آیا تو هم میشنوی فریادهای کوچه را
آیا تو هم میشنوی شبها صدای زوزه را
من گرگها را دیدهام در پوست آدمهای خوب
آیا تو هم فهمیدهای شبها صدای زجه را
من بارها حس کردهام انگار صدایم میکنند
از پشت قاب پنجره هر شب نگاهم میکنند
من گرگها را دیدهام هر شب تنی را میپرند
قربانیان را با فریب شبها به قتلگاه میبرند
من ترس را حس میکنم بوی غریب مرگ را
حتی صدای نالهی خاک و زمین و برگ را
انگار میکوبند به در تا چشم بر هم بزنم
من گرگها را دیدهام قربانیه بعدی منم
من مرگ را حس میکنم وقتی برای ترس نیست
اینگونه جنگیدن فقط بیهوده و دیوانگی است
انگار میکوبند به در تا چشم بر هم بزنم
من گرگها را دیدهام قربانی بعدی منم. ✨دریا توحیدی سرشت✨
(زهرا)