یادگاری از روزهای ساده و صادقانه 🌨️💖



دهههای پنجاه، شصت و هفتاد، برای ما نسلهای پیشین، سرشار از یادهایی بود که همچنان در دلهایمان زنده است. زمانی که کوچهها پر از برف میشد و همه با چکمههای پاشنهبلندشان در دل زمستانهای سرد، به خانههایشان میشتافتند. دلها صاف بود، بیریا و بیتظاهر. در آن روزها، انسانها بیشتر از امروز به هم نیاز داشتند و در سایهی نیاز، محبتها و سخاوتها گل میکرد. ❄️👢
مدارس تعطیل نمیشد، چون بارش برف و باران نمیتوانست مانع از رفتن به مدرسه شود. در آن زمانها، یادگیری و آموزش، حتی در دل برف و سرما هم برای بچهها مهم بود. اما بعد از ظهر که میشد، همه در کوچهها با شادی بازی میکردند و از برکات طبیعت و رحمتهای بیمنت خداوند لذت میبردند. 🌧️☃️ در آن زمانها، مردم در دلهایشان خوشحال بودند؛ نه از مال و منال، بلکه از محبت و از برکتهای سادهای که در هر گوشهاش زندگی میکرد.
اما امروز، شاید در میان تمام این تغییرات، دلها دچار غبار شدهاند. زندگی پیچیدهتر شده و انسانها شاید کمتر از دیروز به هم توجه دارند. آیا این کمرنگ شدن محبتها، به خاطر دوری از صداقت نیست؟ آیا این روزها، در دنیایی که پر از نفاق و ریاکاری است، رحمتهای خداوند کمتر به ما میرسد؟ 🤔🕊️ شاید دلیل اصلی، این باشد که دیگر نمیخواهیم همانطور که در گذشته بودیم، ساده و صادق باشیم.
چه زمانی فرا خواهد رسید که دست از ریاکاری برداریم و دوباره به هم بازگردیم، به آن روزهایی که دلهای مردم روشن بود و در کنار هم، دست به دست، در مسیر زندگی قدم برمیداشتیم؟ 💫🙏 آیا وقت آن نرسیده است که صداقت را در کردار و گفتار خود بازگردانیم، تا رحمت الهی بیش از پیش بر ما نازل شود؟
زندگی، در سادهترین لحظاتش معنا میدهد، در هنگامی که دلی بیریا و شفاف وجود داشته باشد. پس شاید باید از نو شروع کنیم، از دلهای سادهتری که همیشه در کنار هم به سوی خداوند دراز بودهاند. ❤️
داود جلیلی هولاسو