
مادرانِ ما
کتاب نخوانده بودند،
اما حکمت را زندگی میکردند؛
دانش را نه از کلاس،
که از دل آموخته بودند
و جهان را با چشمِ مهر میفهمیدند.
تختهسیاه نداشتند،
اما دلشان
مدرسهای بود
که در آن صبر، نانِ هرروزه بود
و انسانیت، درسِ اول.
دستهایشان بوی گچ نمیداد،
بوی نان میداد
و چه بسیار
که از همان نانِ ساده،
مردان و زنانی ساختند
که ستونهای جامعه شدند.
خانههای گِلیشان
دانشگاههایی خاموش بود؛
چراغِ نفتی،
چشم در چشم شب میدوخت
و مادر
در سکوت،
فردا را میبافت.
نه تکنولوژی بود
نه رفاه،
اما دلها آنلاین بودند با خدا
و تربیت،
بیواسطه و بیفیلتر
به جانِ فرزند مینشست.
فقر بود،
اما فروتنی غنی؛
کمبود بود،
اما قناعتِ فراوان.
مادران قدیم
با دستهای خالی
دلهای پُر ساختند
و فرزندانی تحویل دادند
که هنوز
کوچهها به احترامشان
ساکت میشوند.
آنها
حرف از فلسفه نمیزدند،
اما حکمت را زندگی میکردند؛
کنایه را با نگاه میگفتند،
اخلاق را با سکوت تعلیم میدادند،
و اگر خطایی بود
با دعایی کوتاه
جهان را اصلاح میکردند.
امروز اگر جامعه
هنوز سرپا ایستاده است،
به حرمت همان مادرانیست
که سواد کلاسی نداشتند
اما عالمِ همه علوم بودند؛
زنانی
که بیادعا،
بیصدا،
تاریخ را
در گهوارهها نوشتند. 🌾
✍️ داود جلیلی هولاسو