ویرگول
ورودثبت نام
F’safari
F’safari
F’safari
F’safari
خواندن ۴ دقیقه·۱۴ روز پیش

وقتی زندگی جدی می‌شود

بزرگسالی شروع دوره‌ای از زندگی است که فرد با چیزهایی روبه‌رو می‌شود که برایش گنگ و مبهم است. مسئولیت های متعددی که زندگی فرد را معنا می‌بخشند. دوره ای که نقش خود را در اداره زندگی می‌بیند. سنگینی باری که شاید دیده نشود، شاید درک نشود، اما خود فرد متوجه تغییر در روند زندگی و پیچیده تر شدن امورش میشود. دورانی که دیگران توقعاتی نسبت به او دارند و هر حرکتی زیر ذره‌بین قضاوت قرار می‌گیرد.

حالا کسی که از صبح تا آخرشب سرکار و در پی گذران زندگیست، خود اوست نه پدرش، نه مادرش. با موقعیت های جدیدی روبه رو می‌شود؛ انتخاب رشته، انتخاب همسر، و بسیاری تصمیمات دیگر که آینده فرد را رقم می‌زنند. تصمیماتی که اگر در گرفتن آنها تردید یا لغزشی داشته باشد و با اعتماد کامل آن را در پیش نگیرد، تمام عمر پشیمانی و ندامت را به همراه خواهد داشت‌.

بخشی از این مسئولیت، والد بودن است. نقش پدر و مادر بودن، شخص دیگری را زیر بال و پر داشتن، مراقبت از کسی که از پوست و گوشت خودت است. تجربه ای که به اندازه تمام شیرینی‌هایی که دارد سخت و پر استرس است.

گامی نو در زندگی که وسیله‌ای می‌شوی برای بودن کسی در این دنیا. ابتدا برایت غیر قابل باور است که آیا مراقبت از این موجود نرم و کوچک بر عهده من است؟! چقدر در این راه می‌توانم موفق باشم و از امانت خدا به خوبی نگهداری کنم؟!

از وقتی نطفه‌ای به اندازه یک عدس در دل متولد می‌شود تا آخرین روز بودن در این جهان هستی، مدام با نگرانی‌ای دست و پنجه نرم میکنی که مبادا خطری بخشی از وجودت که در جسمی دیگر در حال رشد است را تهدید کند. جایش نرم باشد، غذایش گرم باشد، هر چه نیازش است فراهم باشد و هزاران فکر و خیال دیگر.

گذشته از این ها والدین باید به فکر جنبه های تربیتی فرزندشان هم باشند. چه چیزهایی یاد بگیرد، چگونه صحبت کند، چه دوستانی انتخاب کند، در جامعه چگونه حضور پیدا کند، از چه چیزهایی دوری کند و ...

میان اینکه پدر نقش مهم‌تری در زندگی کودک دارد یا مادر هیچ قضاوتی درست نیست، هر دو از ابتدا در تلاش برای فراهم کردن رفاه، امنیت، عشق و تمام خواستنی های جهان برای فرزندشان هستند.

هر کدام وظایف خاص خود را دارند، مادر در تمام مراحل بارداری مانند صدفی از مروارید وجودش محافظت می‌کند و پدر همراه و در کنار مادر است‌. مادر در خانه چون پروانه به دور کودکش می‌چرخد، با تمام خستگی هایش انرژی تمام روزش را برای فرزندش می‌گذارد و تازه شب شروع شب بیداری هایش است. وقتی کودکش بیمار باشد تا صبح نمی‌خوابد و چشم به او می‌دوزد. هر از گاهی دعایی می‌خواند و بر بالینش می‌دمد. نگرانی برای بیست گرفتن و ذوق کودکش در مدرسه، قبولی کنکور، موفقیت در کار، خوشبختی در ازدواج و همه و همه از دغدغه‌های بی پایان والدین است.

دیگر آنها متعلق به خودشان نیستند چرا که هر تصمیم و هر عمل آنها بر زندگی فرزندشان نیز تأثیر میگذارد. بعد از تولد اولویت ها در زندگی پدر و مادر تغییر می‌کند. گاهی آنقدر در دنیای جدیدشان غرق می‌شوند که فراموش میکنند خودشان هم روزی کودک بودند، با تمام شیطنت ها و کودکی هایشان. کودک درون را سرکوب می‌کنند و می‌خواهند نقش والد بودن را بر خود تحمیل کنند. از نظر من هر چیزی باید به اندازه در زندگی جریان داشته باشد. بزرگسالی بدون کودک درون، دنیایی یکنواخت و تکراری است. پس بهترین حالت این است که ما هم «بزرگسالِ مسئول» باشیم و هم «کودکِ امیدوار». گاهی حتی یک لحظه شاد بودن، یک یادآوری خاطره‌های خوب، یا انجام یک سرگرمی ساده می‌تواند انرژی دوباره به ما بدهد. ما می‌توانیم با کمک بزرگسالی زندگی بسازیم و با کمک کودک درون، زندگی را دوست‌داشتنی کنیم.

روز ها یکی پس از دیگری می‌گذرند و با هر موی سفید والدین، کودک پا به عرصه‌ی جدیدی از زندگی می‌گذارد. کم کم افکار و احساسات شخصی خود را پیدا می‌کند و این آغاز اختلافات بین او با پدر و مادرش است. اختلاف‌هایی که ممکن است فاصله زیادی بین فرزند با پدرو مادرش ایجاد کند و این شروع تمام خطراتی است که دوره نوجوانی و جوانی را تهدید می‌کند.

در پست بعد سعی داریم به مطالبی بپردازیم که مشکلات عمده والدین با فرزندان را در سنین نوجوانی و یا بالاتر مطرح می‌کند‌‌.

با تشکر از نگاه گرم و توجه شما‌‌.

زندگیپدر مادر
۵
۰
F’safari
F’safari
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید