایشگاه هایی داشتند،و قول دادند در ازای ثروت واقعی ، اسرار این هنر را به من بیاموزند؛ امروز فهمیده ام که هیچ کدام از آن چه را که به دانستنش وانمود می کردند، نمی دانسته اند.
با وجودشیفتگی بسیارم،هیچ کدام از تلاش هایم نتیجه نداد. هیچ کدام از ان رویداد هایی که کتب های راهنما یا زبان های پیچیده شان ادعا می کردند، رخ نداد. با یک سلسله نماد های بی پایان از اژدها، شیر، خورشید، ماه وعطارد رو به رو بودم و مدام احساس می کردم در مسیر اشتباهی هستم. چون این زبان های نمادین، ابهام عظیمی ایجاد می کردند.کم کم از عدم پیشرفت خودم نا امید شدم وخودم را در یک بی مسئولیتی عظیم رها کردم.در این دوره وزارت آموزش قرار دادی با من بست تا در همان تئاتری که کار می کردم،درس بدهم.تصمیم گرفتم در ازمایشگاه های تئاترم ، شاگردانم را موضوع ِ کتیبهٔ زمرد قرار بدهم.این شیوه، همراه با چند مورد پیش رویم در نواحی مکتوب جادو، باعث شد سال بعد بتوانم با جسم و روحم معنای حقیقی ضرب المثل: ( از تو حرکت ، از خدا برکت ) را در یابم .تمام زندگی ام زیر و رو شد. شش سال بعدی زندگی ام را به دور از هر آن چه به نظر می رسید با مسائل عرفانی ارتباط داشته باشد،زیستم. دراین دورهٔ تبعید روحانی ، مسائل مهم بسیاری را آموختم: این که تنها هنگامی حقیقت را می پذیرم که نخست در ژرفای روحمان انکارش کرده باشیم؛که نباید از سرنوشت خود بگریزیم، و این که دست خداوند، علی رغم سخت گیری اش، بی نهایت سخاوتمند است.

سه سال بعد با فرقه ای و اُستادم اشنا شدم که بنا بود دوباره به مسیری که برایم تعیین شده بود،راهنمایی ام کند.و هم زمان با آن که مرا با آموزه هایش تربیت می کرد، خودم هم دوباره به مطالعه روی اوردم.یک شب، پس از یک جلسهٔ خسته کنندهٔ تله پاتی ، نشسته بودیم وصحبت می کردیم.پرسیدم چرا زبان کیمیا گران این قدر مبهم و پیچیده است. استادم گفت:  انسان های این مکتب سه دسته اند : کسانی که مبهم می گویند، چون نمی دانند چه می گویند.

آنانی که مبهم می گویند چون می دانند چه می گویند، اما می دانند که این زبان، زبانی است که با دل، و نه با عقل ،سخن می گوید.
پرسیدم :دستهٔ سوم کدام است؟
( کسانی که هرگز درباره آن سخن نمی گویند، اما در طول زندگی خود موفق می شوند حجر کریمه ((pedra Filosofal )) راکشف کنند).
و بدین ترتیب که اُستادم از دستهٔ سوم بود - تصمیم گرفت درباره کیمیا گری به من درس بدهد. دریافتم که آن زبان نمادین ،که آن اندازه سر درگم و آشفته ام کرده بود،یگانه شیوهٔ دست یابی به روح جهان، و یا آن گونه که یونگ (Jung) می گوید (( ناهشیار جمعی )) است. دریافتم که افسانهٔ شخصی، ونشانه های خدا حقایقی بوده اند که منطق ذهنی من به خاطر سادگی شان از پذیرش آن سر باز می زده است. فهمیدم که دست یافتم به اکسیر اعظم نه فقط از عده ای اندک،که از تمام مردم دنیا ساخته است. و روشن است که اکسیر اعظم همواره به شکل یه سنگ تخم مرغی شکل و یا یک تُنگِ پر از مایع دیده نمی شود.بلکه همه ما می توانیم- بدون هیچ سایه ای از تردید- در روح جهان قوطه ور شویم.

زندگی موفق
۷
۰
علی عالم پور
علی عالم پور
دانشجو . معتقدم همه ادم ها ، تو هر سنی و شرایطی ،دنبال یه چیزی برای بهتر و بیشتر دونستن هستن . شما چطور؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید